تبليغاتX
width=
border="0" ALT="Google" align="absmiddle">
****
************** *** ********** @@@
@@@@ @@@

@@@ شیشه ی دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست
اقتدار دل شکسته به اندوهي ست که سروده نمي شود.
 
یکی دخترا راست می گند یکی پینوکیو

یکی دخترا مهربونند یکی خرس مهربون

یکی دخترا قشنگ راه میرند یکی تنسی تاکسی۲

یکی موهای دخترا قشنگه یکی آنه شرلی

یکی خونه شما (دخترا ) قشنگه یکی خونه مادربزرگه

یکی دخترا سفیدند یکی سفید برفی

یکی گوشهای دخترا قشنگه یکی گوشهای زیزی گولو

یکی دخترا خوشگلند یکی پلنگ صورتی

یکی دخترا زبلند یکی ملوان زبل

یکی من و دخترا با هم خوبیم یکی تام وجری
 
خانمها ناراحت نشن در مورد پسرها هم گفتم
قصد جسارت به کسی ندارم
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 15:38  توسط علی محتشم | 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 14:13  توسط علی محتشم | 
 
شوند اما به راستی عشق به سبکی و لطافت نسیم خوش
 
است
عشق تو را متعادل و متعالی می کند.....وقتی عاشقی، با
 
هستی در یک تبادل و ارتباط عمیق قرار داری ، همه چیز
 
در یک سطح مساوی قرار دارد ، با ارزش مساوی...
--------------------------------------------------------------
يك بار بهت گفتم دوست دارم، هزار بار گفتم خدايا
 
غلط کردم
-------------------------------------------------------------يکی ميدونه كه دوستش داری، يکی نميدونه دوستش
 
داری! بيچاره اونی که فکر ميکنه دوستش داری

يک نصيحت: مواظب خودت باش! يک خواهش: اصلاً
 
عوض نشو! يک آرزو: فراموشم نکن! يک دروغ: تورو
 
دوست ندارم!!، يک حقيقت: دلم برات تنگ شده!
-----------------------------------------------------

دلم تنگ است دلم ميسوزد نه ديداری نه دستی بر سر ياری
 
مرا آشفته ميداند تو آشفته آزری.... تمام عمر بستيم و
 
شکستيم به جز بار پشيمانی نبستيم جوانی را سفر کرديم اما
 
نفهميديم به دنبال چه هستيم
 
کس رو مثل اون دوست نداشته باشی و از کسی هم که
 
دوستت داره بی تفاوت عبور نکن .چون شايد هيچ وقت
 
،هيچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد
--------------------------------------------------------
راز زيستن = عشق

عشق يعنی اميد، يعنی طراوت باران، يعنی سفيدي برف،
 
يعنی ساز زندگی و لبريز از خوشی،و عشق يعنی راز
 
زيستن
--------------------------------------------------------
قانون شاد زيستن

1)هرگز متنفر نشو حتي از اون کسی که دوستش داشتی
 
ولی حال نداری 2)بسيار بخند حتي براي کسی که در بقلش
 
گريه کردی 3)هميش لبخند بزن حتي بکسی که ازش
 
متنفری 4)نگران نباش حتي اگر ديدی دست رفيقت تو دست
 
ديگريه 5)از ديگران کم انتظار داشته باش 6)ساده زندگی
 
کن 7)دوست خوبی داشته باش چون تنها دوسته که برات
 
ميمونه
--------------------------------------------------------
دل به تو دادم تو به من قلوه دادي! نه! به من ساندويچ دلمه
 
دادي

دل به تو دادم که برام ناز کني نه بري براي من جيگرکي
 
باز کني
--------------------------------------------------------

فرياد نزن ای عاشق / بي سبب نيست چنين فريادم بی گناه در
 
دام عشق افتادم / چه درست و چه غلط زندگي هم خودم هم
 
تورو بر باد دادم / بی گناه در دام عشق افتادم/ اگر احساسم
 
رو مي فهميدی.../ ما سزاوريم اگر گريانيم/ وقتی پيمان دل
 
 
نگفتيم هرگز نه گناه کرديم نه بی تقصيريم / منو تو بازي
 
چه ي تقديريم هردو در بيراهه ي بيراه عشق با دلو احساس
 
 
مونده، جای پاهات رو ديوار اطاقم، يادت به خير، عجب
 

عشق مثله هوا همه جا جاريست. تو نفس هايت را کمی
 
عميق تر بکش
--------------------------------------------------------
به نام عشق

به نام خدا خالق انسان، به نام انسان خالق غمها، به نام غمها
 
بوجد آورنده ي اشكها، به نام اشک تسکين دهنده ي قلبها، به نام
 
قلبها ايجادگر عشق و به نام عشق زيباترين خطاي انسان.
--------------------------------------------------------
همه ازدواج كردند اما

همه ازدواج کردن،شازده، عباس، منصور، آق قندی، حبيب،
 
صمد، سعادتی، شير فرهاد، >>تو موندي و مش قربون!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 14:2  توسط علی محتشم | 

 

 

 

 

 

 

 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 13:24  توسط علی محتشم | 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 12:30  توسط علی محتشم | 
عزيزم! اگه زنبور نيشت زد ناراحت نشو چون خيلي گلي.
_________________
اگه یه روز یه نفر دستت رو گرفت دلت لرزید نترسی ، آخه اون بابا برقیه.
 
