![]() |
![]() |
|
| اقتدار دل شکسته به اندوهي ست که سروده نمي شود. |
|
یکی دخترا راست می گند یکی پینوکیو
یکی دخترا مهربونند یکی خرس مهربون یکی دخترا قشنگ راه میرند یکی تنسی تاکسی۲ یکی موهای دخترا قشنگه یکی آنه شرلی یکی خونه شما (دخترا ) قشنگه یکی خونه مادربزرگه یکی دخترا سفیدند یکی سفید برفی یکی گوشهای دخترا قشنگه یکی گوشهای زیزی گولو یکی دخترا خوشگلند یکی پلنگ صورتی یکی دخترا زبلند یکی ملوان زبل یکی من و دخترا با هم خوبیم یکی تام وجری خانمها ناراحت نشن در مورد پسرها هم گفتم
قصد جسارت به کسی ندارم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 15:38 توسط علی محتشم |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 14:13 توسط علی محتشم |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 14:2 توسط علی محتشم |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 13:24 توسط علی محتشم |
|
|
||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 12:30 توسط علی محتشم |
|
||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 16:0 توسط علی محتشم |
|
|
بس است فمينيستبازی! دست از سر كچل ما برداريد. آخر ما چه هيزمی به شما فروختيم (تر و خشكش پيشكش) كه با ما اينجوری میكنيد؟! چرا چشم ديدن ما را نداريد؟! فكر كردهايد چه مثلاً؟! آقايان نباشند دنيا بهشت میشود؟!
اصلاً شما چه میكنيد؟! خدمت سربازی كه نمیرويد، نفقه كه بهمان نمیدهيد، خرجتان هم كه الی ماشاءالله!... چه؟!
قلاببافي؟!! گلچيني؟!! نمیخواهيم، نمیخواهيم، آن روميزیهای كج و كوله! جك و جانورهايی
كه میسازيد را هم میرويم از مغازه سر كوچه میخريم.
چرا قدر آقايان را نمیدانيد؟! كم برایتان ظرف شستند؟ سوسك گرفتند؟ قدتان نمیرسيد از آن بالا
كاسه و بشقاب آوردند پايين؟
اگر اينها نباشند چه كسی بهتان لينك میدهد؟ اصلاً چه كسی وبلاگتان را میخواند؟! نديديد
میآيند الكی الكی قربان صدقهتان میروند و از نوشتههايتان تعريف میكنند؟! توي چت هم كه
ديگه هيچي...
شما فكر كردهايد اگر مردها نباشند، دنيا اداره ميشود؟! نه خانم جان! نه! اين تعداد جنگ و
خونريزی كه در صحنه جهاني مشاهده میكنيد، و اصلاً اينكه زمين در مدار معينی گردش
ميكند مرهون حضور آقايان در عرصه قدرت است.
اگر قدرت دست شما بود كه اصلاً آدم زنده در دنيا باقي نمیگذاشتيد! ظرف چند روز جنگ
هستهای و متلاشی كردن كره خاكی و خروج آن از مدار. ما كه ديدهايم... وقتی دعوايتان میشود
نزديك است كله يكديگر را بكنيد!! باز طفلك آقايان چك و چانه هم را پايين میآورند.
نمیدانيم كدام مادر مردهاي اين كلمه حقوق زنان را انداخت توي دهانتان؟! مگر ما چقدر حقوق
میگيريم؟! تازه اگر بندهخدايی پيدا شود و خداینكرده دوتا خانم را به گورآباد برساند، بايد به
اندازه يك مرد ديه بدهد!!
اِهِه... اين ديگر چه بساطی است؟!! اعصابمان را خراب كرديد! بس است ديگر...
جدی نگیرید شوخی بود |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 14:41 توسط علی محتشم |
|
|
||||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 14:15 توسط علی محتشم |
|
||||||
|
گفتم اي خوبم به فريادم برس افتاده ام از پا ولي باور نکردي گفتم از نامهربون بودن پشيمان مي شوي فردا ولي باور نکردي گفتم از نا باوري مردم بيا و باورم کن ولي باور نکردي
کم کن آزرم کمي آني تک و تنها ولي باور نکردي
اشک من را ديدي و خنديدي و خونسرد و رفتي سوختنها را تماشا کردي و پرپرزدنها را ولي باور نکردي
من به تو خوبي نمودم و تو بدي کردي به من گفتم اي غافل ندارد ارزشي دنيا ولي باور نکردي
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 11:50 توسط علی محتشم |
|
|
||||||||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 15:30 توسط علی محتشم |
|
|
آموخته ام که : هميشه کسي هست که به ما احتياج دارد.
