تبليغاتX
width=
border="0" ALT="Google" align="absmiddle">
****
************** *** ********** @@@
@@@@ @@@

@@@ شیشه ی دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست
اقتدار دل شکسته به اندوهي ست که سروده نمي شود.
من از نهايت شب حرف ميزنم
من از نهايت تاريكي

و از نهايت شب حرف ميزنم
اگر به خانه من آمدي براي من اي مهربان چراغ بيار

و يك دريچه كه از آن

به ازدحام كوچه ي خوشبخت بنگرم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 23:5  توسط علی محتشم | 
گر عشق بودي ميديدمت

 

اگر گل بودي ميبوئيدمت

 

اگر يار بودي ميخواستمت

 

اگر شعر بودي ميخواندمت

 

ولي افسوس ....

اگر دريا بودي غرق دلت ميشدم

اگر مهر بودي گدايي بي نوا ميشدم

اگر صدا بودي ميشنيدمت

 

اگر ....

ولي افسوس

عشق سردي بودي كه به غلط

چون گل بوئيدمت

چون يار خواستمت

و چون شعر خواندمت

ولي افسوس..

 

اگر دريا بودي غرق دلت ميشدم
اگر مهر بودي گدايي بي نوا ميشدم

اگر صدا بودي ميشنيدمت


اگر ....

ولي افسوس

عشق سردي بودي كه به غلط

چون گل بوئيدمت

چون يار خواستمت

و چون شعر خواندمت

ولي افسوس

 

از گل بودنت فقط خار از آن من بود
كه از يار بودنت

فقط جوراز آن من بود
و از شعر فقط مرثيه اش
كاش نميديدمت هيچ
كاش نميخواستمت هيچ
و نميخواندمت هر روز و هر شب
چه بگويم

كه اي كاش معناي دگري داشت عشق
كه اي كاش درد دگري بود

كه اي كاش من نبودم
و اي كاش تو نبودي

و اگر اينبار آب حيات هم شوي نمي خواهمت هيچ 

 عطرت که میرفت دلم برای بدرقه تا دم در رفت و دیگر بر نگشت

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 22:58  توسط علی محتشم | 

 

هـرگـز نـخواسـتـم کـه تـو را بـا کسـی قـسـمـت کنـم

یـا از تـو بـا خـودم یـه لـحـظـه صـحـبت کنـم

هـرگـز نـخواسـتـم کـه بـه داشـتـن تـو عـادت کنـم

بگـم فـقـط مـال مـنـی بـه تـو جـسـارت کنـم

امـا تـو خـلـوت خـودم تـنـها فـقـط مـال منـی

تـرسـم ایـنـه کـه رو تـنـت جـای نـگاهم بمـونـه

یـا روی تـیـشه چشـات غـبـار آهـم بمـونـه

تـو پـاک و سـاده مـثـل خـواب حـتـی بـا بـوسـه ای میـشکـنـی

شـکل هـمه آرزوهـام تجـسـم خـواب منـی

حتـی بـا ایـنـکه هـیـچکـس مـثـل مـن عـاشـق تـو نـیـسـت

پـیـش تـو آیـنـه چـشـام حـقـیـره لایـق تـو نـیـسـت

حـقـیـره لایـق تـو نـیـسـت  

                                

دوسـت نـدارم کـه فـکــر کـنـی دوســت دارم

 

دوســت دارم بــــاور کـنــی کــه دوســت دارم

 

 

 

دوسـت نـدارم کـه فـکــر کـنـی دوســت دارم

 

دوســت دارم بــــاور کـنــی کــه دوســت دارم

 

 

مرا نمي بيني

چگونه برايت  توصيف كنم احساسم را           

آن لحظه اي كه احساس كردم از دست رفته اي

اي كاش چشمانم هميشه بروي تو گشوده مي شد

وچشمان تو  جز مرا نمي ديد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

كاشكي احساست را برايم مي سرودي

كاشكي مي توانستم ترانه ات را بخوانم

كاشكي احساست را به من هديه مي كردي

تا ترانه ات را در حنجره ام فرياد مي زدم

كاشكي آهنگي براي ترانه ات مي ساختي

تا بخوانم وبرايت برقصم                                     

كا شكي فقط تو تماشاگر رقصم باشي

اي كاش بودي و در شب چشمانم به خواب مي رفتي

و من در درياي چشمانت غرق مي شدم

افسوس كه از دست رفته اي

آن لحظه اي كه او را مي بوسي در كنارت ايستاده ام

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

و تو مرا خنجر مي زني نظاره ات مي كنم و مرا نمي بيني

فرياد مي زنم و صدايم را نمي شنوي

زماني كه با او به اوج مي رسي مرا به قعر پرتگاه مي فرستي

كاشكي احساست را به من هديه مي كردي

تا ترانه ات را در قلبم فرياد بزنم

كاش بر مي گشتي ودر در ياي چشمانت غرق مي شدم .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 15:40  توسط علی محتشم | 