_________________
 
با خودش برد نترس ، اخه اون بابا نوئله و تو هم کادوی کریسمس من .
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 23:26  توسط علی محتشم | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 16:0  توسط علی محتشم | 
 
بس است فمينيست‌بازی! دست از سر كچل ما برداريد. آخر ما چه هيزمی به شما فروختيم (تر و خشكش پيشكش) كه با ما اينجوری می‌كنيد؟! چرا چشم ديدن ما را نداريد؟! فكر كرده‌ايد چه مثلاً؟! آقايان نباشند دنيا بهشت می‌شود؟!

اصلاً شما چه می‌كنيد؟! خدمت سربازی كه نمی‌رويد، نفقه كه به‌مان نمی‌دهيد، خرجتان هم كه
 
الی ماشاءالله!... چه؟!
 
قلاب‌بافي؟!! گل‌چيني؟!! نمی‌خواهيم، نمی‌خواهيم، آن روميزی‌های كج و كوله! جك و جانورهايی
 
كه می‌سازيد را هم می‌رويم از مغازه سر كوچه می‌خريم.
 
چرا قدر آقايان را نمی‌دانيد؟! كم برا‌ی‌تان ظرف شستند؟ سوسك گرفتند؟ قدتان نمی‌رسيد از آن بالا
 
كاسه و بشقاب آوردند پايين؟
 
اگر اينها نباشند چه كسی به‌تان لينك می‌دهد؟ اصلاً چه كسی وبلاگ‌تان را می‌خواند؟! نديديد
 
می‌آيند الكی الكی قربان صدقه‌تان می‌روند و از نوشته‌هايتان تعريف می‌كنند؟! توي چت هم كه
 
ديگه هيچي...
 
شما فكر كرده‌ايد اگر مردها نباشند، دنيا اداره مي‌شود؟! نه خانم جان! نه! اين تعداد جنگ و
 
خون‌ريزی كه در صحنه جهاني مشاهده می‌كنيد، و اصلاً اينكه زمين در مدار معينی گردش
 
مي‌كند مرهون حضور آقايان در عرصه قدرت است.
 
اگر قدرت دست شما بود كه اصلاً آدم زنده در دنيا باقي نمی‌گذاشتيد! ظرف چند روز جنگ
 
هسته‌ای و متلاشی كردن كره خاكی و خروج آن از مدار. ما كه ديده‌ايم... وقتی دعوايتان می‌شود
 
نزديك است كله يكديگر را بكنيد!! باز طفلك آقايان چك و چانه هم را پايين می‌آورند.
 
نمی‌دانيم كدام مادر مرده‌اي اين كلمه حقوق زنان را انداخت توي دهانتان؟! مگر ما چقدر حقوق
 
می‌گيريم؟! تازه اگر بنده‌خدايی پيدا شود و خدای‌نكرده دوتا خانم را به گورآباد برساند، بايد به
 
اندازه يك مرد ديه بدهد!!
 
اِهِه... اين ديگر چه بساطی است؟!! اعصابمان را خراب كرديد! بس است ديگر...
 
 جدی نگیرید شوخی بود
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 14:41  توسط علی محتشم | 

آنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من امده باشد رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان اوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم
---------------------------------------------------------------------
اقتدار دل شکسته به اندوهي ست که سروده نمي شود.

------------------------------------------------------------------------
زماني كه كنار رودخانه بودم نگاهم به قله ي كوه بود
به قله ي كوه كه رسيدم سراپا محو تماشاي رود شدم

-------------------------------------------------------------------------
اجازه ندهيد تا وقتي شيرين هستيد همه شما را بخورند .


------------------------------------------------------------
شما هنگامي سخن مي گوييد كه آرامش از انديشه هايتان دور شود .


----------------------------------------------------------------
دنيا به مثال کوزه اي زرين است اين آب کمي تلخ کمي شيرين است
از دوست جدا شدن چه سخت است اين بازي تلخ سرنوشت است
مرغ شب خوابيد و من از گريه بيدارم هنوز گر چه رفتي از برم مشتاق ديدارم هنوز
شمع سوزان توام اين کونه خاموشم نکن از کنارت ميروم اما فراموشم نکن


-------------------------------------------------------------------
هلن كلر مي گويد:'' هنگامي كه دري از خوشبختي به روي ما بسته ميشود ، دري ديگر باز مي شود ولي ما اغلب چنان به دربسته چشم مي دوزيم كه درهاي باز را نمي بينيم
------------------------------------------------------------
بازنده ها در هرجوابي مشكلي را مي بينند ولي برنده ها در هر مشكلي جوابي را مي بينند . سعي كنيد مثل برنده ها فكر كنيد.
---------------------------------------------------------------------------
مردي که کوه را از ميان برداشت کسي بود که شروع به برداشتن سنگ ريزه ها کرد

----------------------------------------------------------------
زندگي مثل پيانو است ، دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها . اما زماني ميتوان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي

------------------------------------------------------------------------
بخشش آن نيست که چيزي به من بدهي که من از تو بيشتر به آن نياز دارم، بلکه آن است که چيزي را به من ببخشي که خودت بيشتر از من به آن احتياج داري.