آموخته ام که : هيچ وقت هيچ وقت قضاوت نکنم.
آموخته ام که : انسان هاي بزرگ هم اشتباه مي کنند.
آموخته ام که : هميشه هميشه بخندم.
آموخته ام که : هرگز نگذارم کسي عصبانيتم را ببيند. آموخته ام که : به انسان ها مانند سکوي پرتاب نگاه نکنم.
آموخته ام که : هرگاه که ترسيده ام ، شکست خورده ام.
آموخته ام که : غرور انسان ها را هرگز نشکنم.
آموخته ام که : هرگز وابسته کسي نباشم.
آموخته ام که : زمان زيادي نياز است تا من به آن شخصي تبديل شوم
که آرزويش را دارم .
آموخته ام که : يا تو رفتارت را کنترل مي کني يا رفتار تو را کنترل مي کنند .
آموخته ام که : گاهي اوقات از کساني که انتظار دارم در هنگام شکست مرا ياري کنند ، سخت ترين ضربه را خواهم خورد.
آموخته ام که : گاهي اوقات حق دارم عصباني شوم اما اين حق را ندارم که ظالم و ستم کار باشم .
آموخته ام که : زندگي را از طبيعت بياموزم ،
چون بيد متواضع باشم ،
چون سرو ، راست قامت،
مثل صنوبر ، صبور ،
مثل بلوط مقاوم ،
مثل رود ، روان ،
مثل خورشيد با سخاوت و
مثل ابر با كرامت باشم .
آموخته ام كه : اگر مايلم پيام عشق را بشنوم ، خود نيز بايستي آن
را ارسال كنم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 0:6 توسط علی محتشم |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 15:42 توسط علی محتشم |
|
|
پسران به ۵ دسته تقسيم ميشوند:
اهن و مولوی .
توانند باطنی زيبا داشته باشند و حتی معنای ان را هم نميتوانند درک
کنند.( -ظاهر زيبايی ندارند اما باطنی زيبا ودلنشين و جذب کننده ای دارند که
البته:
دنيا ميروند خر به دنيا مي ايند چون از زندگی هيچ چی نمي فهمن و گاو
از دنيا ميرن چون تمام عمرشان را به خردن و خوابيدن مشغول بودن و
هيچ گاه سعی نکردند که چيزی را بفهمند ( البته کار خوبی کردند چون
زور بی خود می زدند (
کنند اما در باطنشان دوس دارند دختر باشند که اين خصلت در صحبتها
و اسامی که برای خودشان در نظر مي گيرند کاملآ مشخص است . به
عنوان مثال:
اما کلمه ی ملوسه ظاهرش را مشخص مي کند چون همان طور که
عزيز عزض فرمودند : کلماتی مانند عروسکم؛ملوسکم؛خوشکلم؛نازم ؛عزيزم و...... برای
دختران به کار می رود . اما اگر بخواهی احساسی برخورد کنی می فهمی درست است (اما
مردان قديم(چون: ريش دارند از نوع پر پشتش مو دارند از نوع فرفری و بلندش هيکلی دارند بلا نسبت فيل(داداش کوچيکه و اين حرفها(
پسران امروزی که نگاه کنی:
نام خط ريش( ان هم برای اين که مردم بفهمند اينها خانوم نيستند و مثلآ
اقا تشريف دارند ( استفاده ميکنند.(البته بعضی ها برای اين که نشان دهند هنرمند
هستند موهای خود را تا منتها اليه شانه ها يا کمر خود بلند ميکنند( ديگر از ان هيکل و شکم خبری نيست چون تمامی پسران به باشگاه
بدنسازی ميروند و هر کدام به جای وانت پيکان که با ان کار کنند اسبی
دارند که سوارش ميشوند و موهای خود را بر باد ميدهند.