پرنده بر شانه هاي انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده كرد و گفت : اما من درخت نيستم . تو نمي تواني روي شانه ي من آشيانه بسازي.

پرنده گفت : من فرق درخت ها و آدم ها را خوب مي دانم . اما گاهي پرنده ها و انسان ها را اشتباه مي گيرم.

انسان خنديد و به نظرش اين بزرگ ترين اشتباه ممكن بود.

پرنده گفت : راستي ، چرا پر زدن را كنار گذاشتي ؟

انسان منظور پرنده را نفهميد ، اما باز هم خنديد.

پرنده گفت : نمي داني توي آسمان چقدر جاي تو خالي است . انسان ديگر نخنديد . انگار ته ته خاطراتش چيزي را به ياد آورد . چيزي كه نمي دانست چيست . شايد يك آبي دور ، يك اوج دوست داشتني.

پرنده گفت : غير از تو پرنده هاي ديگري را هم مي شناسم كه پر زدن از يادشان رفته است. درست است كه پرواز براي يك پرنده ضرورت است ،اما اگر تمرين نكند فراموشش مي شود.

پرنده اين را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال كرد تا اين كه چشمش به يك آبي بزرگ افتاد و به ياد آورد روزي نام اين آبي بزرگ بالاي سرش آسمان بود و چيزي شبيه دلتنگي توي دلش موج زد.

آن وقت خدا بر شانه هاي كوچك انسان دست گذاشت و گفت : يادت مي آيد تو را با دو بال و دو پا آفريده بودم ؟ زمين و آسمان هر دو براي تو بود . اما تو آسمان را نديدي.

راستي عزيزم ، بال هايت را كجا گذاشتي ؟

انسان دست بر شانه هايش گذاشت و جاي خالي چيزي را احساس كرد . آن گاه سر در آغوش خدا گذاشت و گريست ............................

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 14:39  توسط علی محتشم | 
 
عروس عادي : با اجازه بزرگترها بله (اين اصولا مثل بچه آدم بله رو ميگه
 
و قال قضيه رو ميکنه.)
 
 
عروس لوس: بع..........له... (عروسهاي لوس رو بايد فقط سپرد به
 
داماد و حجله...)
 

 
عروس زيادي مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دايي جون،
 
عمه جون،...، زن عمو کوچيکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ...
 
، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسي خانوم جون ، ... ، ... (اين عروس
 
خانوم آخر هم يادش ميره بگه بله واسه همين دوباره از اول شروع
 
ميکنه به اجازه گرفتن ... !)
 
 
عروس خارج رفته: " با پرميشن از گريت ترهاي  فامیل ... آو يس (اين
 
هم بايد به سرنوشت عروس لوس برسه تا شايد آدم بشه)
 
 
عروس خجالتي:
اوهوم
 
 
عروس پاچه ورماليده: به کوري چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه
 
فک و فاميل اين بزغاله (اشاره به داماد) آره.... 
 ( وضعيت داماد کاملا قابل پيش بيني است)
 
 
عروس رشتي:
اووو اگر اهالي محل موافقند بنده مخالفتي ندارم
 
 
عروس هنرمند: با اجازه تمامي اساتيدم، استاد رخشان بني اعتماد،
 
استاد مسعود کيميايي، ...، اساتيد برجسته تاتر، استاد رفيعي، ... ،
 
مرحوم نعمت ا.. گرجي ، شير علي قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه
 
مغفوره مرلين مونرو، مرحوم مارلين ديتريش، مرحوم مغفور گري گوري
 
پک و ... آري ميپذيرم که به پاي اين اتللوي خبيث بسوزم چو پروانه بر
 
سر آتش 
 ( تو که مادر منو **** اين ستاره ها يه حرف بدي بود که داماد به
 
عروس زده بود ما هم سانسورش کرديم)
 
 
عروس داش مشتي: با اجزه بروبچس مُجلي نيست من که پايه ام ...
 