----------------------------------------------------------------------------
کاش ميدانستي که درون قلبم خانه اي داري تو که هميشه آنرا با شفق مي شويم و با آن ميگويم که تويي مونس شبهاي دلم کاش ميدانستي باغ غمگين دلم بي تو تنها شده است و گل غم به دلم وا شده است کاش ميدانستي که درون قلبم با تپشهاي عشق هم صدا هستي تو .کاش ميدانستي که وجود تو و گرماي صدايت به من خسته و آشفته حال زندگي مي بخشد کاش ميدانستي....... کاش مي دانستي

 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 14:15  توسط علی محتشم | 

گفتم اي خوبم به فريادم برس افتاده ام از پا ولي باور نکردي

گفتم از نامهربون بودن پشيمان مي شوي فردا ولي باور نکردي

 

گفتم از نا باوري مردم بيا و باورم کن ولي باور نکردي

 

کم کن آزرم کمي آني تک و تنها ولي باور نکردي

 

اشک من را ديدي و خنديدي و خونسرد و رفتي

سوختنها را تماشا کردي و پرپرزدنها را ولي باور نکردي

 

من به تو خوبي نمودم و تو بدي کردي به من

گفتم اي غافل ندارد ارزشي دنيا ولي باور نکردي

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 11:50  توسط علی محتشم | 
 
 
روز فرشته ها داشتن از اون  بالا گریه میکردن . چون یکی ازاونا  کم شده بود .
 
 
تکون میخوری یه وقت نترسی ها .....  تو توی قلب منی .
 
 
دونی چرا ؟
.
 
بارون دیدی بدون که دل من برات تنگ شده .
 
 
و دو چشم برای دیدن داد ولی چرا فقط یک قلب به تو داد؟ چون قلب دوم تو رو به کس
 
دیگری داد تا تو آن را پیدا کنی.
 
عشق یعنی ...............

 

فرانسوی ها میگن :
 

عشق فراموش کردن خود در وجود کسی است که همیشه و در همه حال ما را به یاد

دارد.


اسپانیایی ها میگن :

 
عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلندتر است .

ایتالیایی ها میگن :

 
عشق یعنی ترس از دست دادن تو

ایرانی ها هم میگن :

 
عشق سوءتفاهمی است که به ازدواج می انجامد
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 15:30  توسط علی محتشم | 
 
Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic
 
 
آموخته ام که : هميشه کسي هست که به ما احتياج دارد.
 
آموخته ام که : هيچ وقت هيچ وقت قضاوت نکنم.
 
آموخته ام که : انسان هاي بزرگ هم اشتباه مي کنند.
 
آموخته ام که : هميشه هميشه بخندم.

آموخته ام که : هرگز نگذارم کسي عصبانيتم را ببيند.
 
آموخته ام که : به انسان ها مانند سکوي پرتاب نگاه نکنم.
 
آموخته ام که : هرگاه که ترسيده ام ، شکست خورده ام.
 
آموخته ام که : غرور انسان ها را هرگز نشکنم.
 
آموخته ام که : هرگز وابسته کسي نباشم.
 
آموخته ام که : زمان زيادي نياز است تا من به آن شخصي تبديل شوم
 
که آرزويش را دارم .

آموخته ام که :  يا تو رفتارت را کنترل مي کني يا رفتار تو را کنترل
 
مي کنند .

آموخته ام که :  گاهي اوقات از کساني که انتظار دارم در هنگام
 
شکست مرا ياري کنند ، سخت ترين ضربه را خواهم خورد.

آموخته ام که :  گاهي اوقات حق دارم عصباني شوم اما اين حق را
 
ندارم که ظالم و ستم کار باشم .
 
آموخته ام که :  زندگي را از طبيعت بياموزم ،
 
چون بيد متواضع باشم ، 
 
 چون سرو ، راست قامت،
 
مثل صنوبر ، صبور ،
 
مثل بلوط مقاوم ،
 
مثل رود ، روان ،
 
مثل خورشيد با سخاوت و
 
مثل ابر با كرامت باشم .
 
آموخته ام كه :  اگر مايلم پيام عشق را بشنوم ، خود نيز بايستي آن
 
را ارسال كنم
 
 
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 0:6  توسط علی محتشم | 
 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 15:42  توسط علی محتشم | 

پسران به ۵ دسته تقسيم ميشوند:

-
ظاهر زيبا و مغروری دارند اما باطنشان بر ميگردد به بچه های راه

 

اهن و مولوی .

نه ظاهر زيبايی دارند و نه باطن زيبايی (البته پسران هيچ وقت نمی

 

توانند باطنی زيبا داشته باشند و حتی معنای ان را هم نميتوانند درک

 

کنند.(

-ظاهر زيبايی ندارند اما باطنی زيبا ودلنشين و جذب کننده ای دارند که

 

البته:

گشتم نبود نگرد نيست

بعضی پسران هستند که (ببخشيد ؛شرمنده ) خر به دنيا می ايند و گاو از

 

دنيا ميروند خر به دنيا مي ايند چون از زندگی هيچ چی نمي فهمن و گاو

 

از دنيا ميرن چون تمام عمرشان را به خردن و خوابيدن مشغول بودن و

 

هيچ گاه سعی نکردند که چيزی را بفهمند ( البته کار خوبی کردند چون

 

زور بی خود می زدند (

 
۵-دسته پنجم پپرانی هستند که به ظاهر پسر هستند و پسرانه رفتار می

 

کنند اما در باطنشان دوس دارند دختر باشند که اين خصلت در صحبتها

 

و اسامی که برای خودشان در نظر مي گيرند کاملآ مشخص است . به

 

عنوان مثال:

پيشی ملوسه

پيشی را برای ظاهر در نظر گرفته که بگويد من سبيل دارم پس مردم

 

اما کلمه ی ملوسه ظاهرش را مشخص مي کند چون همان طور که

 

عزيز عزض فرمودند :

کلماتی مانند عروسکم؛ملوسکم؛خوشکلم؛نازم ؛عزيزم و...... برای

 

دختران به کار می رود .

يه کلمه هم از زبون مادر شوهر 

  مردان هيچ قدرتی ندارند مخصوصآ در برابر اسلحه ی زنانه.