ناز بنياد مکن تا مکنی بنيادم
هستند و همچنان نفس ميکشند؟؟؟
ايا اين همآن خشم و غضب خدا نيست؟ ايا اين همان عذاب الهی نيست؟
چه عذابی از اين بالاتر که پسری به دختری بگويد دوست دارم؟ اين همانند انی است که عزراييل به فردی لبخند بزند و بگويد عزيزم بيا
بغلم. خبر جديد: طبق امار گرفته شده به نتيجه رسيده ايم که اکثر دخترانی که والدينشان
نفرينشان ميکنند و به قول معروف اق والدين ميشوند دچار اين گونه
عذابها ميشوند .
به تمامی دختران توصيه ميشود هر گاه به همچين موجودی برخورد
کرديد ميتوانيد از کلمه ی بپر استفاده کنيد چون انها ميپرند. اقايان متفکر
ديدم اين قدر خنديديم که انگار خنده دار ترين جک دنيا را برام گفتن.
بعضی از اقايون وقتی فکر ميکنن با سبيلهاشون ور ميرن و اونها را
ميکنن طوری که وقتی فکرشون تموم شد و خواستن راه برن ميبينن
تعادلشون به هم ميخوره .
بعضی از اقايون وقتی می خوان فکر کنن دستشون رو ميگيرن به دو
طرف صورتشون وهی دستاشون رو بالا پايين ميکنن مثل اين که دارن
صورتشونو ميشورن طوريکه وقتی فکرشون تموم ميشه صورتشون
پوست انداخته وبايد ۱۰۰۰۰ تا پماد خرجش کنن.
بعضی از اقايون وقتی فکر ميکنن تا منتها اليه انگشتانشان را داخل بينی
فرو کرده و ميچرخانند طوری که اشغالهای بينی که سهله؛مايه ی برون
مغزی و درون مغزی هم مياد بيرون.
بعضی از اقايون وقتی فکر ميکنن بدنشان به خارش ميافتد از نوک
انگشتان پا تا فرق سرشان که شپشها کيلو کيلو از ان ميپرند
بيرون.خلاصه اينکه کوره های روی پوستشون کنده ميشن.
انجام ميدن اما چون ميترسم روده تون از خنده بترکه فعلآ نميگم .
روحيه و اخلاقشان بسيار موثر است باعث ساکت شدن انها ميشود برای
اصلاح صورتشان مفيد است.
عمومی دارد به او سوژه ای برای فکر کردن بدهيد.
استدلال ثابت شده اين قضيه: اقايان زياد فکر ميکنن اما هيچ وقت نتيجه نمي گيرند از فکرشان .
اقايان حرف زياد ميزنند ولی اهل عمل نيستند هيچ کدامشان.
يا پسر شما اين بيماری را بگيرد يقين بدانيد که در عرض کمتر از يک
هفته کل پسران محل را مبتلا ميکند پس برای جلوگيری از اين بيماری
اگر کسی را مشاهده کرديد که مبتلا است حتمآ او را قرنطينه کنيد. ۲-:طرز نگاه کردن به صورت عجيب غريب.
۳-:تکرار جمله ی هوش پسران بيش ازدختران است . ۴-:ايستادن زياد رو به روی اينه.
۵-:استفاده از جملاتی شبيه همين که گفتم؛حرف من درسته؛حرف مرد
حرفه و....
۶-:مخالفتهای پی در پی. ۷-:پايين بردن شخصيت دختران برای تقويت روحيه.
۸-:خواندن اشعار پر محتوا از قبيل پسرا شيرن مثه شمشيرن(دوپينگ( ۹-:روزی ۵۰ دفعه شنيدن پسر پسر قند عسل توسط مامان جون يا
کاست ضبط شده توسط مامان جون.
۱۰-:خواندن کتابهايی از قبيل: انرژی درمانی
تقويت اراده در ۲۰ روز من بهترينم ۱۱-:زدن وبلاگهای تک نفره به عنوان حزب پسران دختر ستيز.
(همچين ميگه حزب ادم فکر ميکنه با يه هييت طرفه در صورتيکه
نويسنده و خوانندش يه نفره)
به اميد بهبودي همه پسرا |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 11:20 توسط علی محتشم |
|
![]()
يه چشم هميشه بايد توش اشک باشه وگرنه می سوزه ...