(با عرض تشکر از داش اسي عزيز)
 
 
عروس زيادي مؤمن و معتقد: بسم ا.. الرحمن الرحيم و به نستعين انه
 
خير ناصر و معين ... اعوذ با... منم شيطان رجيم يس و القرآن
 
الحکيم .... الي آخر .... ( و در آخر ) نعم (دلم به حال داماد مفلوکِ خاک
 
بر سر ميسوزه که احتمالا توي حجله عروس خانوم يه دور براش مفاتيح
 
رو ختم ميکنه تا بعد ... استغفر ا...)
 
 
عروس فمنيست: يعني چي؟! چه معني داره همش ما بگيم بله ...
 
چقدر زن بايد تو سري خور باشه چرا همش از ما سؤال ميپرسن ! ... يه
 
بار هم از اين مجسمه بلاهت (اشاره به داماد) بپرسين ... (اصولا اين
 
قوم فمنيست جنبه ندارن که بهشون احترام بذارن و يه چيزي ازشون
 
بپرسن ... فقط بايد زد تو سرشون و بهشون گفت همينه که هست
 
ميخواي بخواه نميخواي هم XXX لقت)
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 13:8  توسط علی محتشم | 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 12:59  توسط علی محتشم | 

نسترن و مريم

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 12:4  توسط علی محتشم | 
تقديم به نسترن
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 12:2  توسط علی محتشم | 

تقدیم به نانازی جونم

 

یاحق

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 12:1  توسط علی محتشم | 
         

آهای تو که این همه دوری از من

این روزا در حال عبوری از من

آهای تو که فکر می کنی سوزوندی

دار و ندارم رو با دوری از من

طاقت نداری ببینی میدونم

 این همه طاقت و صبوری از من

ستاره ها میگن پشیمون شدی

می خوای بگی که غرق نوری ازمن

فکر نکنم بشه با صد تا دریا

 این همه نفرت رو بشوری از من

نمیدونم می خوای با قلب سنگی

دل ببری بازم چه جوری از من

پشیمونی فایده نداره دیگه

چشات باید بارون بباره دیگه

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 22:49  توسط علی محتشم | 
 

دل من تنها بود

 دل من هرزه نبود
 

دل من عادت داشت

 که بماند يک جا

 به کجا؟
 

معلوم است
 

به در خانه ي تو
 

دل من عادت داشت

 که بماند آن جا
 

پشت يک پرده تور
 

که تو هرروز آن را

 به کناري بزني
 

دل من ساکن ديوارو دري
 

که تو هرروز از آن مي گذري

 دل من ساکن دستان تو بود
 

دل من گوشه يک باغچه بود
 

که تو هرروز به آن مي نگري

 دل من راديدي؟
 

ساکن کفش تو بود

 

يادت هست؟        

               

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 22:41  توسط علی محتشم | 
چند حرف زيبا
 ما واقعا تا چيزي رو از دست نديم قدرش رو نمي دونيم ولي در عين حال تا وقتي كه چيزي رو دوباره به دست نياريم نمي دونيم چي رو از دست داديم .

 اينكه تمام عشقت رو به كسي بدي تضميني بر اين نيست كه او هم همين كار رو بكنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش ، فقط منتظر باش تا اينكه عشق آروم تو قلبش رشد كنه و اگه اين طور نشد خوشحال باش كه توي دل تو رشد كرده

 در عرض يك دقيقه ميشه يك نفر رو خرد كرد در يك ساعت ميشه يكي رو دوست داشت و در يك روز ميشه عاشق شد ، ولي يك عمر طول مي كشه تا كسي رو فراموش كرد

 دنبال نگاهها نرو چون مي تونن گولت بزنن، دنبال دارايي نرو چون كم كم افول مي كنه ، دنبال كسي باش كه باعث بشه لبخند بزني چون فقط با يك لبخند ميشه يه روز تيره رو روشن كرد ، كسي رو پيدا كن كه تو رو شاد كنه

دقايقي تو زندگي هستن كه دلت براي كسي اونقدر تنگ ميشه كه مي خواي اونو از رويات بكشي بيرون و توي دنياي واقعي بغلش كني