اما اگر بخواهی احساسی برخورد کنی می فهمی درست است (اما

 

مردان قديم(چون:

انها سبيل دارند از نوع در رفته و بلندش

ريش دارند از نوع پر پشتش

مو دارند از نوع فرفری و بلندش

هيکلی دارند بلا نسبت فيل(داداش کوچيکه و اين حرفها(

شايد همه ی اينها نشان دهنده ی قدرت باشد اما خوووووووووووب در

 

پسران امروزی که نگاه کنی:

نشانی از ريش و سبيل نمی بينی

ريششان را به دليل مد سه تيغه ميکنند وبه جای ان خطی ميگذارند به

 

نام خط ريش( ان هم برای اين که مردم بفهمند اينها خانوم نيستند و مثلآ

 

اقا تشريف دارند (

موهای فرفری هم از مد افتاده

و به جای ان از وسايلی از قبيل کلاه گيس؛ سشوار ؛ ژل و کتيرا و ......

 استفاده ميکنند.(البته بعضی ها برای اين که نشان دهند هنرمند

 

 هستند موهای خود را تا منتها اليه شانه ها يا کمر خود بلند ميکنند(

ديگر از ان هيکل و شکم خبری نيست چون تمامی پسران به باشگاه

 

بدنسازی ميروند و هر کدام به جای وانت پيکان که با ان کار کنند اسبی

 

دارند که سوارش ميشوند و موهای خود را بر باد ميدهند.

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم

 

ناز بنياد مکن تا مکنی بنيادم

پس این سوال بر همگان به وجود ميايد که این موجودات جرا زنده

 

هستند و همچنان نفس ميکشند؟؟؟

 

ايا اين همآن خشم و غضب خدا نيست؟

ايا اين همان عذاب الهی نيست؟

 

چه عذابی از اين بالاتر که پسری به دختری بگويد دوست دارم؟

اين همانند انی است که عزراييل به فردی لبخند بزند و بگويد عزيزم بيا

 

بغلم.

خبر جديد:

طبق امار گرفته شده به نتيجه رسيده ايم که اکثر دخترانی که والدينشان

 

نفرينشان ميکنند و به قول معروف اق والدين ميشوند دچار اين گونه

 

عذابها ميشوند .

اخطار:

 

به تمامی دختران توصيه ميشود هر گاه به همچين موجودی برخورد

  

کرديد ميتوانيد از کلمه ی بپر استفاده کنيد چون انها ميپرند.

 

 اقايان متفکر


تا حالا اقايی رو ديدين در حال فکر کردن باشه ؟ ؟؟؟من که هر وقت

 

 

ديدم اين قدر خنديديم که انگار خنده دار ترين جک دنيا را برام گفتن.

 

بعضی از اقايون وقتی فکر ميکنن با سبيلهاشون ور ميرن و اونها را

 

ميکنن طوری که وقتی فکرشون تموم شد و خواستن راه برن ميبينن

 

تعادلشون به هم ميخوره .

 

بعضی از اقايون وقتی می خوان فکر کنن دستشون رو ميگيرن به دو

 

طرف صورتشون وهی دستاشون رو بالا پايين ميکنن مثل اين که دارن

 

صورتشونو ميشورن طوريکه وقتی فکرشون تموم ميشه صورتشون

 

پوست انداخته وبايد ۱۰۰۰۰ تا پماد خرجش کنن.

 

بعضی از اقايون وقتی فکر ميکنن تا منتها اليه انگشتانشان را داخل بينی

 

فرو کرده و ميچرخانند طوری که اشغالهای بينی که سهله؛مايه ی برون

 

مغزی و درون مغزی هم مياد بيرون.

 

بعضی از اقايون وقتی فکر ميکنن بدنشان به خارش ميافتد از نوک

 

انگشتان پا تا فرق سرشان که شپشها کيلو کيلو از ان ميپرند

 

بيرون.خلاصه اينکه کوره های روی پوستشون کنده ميشن.

خلاصه اقايون با فکر کردناشون کارای خنده دار ديگه ای هم هست که

 

انجام ميدن اما چون ميترسم روده تون از خنده بترکه فعلآ نميگم .

فوايد فکری در اقايان:به پوست اندازی ونظافتشان کمک ميکند. در

 

روحيه و اخلاقشان بسيار موثر است باعث ساکت شدن انها ميشود برای

 

اصلاح صورتشان مفيد است.

نتيجه گيری اخلاقی:هر وقت احساس کرديد مردی احتياج به نظافت

 

عمومی دارد به او سوژه ای برای فکر کردن بدهيد.

 

استدلال ثابت شده اين قضيه:

اقايان زياد فکر ميکنن اما هيچ وقت نتيجه نمي گيرند از فکرشان .

 

اقايان حرف زياد ميزنند ولی اهل عمل نيستند هيچ کدامشان.

اعتماد به نفس کاذب در پسران

اين يک بيماری مسری در پسران است . اگر برادر و يا دوست پسر و

 

يا پسر شما اين بيماری را بگيرد يقين بدانيد که در عرض کمتر از يک

 

هفته کل پسران محل را مبتلا ميکند پس برای جلوگيری از اين بيماری

 

اگر کسی را مشاهده کرديد که مبتلا است حتمآ او را قرنطينه کنيد.

علايم اين بيماری:

۱-:گذاشتن ريشهای نخ قيطونی.

۲-:طرز نگاه کردن به صورت عجيب غريب.

 

۳-:تکرار جمله ی هوش پسران بيش ازدختران است .

۴-:ايستادن زياد رو به روی اينه.

 

۵-:استفاده از جملاتی شبيه همين که گفتم؛حرف من درسته؛حرف مرد

 

حرفه و....

