![]() |
![]() |
|
| اقتدار دل شکسته به اندوهي ست که سروده نمي شود. |
|
هرگزبراي عاشق شدن به دنبال باران و بابونه نباشي گاهي در انتهاي خارهاي يك كاكتوس به غنچه اي مي رسي كه ماه را بر لبانت مي نشاند دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکد يگــرنگــــاه کني موقعي كه مي خواستمت مي ترسيدم نگات كنم،موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم. موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم،موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم به حساب بانکي شما مليونها بوسه عشق واريز کردم شما مي توانيد بطور شبانه روزي از طريق مهر کارت برداشت نمائيد به من گفتي که دل دريا کن اي دوست همه دريا از آن ما کن اي دوست دلم دريا شد ودادم به دستت مکش دريا به خون پروا کن اي دوست عشق افسانه نيست آنكه عشق آفريد ديوانه نيست / عشق آن نيست كه در كنارش باشي عشق آن است كه به يادش باشي وقتي داري فکر مي کني که من دارم فکر مي کنم که تو داري فکر مي کني که من به چي فکر مي کنم دلم مي خواد که فکر کني که من به تو فکر مي کنم بوسه اسم است...چون عمومي است بوسه فعل است...چون هم لازم است هم متعدي بوسه حرف تعجب است...چون اگر ناگهاني باشد طرف مقابل را مات و مهبوت ميکند بوسه ضمير است...چون از قيد انسان خارج نيست بوسه حرف ربط است...چون 2 نفر را به هم متصل ميکند می دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه ؟ لبخندي که بي اراده رو لبهاي يک عاشق نقش مي بنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه : دوستت دارم عشق رازي است مقدس . براي کساني که عاشقند ، عشق براي هميشه بي کلام ميماند ؛ اما براي کساني که عشق نمي ورزند ، عشق شوخي بي رحمانه اي بيش نيست روزهاي خوب من چه تموم شد همه رفتن در دل خاك/* برام مونده يادگاري فقط اين چشماي نمناك در خواب ناز بودم شبي ديدم كسي در ميزند.. در را گشودم روي او ديدم غم است در ميزند. اي دوستان بي وفا از غم بياموزيد وفا غم با همه بيگانگي هر شب به من سر ميزند روزي كه پيك مرگ مرا ميبرد به گور من شب چراغ عشق تو را نيز مي برم عشق تو نور عشق تو عشق بزرگ تواست خورشيد جاوداني دنياي ديگرم تو رفته اي بي من تنها سفر كني من مانده ام كه بي تو شب ها سحر كنم تو رفته اي كه عشق من از سر به در كني من مانده ام كه عشق تو را تاج سر كنم " هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی داشته باشد باعث اشک ریختن تو نمیشود " وقتي سرت رو رو شونه هاي کسي ميگذاري که دوستش داري بزرگترين آرامش دنيا رو تو خودت احساس ميکني و وقتي کسي که دوستش داري سرش رو رو شانه هات ميذاره احساس مي کني قوي ترين موجود جهاني مرگ هر شب وقتی تنها میشم حس میکنم پیش منی دوباره گریم میگیره انگار تو آغوش منی روم نمیشه نگات کنم وقتی که اشک تو چشمامه وقتی نیستی پیش من انگار دستات تو دستامه قول بده وقتی تنها میشم بیای کنار من شبهای جمعه که میاد بیای سر مزار من ! دوباره باز یاد تو شد زمزمه نبودنم ببین که عاقبت چی شد قصه با تو بودنم خداوند آتش را آفريد تا ارزش آب را بدانيم وخلا زاييده شد تا ارزش هوا را بدانيم و بعد مرگ آمد تا ارزش زندگي را بشناسيم من می دونم که تو خوبی اما می دونم که خيلی خوب نيستی می دونم که دوست دارم اما مطمئنم که خيلی دوست ندارم می دونم که خيلی قشنگی اما باور دارم که خوشکل تر از تو زياد هست می دونم که عاشقتم ولی اگه يکی پيدا بشه می تونم دوباره عاشق بشم اما تم نمی دونی که من گاهی ٬بيشتر وقتا٬ هميشه ٬ دلم واست تنگ می شه... آدمای عاشق٬ چشماشمن بستس نميشه فهميد چی تو کلشون می گذره! قصه ی اولين عشق و عاشقی! يه دروغ بزرگه ازش نپرسی بهتره! شل هی! جدايی خيلی سخته! اين و تو نمی فهمی. اما حد اقل سعی کن درک کنی... عشقم را نثار تو کردم...اما نپذيرفتی. زندگيم را وقف تو کردم اما در کنارم نماندی، کاش روزی آن را برگردانی. عشقم را نثار تو کردم...اما نپذيرفتی. عشقم را به تو هديه کردم آن را دور انداختی، کاش روزی آن را به من بر گردانی... گاهی وقت ها سکوت سرشار از چه ناگفته هاییست گاهی وقت نگاه سرشار از فریاد است ولی فقط لبخند وباز هم لبخند و نمی دانم تا کی باید بخندم؟؟؟ دلم برای نگاهش دوباره لک زده است وبی خیال که عمری به من کلک زده است قمارعشق و این همه شکست تکراری دوباره بی بی دل را حریف تک زده است عجیب علت جیغ مرا نمی فهمند خودش به زخم سکوت لبم نمک زده است ولم کنید که دیگر نمی توان خفه کرد کسی که حرف دلش را به قاصدک زده است یکی دوبار صدا زد عبورکن شاعر شعور در پس ای امشب هوا باراني است. امشب هوا باراني است و من گريه نمي كنم. امشب هوا باراني است و من نه من امشب مي گريم. شايد دل گرفته ام،همچو ابر بارني گشايشي از گريه شبانه بگيرد. شايد اشكهايم در ميان قطرات باران گم شود. باران اشكهايم را مي شويد. شايد هيچكس نفهمد كه من گريسته ام. اما نه تو حتماًمي فهمي. فردا كه ببينمت، صفاي آسمان بهاري دلم را خواهي ديد و به نمناكي هواي دلم پي خواهي برد... فرياد من از داغ توست ...... بيهوده خاموشم مکن ...... حالا که يادت ميکنم ...... ديگر فراموشم مکن ...... همرنگ دريا کن مرا ...... يکبار معنا کن مرا |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 0:42 توسط علی محتشم |
|
|
دوباره دارم از شادی میگم
دارم از شادی می گم، واسه دلهای شما
وقتی حتی یه ذره شادی تو قلبم ندارم
باز شما که شاد باشین، منم احساس رضایت می کنم
دارم از شادی می گم
وقتی از اشک چشام، دکمه های رو کیبرد و اشتباهی می زنم!!
بذار درد دل کنم با دلتون!
دل من عاشق بارون زد نه
دل من د یوونه ی توی جاده های تر راه رفتنه
دل من عاشق بوی خاک بارون خورد ست
اما تو این روزها، دل من پژمرد ست
می دونین...این یکی از غمای قلب منه
باقی شم گفتنی نیست
نه که تو غریبه باشی عزیزم
می خوام از شادی بگم برای تو
حرف قلبمم مهم نیست عزیزم...
به من نگاه کن واسه ی یه لحظه
نگات به صد تا آسمون می ارزه
من از خدامه بکشم نازتو
تا بشنوم یه لحظه آوازتو
من از خدامه پیش تو بمونم
جواب حرفاتو خودم بخونم
من از خدامه بمونم دیوونت
سر بذارم تو شهر هم نشونت
من از خدامه بمونی کنارم
من که به جز تو کسی رو ندارم
من از خدامه که نباشه دوری
فقط دلم میخواد بگی چه جوری
من از خدامه که یه روز دعامون
بره تو آسمون پیش خدامون
بهش بگیم که بعد اون همه درد
خدای ما نگاهیم به ما کرد |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم فروردین 1386ساعت 9:46 توسط علی محتشم |
|
|
گریه گریه رفیق را همه عاشق سینه چاکم
تنها پناه بی کسیم ، همدم بغض و آهم
یادم می یاد به شب خدا تو رویاهام سرک
کشید
یه خط مشکی دقیق میون دفترم کشید
از اون شبا تا به الان اشکای من خشک نشده
گریه های غریب من همیشه بی صدا شده
یادم میاد بهم می گفت بخت من که رو سیاست
یادم میاد بهم می گفت عاقبتم دست خداست
یه روز که من دلم گرفت آسمونم گریه ش گرفت
از صدای هق هق من اونم یهو بارون گرفت
آدم دیدید مثال من بشه یه قطعه حقیر
بشینه کنج خلوتی بدون هیچ دوست و رفیق
شدم مترسک زمون یه کولی بی جسم و جون
یه تیکه سنگ بی پناه میون این صحرای دور
کارم فقط گریه شده زجه ی بی صدا شده
کارم همش در به دری موندن بی صدا شده
دلم میخواست اشکامو من هدیه آسمون کنم
از اون بالا یه روز منم دردامو دریایی کنم
دلم می خواست می شد منم گریه هامو داد بزنم
میون این ناباوری اسمتو فریاد بزنم
دست خودم نیست به خدا خودت می گفتی رو
سیام
خودت می گفتی دفترم فقط به رنگای سیاست
بزار همین یک دفعه رو فقط مال خودم باشم
بعد تموم گریه ها قبل از غروب بندگیم
یه ساعتی تو زندگیم به عشق اون ، اون
بهترین
یه بار دیگه گریه کنم نمی گمم خنده کنم
خنده پر گریه کنم
فقط می خوام با شوق اون یه بار دیگه شکوه
کنم
این دفعه رو پر سر صدا تو آسمون زاری کنم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 13:25 توسط علی محتشم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
آنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من امده باشد رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان اوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم
|
| پیوندهای روزانه |
|
فیلتر آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
عکسهای خوانندگان وبازیگران هالیوود ترانه های جدید ایرانی و عربی وخارجی |
|
RSS
|