![]() |
![]() |
|
| اقتدار دل شکسته به اندوهي ست که سروده نمي شود. |
|
تو را دوست دارم
تو را دوست دارم چون سایه بان خانه ام هستی
تو را دوست دارم چون تکیه گاه قلب عاشقم هستی
ای عزیزترین فرد زندگییم بمان کنارم تا زنده هستم
بهار خفته
نگاه کن من از ستاره آمدم درون دستهای من بهار خفته سبز می شود نگاه کن درون چشمهای من پر از شقایق است نه رنگ خون! نگاه کن که سرزمین سینه ام پر از حقایق است حقیقت شکفتن ترانه ها تلالو بهارها صفای پاک نهرها نگاه کن که رنگ شب درون شعر من پر از شهاب می شود
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 2:18 توسط علی محتشم |
|
|
غرورت را براي کسي که دوست داري بشکن ولي
هيچ وقت دل کسي را که دوست نداري به خاطر غرورت نشکن
یک بغض کهنه که مانده کنار خاطرات تو من را صبور نشانده کنار خاطرات تو ای تو بهانه قلبم که می روی زدستانم از من ببین چه مانده کنار خاطرات تو عمری چکید به پای تمام ارزوهایش شمعی که مرثیه خوانده کنار خاطرات تو با گریه چشم نشانده کنار خاطرات تو
این سایه ی غریب که در حال رفتن است چیزی شبیه روح من است این ... نه ُ این من است آری همان منی که از آغاز بودنش بود آه این همان منی است که در دفتر زمان با مشق های دلهره مشغول مردن است این من که بر مزار خود اینگونه ناشکیب از آنچه هست و نیست هوا خواه شیون است از من مگیر آن نگهت را که روزهاست تکلیف چشمهای تو با سایه روشن است این من قبول کن که کسی جز تو نیست ُ آه ای آشنای دور ! که نام تو بهترین است؟!
شيشه اي مي شکند ...
يک نفر مي پرسد...چرا شيشه شکست؟ مادري مي گويد...شايد اين رفع بلاست. يک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشي مثل يک کودک شيطان آمد، شيشه ي پنجره را زود شکست. کاش امشب که دلم مثل آن شيشه ي مغرورشکست، عابري خنده کنان مي آمد... تکه اي از آن را بر مي داشت... مرحمي بر دل تنگم مي شد... اما امشب ديدم... هيچ کس هيچ نگفت، قصه ام را نشنيد... از خودم مي پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم کمتر است؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 2:7 توسط علی محتشم |
|
مادر
بهتر آنكه بوسه ات را به سنگي بخشيده بودي تا به گونه ی من
آه مادر !
اگر پرنده اي به دنيا مي آوردي
در گرماي آغوشت پناه مي گرفت
اگر درختي به دنيا مي آوردي ، از آواي ترانه ات
به سبزي مي گراييد برگ هايش
ولي اكنون كه انسان به دنيا آوردي ، تنهاي تنها مانده اي ، اي نازنين
آه چه تلخ است انسان زاده شدن
وقتي كه انسان را برادري جز دشنه نيست ……
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 18:13 توسط علی محتشم |
|
|
فرشته ای به نام مــــــادر تقدیم به تمام مادران فداکار و مهربان سرزمینم و مادر عزیز خودم که میدونه به اندازه تمام ستاره های آسمون دوستش دارم...فـــــریـــبـــــــا
کودکي که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسيد:مي گويند فردا شما مرا به زمين مي فرستيد،اما من به اين کوچکي وبدون هيچ کمکي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟ خداوند پاسخ داد:در ميان تعداد بسياري از فرشتگان،من يکي را براي تو در نظر گرفته ام، او از تو نگهداري خواهد کرد. خداوند لبخند زد: فرشته تو برايت آواز خواهد خوان دو هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهي کرد و شاد خواهي بود. .خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشتهّ تو، زيباترين و شيرينترين واژه هايي را که ممکن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد که چگونه صحبت کني. اما خدا براي اين سوال هم پاسخي داشت: فرشته ات دست هايت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد مي دهد که چگونه دعا کني. :فرشته ات از تو مواظبت خواهد کرد ،حتي اگر به قيمت جانش تمام شود. خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات هميشه دربارهّ من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت،گر چه من هميشه در کنار تو خواهم بود.
*** مـــــــــــــــــادر*** |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 17:56 توسط علی محتشم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
آنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من امده باشد رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان اوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم
|
| پیوندهای روزانه |
|
فیلتر آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
عکسهای خوانندگان وبازیگران هالیوود ترانه های جدید ایرانی و عربی وخارجی |
|
RSS
|