 

۶-:مخالفتهای پی در پی.

۷-:پايين بردن شخصيت دختران برای تقويت روحيه.

 

۸-:خواندن اشعار پر محتوا از قبيل پسرا شيرن مثه شمشيرن(دوپينگ(

۹-:روزی ۵۰ دفعه شنيدن پسر پسر قند عسل توسط مامان جون يا

 

کاست ضبط شده توسط مامان جون.

 

۱۰-:خواندن کتابهايی از قبيل:

چگونه اعتماد به نفس خود را بالا بريم؟

انرژی درمانی

 

تقويت اراده در ۲۰ روز

من بهترينم

و.......

۱۱-:زدن وبلاگهای تک نفره به عنوان حزب پسران دختر ستيز.

 

(همچين ميگه حزب ادم فکر ميکنه با يه هييت طرفه در صورتيکه

 

نويسنده و خوانندش يه نفره)

 

به اميد بهبودي همه پسرا

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 11:20  توسط علی محتشم | 

يه چشم هميشه بايد توش اشک باشه وگرنه می سوزه ...

يه دل هميشه بايد توش غم باشه وگرنه می شکنه ...

يه کبوتر هميشه بايد عشق پرواز داشته باشه وگرنه اسير ميشه ...

يه قناری بايد به خوش اوازيش ايمان داشته باشه وگرنه ساکت ميشه....

يه لب هميشه بايد توش خنده باشه وگرنه زود پير ميشه ...

يه دفتر نفاشی بايد خط خطی باشه وگرنه با کاغذ سفيد فرقی نداره ...

يه جاده بايد انتها داشته باشه وگرنه مثل يه کلاف سر درگمه ...

يه قلب پاک بايد به يه نفر ايمان داشته باشه وگرنه فاسد می شه....

يه چشم اشک آلود ... يه دل غم آلود ... يه کبوتر عاشق ...

يه قناری خوش آواز ... يه لب خندون ... يه جاده با انتها ...

يه دفتر نقاشی ... يه ديوار استوار ... يه قلب پاک و .........

اينا همه يه جايی معنی داری جاييکه :

چشمای اشک آلودت رو من پاک کنم ... دل غم آلودت رو من شاد کنم

شنونده ی آواز قشنگت من باشم ... لبای کوچيکت رو من خندون کنم

نقاش دفتر خاطراتت من باشم ... پاکی قلبت رو با عشقم معنی کنی

از اينکه بهم تکيه ميکنی احساس مسئوليتم بيشتر ميشه..!!

چند وقته احساس ميکنم بزرگ شدم ....

چون يه حس درونی بهم ميگه ديگه مال خودم نيستم ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 15:39  توسط علی محتشم | 

دويديم و دويديم

 

دويديم و دويديم ،  هيچ جا رامون ندادن                 گفتن كه توي جاده، دونده ها زيادن

 

دويديم و دويديم ،  فايده نداشت دويدن                    به همه چيز رسيديم ،  به جز به

 

خود رسيدن

 

دويديم و دويديم ، تو كوچه هاي بن بست                 مي رفتيم و مي گفتن، خسته نشيد

 

بازم هست

 

دويديم و دويديم ، جاده ها بسته بودن                      پلاي تو راهمون ، همه شكسته

 

بودن

 

دويديم و دويديم ، رفتيم تو خط عادت                     كم كم به هم مي كردن ،  دونده ها

 

حسادت

 

دويديم و دويديم ، راه ها خاكستري شد                   حرفاي عاشقونه ، كم رنگ و

 

سرسري شد

 

دويديم و دويديم ، اسپندي دود نكردن                     گفتن فقط زير لب ، كاش ديگه

 

برنگردن

 

دويديم و دويديم ، خورديم به سنگ و صخره            طاقتمون تموم شد ،  تا دريا قطره

 

قطره

 

دويديم و دويديم ، سيبا رسيده بودن                        سه فصل آزگار بود ، همه دويده

 

بودن

 

دويديم و دويديم ، تا رسيديم به ديوار                     اون ور ديوار ، باز ، خورديم به

 

فصل تكرار

 

دويديم و دويديم ، قصه ي زندگي بود                    كه واسه اون دويدن ، فقط ديوونگي

 

بود.

 

 

و خدا گفت نه

 

از خدا خواستم كه غرورم را از وجودم بردارد ، و خدا گفت نه

 

گفت: كه برداشتن آن كار او نيست ، بلكه من بايد خودم از آن دست بكشم.

 

از خدا خواستم تا به من صبر و بردباري عطا كند و خدا گفت نه

 

گفت: كه صبر و بردباري از تحمل مصائب و مشقات بدست مي آيد. نمي توانم آن را عطا كنم ، بايد خودت آن

 

را كسب كني.

 

از خدا خواستم به من شادي بدهد و خدا گفت نه

 

گفت: كه او بركات را مي دهد، شادي را خودم بايد داشته باشم.

 

از خدا خواستم درد و رنج را از سر راهم بردارد و خدا گفت نه

 

گفت: درد و رنج تو را از مشغوليت هاي دنيوي دور مي كند و به من نزديكتر مي سازد.

 

از خدا خواستم كه روح مرا رشد دهد و خدا گفت نه

 

گفت:كه من بايد خودم رشد كنم ، او فقط مرا هرس مي كند تا بيشتر ميوه بياورم.

 

از خدا خواستم تا كمك كند تا ديگران را دوست داشته باشم ، به همان اندازه كه او مرا دوست دارد.

 

و خدا گفت: خشنودم كه سرانجام چشم دلت باز شد.