يه دل هميشه بايد توش غم باشه وگرنه می شکنه ...
يه کبوتر هميشه بايد عشق پرواز داشته باشه وگرنه اسير ميشه ...
يه قناری بايد به خوش اوازيش ايمان داشته باشه وگرنه ساکت ميشه....
يه لب هميشه بايد توش خنده باشه وگرنه زود پير ميشه ...
يه دفتر نفاشی بايد خط خطی باشه وگرنه با کاغذ سفيد فرقی نداره ...
يه جاده بايد انتها داشته باشه وگرنه مثل يه کلاف سر درگمه ...
يه قلب پاک بايد به يه نفر ايمان داشته باشه وگرنه فاسد می شه....
يه چشم اشک آلود ... يه دل غم آلود ... يه کبوتر عاشق ...
يه قناری خوش آواز ... يه لب خندون ... يه جاده با انتها ...
يه دفتر نقاشی ... يه ديوار استوار ... يه قلب پاک و .........
اينا همه يه جايی معنی داری جاييکه :
چشمای اشک آلودت رو من پاک کنم ... دل غم آلودت رو من شاد کنم
شنونده ی آواز قشنگت من باشم ... لبای کوچيکت رو من خندون کنم
نقاش دفتر خاطراتت من باشم ... پاکی قلبت رو با عشقم معنی کنی
از اينکه بهم تکيه ميکنی احساس مسئوليتم بيشتر ميشه..!!
چند وقته احساس ميکنم بزرگ شدم ....
چون يه حس درونی بهم ميگه ديگه مال خودم نيستم ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 15:39 توسط علی محتشم |
|
|
دويديم و دويديم دويديم و دويديم ، هيچ جا رامون ندادن گفتن كه توي جاده، دونده ها زيادن دويديم و دويديم ، فايده نداشت دويدن به همه چيز رسيديم ، به جز به
خود رسيدن دويديم و دويديم ، تو كوچه هاي بن بست مي رفتيم و مي گفتن، خسته نشيد
بازم هست
دويديم و دويديم ، جاده ها بسته بودن پلاي تو راهمون ، همه شكسته
بودن
دويديم و دويديم ، رفتيم تو خط عادت كم كم به هم مي كردن ، دونده ها
حسادت
دويديم و دويديم ، راه ها خاكستري شد حرفاي عاشقونه ، كم رنگ و
سرسري شد
دويديم و دويديم ، اسپندي دود نكردن گفتن فقط زير لب ، كاش ديگه
برنگردن
دويديم و دويديم ، خورديم به سنگ و صخره طاقتمون تموم شد ، تا دريا قطره
قطره
دويديم و دويديم ، سيبا رسيده بودن سه فصل آزگار بود ، همه دويده
بودن
دويديم و دويديم ، تا رسيديم به ديوار اون ور ديوار ، باز ، خورديم به
فصل تكرار
دويديم و دويديم ، قصه ي زندگي بود كه واسه اون دويدن ، فقط ديوونگي
بود.
و خدا گفت نه از خدا خواستم كه غرورم را از وجودم بردارد ، و خدا گفت نه
گفت: كه برداشتن آن كار او نيست ، بلكه من بايد خودم از آن دست بكشم. از خدا خواستم تا به من صبر و بردباري عطا كند و خدا گفت نه
گفت: كه صبر و بردباري از تحمل مصائب و مشقات بدست مي آيد. نمي توانم آن را عطا كنم ، بايد خودت آن
را كسب كني. از خدا خواستم به من شادي بدهد و خدا گفت نه
گفت: كه او بركات را مي دهد، شادي را خودم بايد داشته باشم. از خدا خواستم درد و رنج را از سر راهم بردارد و خدا گفت نه
گفت: درد و رنج تو را از مشغوليت هاي دنيوي دور مي كند و به من نزديكتر مي سازد. از خدا خواستم كه روح مرا رشد دهد و خدا گفت نه
گفت:كه من بايد خودم رشد كنم ، او فقط مرا هرس مي كند تا بيشتر ميوه بياورم. از خدا خواستم تا كمك كند تا ديگران را دوست داشته باشم ، به همان اندازه كه او مرا دوست دارد.
و خدا گفت: خشنودم كه سرانجام چشم دلت باز شد.