 رويايي رو ببين كه مي خواي ، جايي برو كه دوست داري ، چيزي باش كه مي خواي باشي ، چون فقط يك جون داري و يك شانس براي اينكه هر چي دوست داري انجام بدي

 آرزو مي كنم به اندازه ي كافي شادي داشته باشي تا خوش باشي ، به اندازه كافي بكوشي تا قوي باشي

 به اندازه كافي اندوه داشته باشي تا يك انسان باقي بموني و به اندازه كافي اميد تا خوشحال بموني
 
سخن عشق
عشق واقعي، ايثار است. با دادن و نه ستاندن، با از دست دادن و نه به دست آوردن،
 با رهاكردن و نه با تملك است كه عشق می‌ورزيم.
Doost_e_Gharib@yahoo.com
زندگی حقيقی در عشق خدا و مهر به موجودات ريشه دارد، برخاك تواضع می‌رويد
و ميوه‌اش معرفت الهی‌ست.
Doost_e_Gharib@yahoo.com
شعله عشق هرگز خاموش نمی‌شود . تمامی ظلمت دنيا هم قادر به خاموش كردن
آن نيستند.
Doost_e_Gharib@yahoo.com
تنها عشق حقيقی عشق الهی‌است . انواع ديگر عشق در صورتی مفيدند كه عشق
 الهی در قلب حضور داشته باشد.
Doost_e_Gharib@yahoo.com
عشق حتی زمانی كه آسيب ببيند نمی‌تواند آسيب برساند. عشق صبور، بخشاينده
و وفادار است. عشق اعتماد می‌كند و می‌بخشد بی‌آن كه به فكر گرفتن باشد.
Doost_e_Gharib@yahoo.com
مهمترين وظيفه برای جوينده معنويت، پرورش عشق به خداست. با عشق به
زنجديدگان می‌توان به خدا عشق ورزيد.
Doost_e_Gharib@yahoo.com
راه عشق شعله‌ها هموار می‌كنند، راه عشق را فقط كسانی می‌پيمايند كه شهامت
 آن را دارند از ميان شعله‌ها بگذرند، فقط چنين كسانی به سرور ابدی دست خواهند
يافت.
Doost_e_Gharib@yahoo.com
عشق منجی جهان است. پرده‌ها را كنار بزنيد تا عشق وارد شود، تا اگر تندبادها
خروشند و توفان‌ها شما را در برگيرند در آرامش باشيد.
Doost_e_Gharib@yahoo.com
منتظر نشويد تا ديگران به شما عشق بورزند، بلكه نخست شما بايد به آنها عشق
بورزيد.
 
 
حالم بد نيست غم کم می خورم کم که نه! هر روز کم کم می خورم

آب می خواهم، سرابم می دهند عشق می ورزم عذابم می دهند

خود نمی دانم کجا رفتم به خواب از چه بيدارم نکردی؟ آفتاب!!!!

خنجری بر قلب بيمارم زدند بی گناهی بودم و دارم زدند

دشنه ای نامرد بر پشتم نشست از غم نامردمی پشتم شکست

سنگ را بستند و سگ آزاد شد يک شبه بيداد آمد داد شد

عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام تيشه زد بر ريشه ی انديشه ام

عشق اگر اينست مرتد می شوم خوب اگر اينست من بد می شوم

بس کن ای دل نابسامانی بس است کافرم! ديگر مسلمانی بس است

در ميان خلق سر در گم شدم عاقبت آلوده ی مردم شدم

بعد ازاين بابی کسی خو می کنم هر چه در دل داشتم رو می کنم

نيستم از مردم خنجر بدست بت پرستم، بت پرستم، بت پرست

بت پرستم،بت پرستی کار ماست چشم مستی تحفه ی بازار ماست

درد می بارد چو لب تر می کنم طالعم شوم است باور می کنم

من که با دريا تلاطم کرده ام راه دريا را چرا گم کرده ام؟؟؟

قفل غم بر درب سلولم مزن! من خودم خوشباورم گولم مزن!

من نمی گويم که خاموشم مکن من نمی گويم فراموشم مکن

من نمي گويم که با من يار باش من نمی گويم مرا غم خوار باش
من نمی گويم،دگر گفتن بس است گفتن اما هيچ نشنفتن بس است

روزگارت باد شيرين! شاد باش دست کم يک شب تو هم فرهاد باش

آه! در شهر شما ياری نبود قصه هايم را خريداری نبود!!!