 

 

ساحل دريا

خواب ديده بود در ساحل دريا و در حال قدم زدن با خدا ، رو به رو، در پهنه ي آسمان

 

صحنه هايي از زندگيش به نمايش در مي آمد. متوجه شد كه در هر صحنه دو جاي پا در

 

ماسه فرو رفته است. يكي جاي پاي او و ديگري جاي پاي خدا.

 

وقتي آخرين صحنه از زندگي اش به نمايش در آمد، متوجه شد كه خيلي اوقات در مسير زندگي او فقط يك

 

جاي پا بود ، همچنين متوجه شد كه ان اوقات سخت ترين وناراحت كننده ترين لحظات زندگي او بوده است.

 

اين واقعاً او را رنجاند و از خدا درباره ي آن سؤال كرد .

 

خدايا تو گفتي چنانچه تصميم بگيرم كه با تو باشم ، هميشه همراه من خواهي بود.ولي متوجه شدم كه در بد

 

ترين شرايط زندگي ام يك جاي پاست .

 

نمي دانم چرا در مواقعي كه بيشترين احتياج را به تو داشتم مرا تنها گذاشتي؟

 

خدا پاسخ داد:

 

فرزند عزيز و گرانقدر من ، تو را دوست دارم و هيچوقت تنهايت نمي گذارم. زمانهايي را كه تو در آزمايش و

 

رنج بودي ، وقتي تو فقط يك جاي پا مي بيني ، من تو را به دوش گرفته بودم.

 

 

 

خدا و من

از خدا توانايي خواستم...

 

او سختي ها را سر راهم قرار داد تا مرا نيرومند سازد.

 

از او درايت خواستم...

 

او مشكلات را به من داد تا آنها را حل كنم.

 

از او سعادت خواستم...

 

او قدرت فكر و عمل را به من داد تا كار كنم.

 

از او شجاعت خواستم...

 

او خطر ها را پيش روي من قرار داد تا بر آنها چيره شوم.

 

از او عشق خواستم...

 

او گرفتاران را به من نشان داد تا به آنها كمك كنم.

 

از او ياري خواستم...

 

او فرصت ها را در اختيار من قرار داد.

 

هر آنچه را كه خواسته بودم به دست نياوردم

 

اما هر آنچه را كه نياز داشتم به دست آوردم

 

پس دانستم خداوند هميشه دعاها را اجابت نمي كند...

 

گاهي در پاسخ مي گويد:

 

نه ، بنده ي من ، راهي بهتر براي تو دارم.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 12:33  توسط علی محتشم | 
 
برای تو که می نویسم همه ی هیبتم ترانه است .
وقتی تو برام
تــرانـه می نویسی ،
فکر کن که من
چگونه
ســاکتم
گفته بودم :
میانه ام با انتظار بد نیست .
نه با بی سببی ...

قدری هم عاشقانه بنویسم ...
که تنها تصور این که قرار است تا برای تو بنویسم
خودش شوری ست تا شوقی برانگیزد .
که تنها در آن وقت
من
به زندگی
نشسته ام .
...

پس عاشقانه می نویسم :
- می آیی ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 14:48  توسط علی محتشم | 
دفتر عشـــق كه بسته شـد

ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم

خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون

به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم

اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود

بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو

بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم

غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم

از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم

چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم

دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن

فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو

آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه

دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه

بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو

ازاون كه عاشقــــت بود

بشنواين التماسرو

ــــــــــــــــــــــ


+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 14:42  توسط علی محتشم | 
من برای تو مينويسم...

برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست...

برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست...

برای تويی كه احساسم از آن وجود نازنين توست...

برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...

برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است...

برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...

برای تويی كه وجودم بی ارزشم را محو وجود نازنين خود كردی...

برای تويی كه هر لحضه دوری ات برايم مثل يك قرن است....

برای تويی كه ســـكـــوتــــت سخت ترين شكنجه من است....

برای تويی كه قــــــــــــلــــــــــــــبـــــــــت پـــــــــــــاك است...

برای تويی كه در عشق، قـــــــــــلــــــبــــــــت چه بی باك است...

برای تويی كه عـــــــــــشـــــــــــــقــــــــــــــــت معنای بودنم بود...

برای تويی كه غـــــــــــــــمـــــــــــــــهـــــــایــت معنای سوختنم بود...

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 14:30  توسط علی محتشم | 

اين روزا عادت همه رفتن ودل شكستنه

درد تموم عاشقا پاي كسي نشستنه

اين روزا مشق بچه ها يه صفحه آشفتگيه

گرداي رو آينه ها فقط غم زندگيه

اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه

مشكل بي ستاره ها يه كم ستاره چيدنه

اين روزا كار گلدونا از شبنمي تر شدنه

آرزوي شقايقا يه شب كبوتر شدنه

اين روا آسمونمون پر از شكسته باليه

جاي نگاه عاشقت باز توي خونه خاليه

اين روزا كار آدما دلهاي پاك رو بردنه

بعدش اونو گرفتن و به ديگري سپردنه

اين روزا كار آدما تو انتظار گذاشتنه

ساده ترين بهانشون از هم خبر نداشتنه

اين روزا سهم عاشقا غصه و بي وفاييه
         

     جرم تمومشون فقط لذت آشناييه

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 15:29  توسط علی محتشم | 

(مادرم و پدرم )

  

 مادرم شبنم گلبرگ حيات

                                         پدرم عطر گل ياس بقاست

   مادرم وسعت دريای گذشت

                                         پدرم ساحل زيبای لقاست

   مادرم آئينه حجب و حيا

                                         پدرم جلوه ايمان و رضاست

   مادرم سنگ صبور دل ما

                                         پدرم در همه حال کارگشاست

   مادرم شهر اميداست و هنر

                                         پدرم حاکم پيمان و وفاست

   مادرم باغ خزان ديده دهر

                                         پدرم برسرما مرغ هماست

   مادرم موی سپيد کرده زحزن

                                         پدرم نقش همه خاطره هاست

   مادرم کوه وقار است و کمال

                                         پدرم چشمه جوشان عطاست 

+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 15:17  توسط علی محتشم | 


آموخته ام که ؛ وقتی عاشقم ، عشق در ظاهرم نيز نمايان می شود .