ساحل دريا خواب ديده بود در ساحل دريا و در حال قدم زدن با خدا ، رو به رو، در پهنه ي آسمان
صحنه هايي از زندگيش به نمايش در مي آمد. متوجه شد كه در هر صحنه دو جاي پا در
ماسه فرو رفته است. يكي جاي پاي او و ديگري جاي پاي خدا.
وقتي آخرين صحنه از زندگي اش به نمايش در آمد، متوجه شد كه خيلي اوقات در مسير زندگي او فقط يك
جاي پا بود ، همچنين متوجه شد كه ان اوقات سخت ترين وناراحت كننده ترين لحظات زندگي او بوده است.
اين واقعاً او را رنجاند و از خدا درباره ي آن سؤال كرد .
خدايا تو گفتي چنانچه تصميم بگيرم كه با تو باشم ، هميشه همراه من خواهي بود.ولي متوجه شدم كه در بد
ترين شرايط زندگي ام يك جاي پاست .
نمي دانم چرا در مواقعي كه بيشترين احتياج را به تو داشتم مرا تنها گذاشتي؟
خدا پاسخ داد:
فرزند عزيز و گرانقدر من ، تو را دوست دارم و هيچوقت تنهايت نمي گذارم. زمانهايي را كه تو در آزمايش و
رنج بودي ، وقتي تو فقط يك جاي پا مي بيني ، من تو را به دوش گرفته بودم.
خدا و من از خدا توانايي خواستم...
او سختي ها را سر راهم قرار داد تا مرا نيرومند سازد.
از او درايت خواستم...
او مشكلات را به من داد تا آنها را حل كنم.
از او سعادت خواستم...
او قدرت فكر و عمل را به من داد تا كار كنم.
از او شجاعت خواستم...
او خطر ها را پيش روي من قرار داد تا بر آنها چيره شوم.
از او عشق خواستم...
او گرفتاران را به من نشان داد تا به آنها كمك كنم.
از او ياري خواستم...
او فرصت ها را در اختيار من قرار داد.
هر آنچه را كه خواسته بودم به دست نياوردم
اما هر آنچه را كه نياز داشتم به دست آوردم
پس دانستم خداوند هميشه دعاها را اجابت نمي كند...
گاهي در پاسخ مي گويد:
نه ، بنده ي من ، راهي بهتر براي تو دارم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 12:33 توسط علی محتشم |
|
|
|||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 14:48 توسط علی محتشم |
|
|||||
|
دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو ازاون كه عاشقــــت بود بشنواين التماسرو ــــــــــــــــــــــ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 14:42 توسط علی محتشم |
|
|
من برای تو مينويسم... برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست... برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست... برای تويی كه احساسم از آن وجود نازنين توست... برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد... برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است... برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی... برای تويی كه وجودم بی ارزشم را محو وجود نازنين خود كردی... برای تويی كه هر لحضه دوری ات برايم مثل يك قرن است.... برای تويی كه ســـكـــوتــــت سخت ترين شكنجه من است.... برای تويی كه قــــــــــــلــــــــــــــبـــــــــت پـــــــــــــاك است... برای تويی كه در عشق، قـــــــــــلــــــبــــــــت چه بی باك است... برای تويی كه عـــــــــــشـــــــــــــقــــــــــــــــت معنای بودنم بود... برای تويی كه غـــــــــــــــمـــــــــــــــهـــــــایــت معنای سوختنم بود... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 14:30 توسط علی محتشم |
|
|
|||||
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم مرداد 1385ساعت 15:29 توسط علی محتشم |
|
|||||
|
(مادرم و پدرم )
مادرم شبنم گلبرگ حيات پدرم عطر گل ياس بقاست مادرم وسعت دريای گذشت پدرم ساحل زيبای لقاست مادرم آئينه حجب و حيا پدرم جلوه ايمان و رضاست مادرم سنگ صبور دل ما پدرم در همه حال کارگشاست مادرم شهر اميداست و هنر پدرم حاکم پيمان و وفاست مادرم باغ خزان ديده دهر پدرم برسرما مرغ هماست مادرم موی سپيد کرده زحزن پدرم نقش همه خاطره هاست مادرم کوه وقار است و کمال پدرم چشمه جوشان عطاست
|
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم مرداد 1385ساعت 15:17 توسط علی محتشم |
|
|
||||||
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم مرداد 1385ساعت 13:16 توسط علی محتشم |
|
||||||
|
تو مگه قسم نخوردی دلمو تنها نذاری؟! روبروم نشستی ، اما از غریبه کم نداری
روبروی من نشستی ، توی چشم تو ستاره از صدای تو شنیدم ، که دلت دوسم نداره
دل ِ تو، تو آسمونا ، من به دنبال ِ دل ِ تو تو به دنبال ِ ستاره ، من به یاد ِ قسم ِ تو
تو مگه قسم نخوردی دلمو تنها نذاری؟! هرگز از روز ِ جدایی سخنی به لب نیاری؟!
حالا روبروم نشستی ، حرف ِ تو فقط جدایی تو قسم نخورده بودی ، که یه دنیا بی وفایی !!
تو قسم نخورده بودی ، روزی عشق ِ تو می میره! نور ِ یک ستاره ، یک شب ، جای مهتاب رو می گیره!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 16:16 توسط علی محتشم |
|
|
گل کر گل شسه فغو میکو و داد پروانه ته تش سخته نمیکو فریاد گفتم بلبل چتن مناله روز و شو گفته ور ریم گل مِ میشو دم باد ای یار شو اَ غمت خدا خدا میکو دلم اَ بعد نماز سیته دعا میکو دلم بسکیت که ته وعده صبا داده اَ مِ هر چی شوون فکر صبا میکو دلم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 16:15 توسط علی محتشم |
|
|
|||||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 16:12 توسط علی محتشم |
|
|||||
|
![]() ![]() نگو بار گران بوديم و رفتيم نگو نامهربان بوديم و رفتيم نگو اينها دليل محکمي نيست بگو با ديگران بوديم و رفتيم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 16:10 توسط علی محتشم |
|
|
|||||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 16:8 توسط علی محتشم |
|
|||||
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
آنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من امده باشد رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان اوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم
|
| پیوندهای روزانه |
|
فیلتر آرشیو پیوندهای روزانه |
| مطالب قبلی |
|
مهر 1388 تیر 1388 خرداد 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 مرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 اردیبهشت 1384 |
| آرشیو موضوعی |
|
عکسهای خوانندگان وبازیگران هالیوود ترانه های جدید ایرانی و عربی وخارجی |
| پیوندها |
|
شركت مخابرات استان خوزستان مقالات البالو کرک وفیلم ونرم افزار بانک سامان بلیت هواپیمایی هما بلیت قطار رجا ثبت احوال گلچین سایتها سایت دانشگاهها سرچ مطلب بانک اطلاعات تلویزیون گلچین سایت موسیقی وعکس عربی فرستادن فایل با حجم بالا مقالات واخبار itو computer فیلتر فیلتر شعر چت فارسی تلویزیونهای ماهوارهای جهان انواع سایت نرم افزار موسیقی و....... كتابخانه ديجيتالي پلیس+10 فیلتر شکن شعر ترفندهای استفاده درست از یاهو مسنجر وارد شدن به یاهو مسنجر بدون نرم افزار یاهومسنجر پاک کردن یا حذف ایمیل یا ایدی از یاهو فیلترشکن جدیدترین موزیک وفیلترشکن عکسهای جام جهانی 2006 دخترهای ناز www.4ir.ir عکس دخترهای فراری و ایرانی http://satra.mihanblog.com عکسهای بالای 18 جام جهانی http://www.tabrizy.com/f/clip/girl.htm http://www.iransong.com http://www.bia2fun.com http://www.clipha.com بهنام عباسی رهگیری موتورسیکلت مقالات تاریخی مقالات کامپیوتری مقالات کامپیوتری مقالات اموزش وپرورش خوزستان اپدیت مک کافی پتروشیمی سازمان بازنشستگی نیروهای مسلح سازمان بازنشستگی کشوری سازمان حج و عتبات شرکت مخابرات و دفاتر پستی ثبت نام ازدواج مقالات مقالات صندوق ذخیره فرهنگیان نتایج کانون قلمچی کارت منزلت بازنشستگی ثبت احوال اینترنتی تشکیل الکترونیکی تعاونی وزارت امور خارجه |
|
RSS
|