آموخته ام که ؛ عشق مرکب حرکت است نه مقصد حرکت .

آموخته ام که ؛ اين عشق است که زخمها را شفا می دهد ، نه زمان .

آموخته ام که ؛ ؛ هيچکس در نظر ما کامل نيست مگر تا زمانی که عاشقش شويم.

آموخته ام که ؛ بهترين کلاس درس دنيا کلاسی است که زير پای خلاق ترين فرد دنياست .

آموخته ام که ؛ که مهم بودن خوبست ، ولی خوب خوب بودن از آن مهمتر است .

آموخته ام که ؛ تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زدگی را تماشايی می کند .

آموخته ام که ؛ خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد پس چطور می شود که من همه چيز را در يک روز بدست آورم .

آموخته ام که ؛ چشم پوشی از حقايق آنها را تغيير نمی دهد .

آموخته ام که ؛ که در جست و جوی محبت و خوشبختی زمانی برای تلف کردن وجود ندارد .

آموخته ام که ؛ اگر در ابتدا موفق نشدم با شيوه ای جديدتر دوباره بکوشم .

آموخته ام که ؛ موفقيت تنها يک تعريف دارد : « باور داشتن موفقيت » .

آموخته ام که ؛ تنها کسی مرا شاد می کند ، که می گويد « تو مرا شاد کردی » .

آموخته ام که ؛ گاهی مهربان بودند ، بسيار مهمتر از درست بودن است .

آموخته ام که ؛ هرگز نبايد به هديه ای که از طرف کودکی داده می شود ، « نه » گفت .

آموخته ام که ؛ در آغوش داشتن کودکی که به خواب رفته ، يکی از آرامش بخش ترين حس های دنيا را درون آدمی بيدار می کند .

آموخته ام که ؛ زندگی مثل طاقه پارچه است . هر چه به انتهای آن نزديک تر می شوی ، سريعتر می گذرد.

آموخته ام که ؛ بايد شکرگزار باشيم که خدا هر آنچه می طلبيم را به ما نمی دهد .

آموخته ام که ؛ وقتی نوزادی انگشت کوچکتان را در مشت کوچکش می گيرد ، در واقع شما را به اسارت زندگی می کشد .

آموخته ام که ؛ هر چه زمان کمتری داشته باشم کارهای بيشتری انجام می دهم .

آموخته ام که ؛ هميشه برای کسی که به هيچ عنوان قادر به کمکش نيستم ، دعا کنم .

آموخته ام که ؛ زندگی جديست ولی ما نياز به «دوستی» داريم که لحظه ای با او از جدی بودن دور باشيم .

آموخته ام که ؛ تنها چيزی که يک شخص می خواهد ؛ فقط دستی است برای گرفتن دست او و قلبی برای فهميدنش .

آموخته ام که ؛ وقتی با کسی روبرو می شويم ؛ انتظار « لبخندی » از سوی ما دارد .

آموخته ام که ؛ لبخند ارزانترين راهی است که می توان با آن نگاه را وسعت بخشيد .

آموخته ام که ؛ باد با چراغ خاموش کاری ندارد .

آموخته ام که ؛ به چيزی که دل ندارد ، نبايد دل بست .

آموخته ام که ؛ خوشبختی جستن آن است نه پيدا کردن آن

+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 13:16  توسط علی محتشم | 

تو  مگه  قسم  نخوردی  دلمو  تنها  نذاری؟!

 

روبروم  نشستی ، اما  از غریبه  کم  نداری

 

روبروی  من  نشستی ،  توی  چشم  تو  ستاره

 

از  صدای  تو  شنیدم ،  که  دلت  دوسم  نداره

 

دل ِ تو، تو آسمونا ، من  به  دنبال ِ  دل ِ  تو

 

تو  به  دنبال ِ ستاره ، من  به  یاد ِ قسم ِ  تو

 

تو  مگه  قسم  نخوردی  دلمو  تنها  نذاری؟!

 

هرگز  از  روز ِ جدایی  سخنی  به  لب  نیاری؟!

 

حالا  روبروم  نشستی ، حرف ِ تو  فقط  جدایی

 

تو  قسم  نخورده  بودی ، که  یه  دنیا  بی وفایی !!

 

تو  قسم  نخورده  بودی ، روزی  عشق ِ  تو  می میره!

 

     نور ِ  یک  ستاره ،  یک  شب ، جای  مهتاب رو  می گیره!

 

چراااااااااااااااااااااااا

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 16:16  توسط علی محتشم | 

گل  کر  گل  شسه  فغو  میکو  و  داد

پروانه  ته  تش  سخته  نمیکو  فریاد

گفتم  بلبل  چتن  مناله  روز  و  شو  

گفته  ور  ریم  گل  مِ  میشو  دم  باد

ای  یار  شو  اَ  غمت  خدا  خدا  میکو  دلم

اَ  بعد  نماز  سیته  دعا  میکو  دلم

بسکیت  که  ته  وعده  صبا  داده  اَ  مِ

هر  چی  شوون   فکر  صبا  میکو  دلم

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 16:15  توسط علی محتشم | 

بي تو   onlineشبي ، باز از آن ROOM  گذشتم

همه تن چشم شدم ، دنبال ID ي تو گشتم

شوق ديار تو لبريز شد از CASE وجودم

شدم آن  USER ديوانه ، كه بودم

وسط صفحه Desktop ،  Roomياد تو درخشديد

 Dingصد پنجره پيچيد

شكلكي زرد ،  بخنديد

يادم آمد كه شبي ، با هم از آن Chat بگذشتيم

Roomگشوديم و در آن و در آن PM دلخواسته ، گشتيم

لحظه اي  بي خط و پيغام نشستيم

تو و YAHOO و Ding و دنگ

همه دل داده به يك Talk بد آهنگ

 Windowsو Hard و Mother board

وحيد دست بر آورده به keyboard

تو همه راز جهان ريخته در طرز سلامت

من به دنبال معماي كلامت

يادم آمد كه به من گفتي ازاين عشق حذر كن

لحظه اي چند بر اين  Roomنظر كن

Chat، آيينه ي عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به Emailي نگران است

باش فردا ،  PMات با دگران است

تا فراموش كني چندي از اين  Room،Log Out  كن

باز گفتم حذر از Chat ندانم

ترك Chatكردن ، هرگز نتوانم ، نتوانم

روز اول كه Emailام به تمناي تو پر زد

مثل  Spam، تو  Inboxتو نشستم

تو Delete كردي ولي من نرميدم ، نگسستم

باز گفتم كه تويك  Hackerو من Userهستم

تا به دام تو در افتم Roomها رو گشتم و گشتم

تو مرا Hackبنمودي ، نرميدم ، نگسستم ......

Roomيي از پايه تو فرو ريخت

Hackerيي ، Ignor تلخي زد و بگريخت

Hard بر مهر تو خنديد

 CPاز عشق تو هنگيد

رفت در ظلمت شب ، آن شب و شبهاي دگر هم

نگرفتي دگر از User آزرده ، خبر هم

نكني از آن Room گذر هم

 بي تو اما ، به چه حالي من از آن  Roomگذشتم ........ ؟!!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 16:12  توسط علی محتشم | 

 
 
 
 

نگو بار گران بوديم و رفتيم

 

نگو نامهربان بوديم و رفتيم

 

نگو اينها دليل محکمي نيست

 

بگو با ديگران بوديم و رفتيم

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 16:10  توسط علی محتشم | 

همه خسته درا بسته

بغض آسمون شكسته

شباي سرد خونه خالي   

دل من تنها نشسته

توي كوچه روي ناودون

صداي گريه بارون

ياد اون خنده آخر

دلمو كرده پشيمون

                                  نمي دونم از كجا بود           

            نمي دونم به كجا رفت             

همش از خودم ميپرسم

كه چرا رفت اون كجا رفت

آخه اون بود همه دنيام

همه عشقم همه رويام

حالا بي اون يه اسيرم

تو همين روزا ميميرم

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 16:8  توسط علی محتشم | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
آنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من امده باشد رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان اوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم

پیوندهای روزانه




فیلتر





آرشیو پیوندهای روزانه
مطالب قبلی
مهر 1388
تیر 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
مرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
اردیبهشت 1384
آرشیو موضوعی
عکسهای خوانندگان وبازیگران هالیوود
ترانه های جدید ایرانی و عربی وخارجی
پیوندها
شركت مخابرات استان خوزستان
مقالات
البالو
کرک وفیلم ونرم افزار
بانک سامان
بلیت هواپیمایی هما
بلیت قطار رجا
ثبت احوال
گلچین سایتها
سایت دانشگاهها
سرچ مطلب بانک اطلاعات تلویزیون
گلچین سایت
موسیقی وعکس عربی
فرستادن فایل با حجم بالا
مقالات واخبار itو computer
فیلتر
فیلتر
شعر
چت فارسی
تلویزیونهای ماهوارهای جهان
انواع سایت نرم افزار موسیقی و.......
كتابخانه ديجيتالي
پلیس+10
فیلتر شکن
شعر
ترفندهای استفاده درست از یاهو مسنجر
وارد شدن به یاهو مسنجر بدون نرم افزار یاهومسنجر
پاک کردن یا حذف ایمیل یا ایدی از یاهو
فیلترشکن
جدیدترین موزیک وفیلترشکن
عکسهای جام جهانی 2006 دخترهای ناز
www.4ir.ir
عکس دخترهای فراری و ایرانی
http://satra.mihanblog.com
عکسهای بالای 18 جام جهانی
http://www.tabrizy.com/f/clip/girl.htm
http://www.iransong.com
http://www.bia2fun.com
http://www.clipha.com
بهنام عباسی
رهگیری موتورسیکلت
مقالات تاریخی
مقالات کامپیوتری
مقالات کامپیوتری
مقالات
اموزش وپرورش خوزستان
اپدیت مک کافی
پتروشیمی
سازمان بازنشستگی نیروهای مسلح
سازمان بازنشستگی کشوری
سازمان حج و عتبات
شرکت مخابرات و دفاتر پستی
ثبت نام ازدواج
مقالات
مقالات
صندوق ذخیره فرهنگیان
نتایج کانون قلمچی
کارت منزلت بازنشستگی
ثبت احوال اینترنتی
تشکیل الکترونیکی تعاونی
وزارت امور خارجه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
کافی نت نجوم

 
@@

*
*
*
*
*
*
*
@@
set as your home page