وای! رسم شهرتان بيداد بود شهرتان از خون ما آباد بود

از درو ديوارتان خون می چکد خون من،فرهاد،مجنون می چکد

خسته ام از قصه های شوم تان خسته از همدردی مسموم تان

اينهمه خنجر دل کس خون نشد اين همه ليلی،کسی مجنون نشد

آسمان خالی شد از فريادتان بيستون در حسرت فرهادتان

کوه کندن گر نباشد پيشه ام بويی از فرهاد دارد تيشه ام

عشق از من دورو پايم لنگ بود قيمتش بسيار و دستم تنگ بود

گر نرفتم هر دو پايم خسته بود تيشه گر افتاد دستم بسته بود

هيچ کس دست مرا وا کرد؟ نه! فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!

هيچ کس از حال ما پرسيد؟ نه! هيچ کس اندوه مارا ديد؟ نه!

هيچ کس اشکی برای ما نريخت هر که با ما بود از ما می گريخت

چند روزی هست حالم ديدنیست حال من از اين و آن پرسيدنيست

گاه بر روی زمين زل می زنم گاه بر حافظ تفاءل می زنم

حافظ ديوانه فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت:

" ما زياران چشم ياری داشتيم خود غلط بود آنچه می پنداشتيم"
 
 
 


+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 23:7  توسط علی محتشم | 
تو هم مثل اونايي
ــــــــــــــــــــــــــــ
يه سلام خيلي كم رنگ يعني هر چي غير اشتي
نمي شد اول مي گفتي يه كمم دوسم نداشتي؟
 
حال تو ، نه ،نمي پرسم، مطمئنم خوبه حالت
هر جا هستي خوبي و خوش ، خيلي راحته خيالت
 
احتمال داره يه وقتا يه كمي دلت بگيره
خب برو سراغ اون كس كه دلت پيشش اسيره
 
شايدم دوست داشته باشي هنوزم بري تو بارون
فقط اين يه فرق و كرده اين دفه با من نه، با اون
 
مي دونم كسي رو داري واسه ي گفتن حرفات
بعدشم قرار و عكس و ديدن و وقت ملاقات
 
يكي هست كه جاي من ، تو پاي صحبتش مي شيني
نمي دونم راه دوره يا راحت اونو مي بيني
 
زيادم فرقي نداره اصل اينه كه بي وفايي
نمي خوام چيزي بدونم حتي اينكه تو كجايي
 
تو همين اخر پاييز يه شبي تا صبح نشستم
ديدم اين دل ديوونه دوباره كار داده دستم
 
آينه رو رفتم اوردم ، با تو روبروم گذاشتم
تلخه اما باورش كن، من ديگه دوست نداشتم
 
اولش خاطره ها رو خيلي با حوصله گشتم
چون چيزي پيدا نكردم يه جوري ازت گذشتم
 
چون تو هم مثل اونايي تازه اينكه اولاشه
چرا اون كسي كه مي خوام نبايد تو دنيا باشه
 
مي دونم حرف و دليلات واسه ي جواب زياده
كلي خستگي و كلي اتفاق فوق العاده
 
اما هر چي بنويسي بدون اون جواب من نيس
به حساب هر كسي خوب باشه، به حساب من نيس
 
مهم اينه كه نميشه عاشقي از روي اجبار
باز ميشي مثل بقيه قصه ي هميشه تكرار
 
از تو كمتر گله دارم ، از خودم دارم شكايت
نتونس بگذره با تو از رو مرز بي نهايت
 
دوباره رفتم تو فكر ليلي و سراغ مجنون
هر چي زود بياد به دستت ، زود ميره از پيشت اسون
 
تو طلوع زرد خورشيد راس راسي فكرامو كردم
قول دادم تو جاده ي عشق ديگه هرگز برنگردم
 
اون كسي كه من مي خوامش يا فرشتس يا ستارست
جنس بغضش از مه و از تيكه هاي ابر پارست
 
توي روياهاش هميشه من مي مونم مي درخشم
تو كه اينجوري نبودي چه جوري تو رو ببخشم
 
شايدم كاري نكردي ، ساقه ي من شكنندس
اينكه با سرما نسازه تقصير خود پرندس
 
ما قرار نبود كه هرگز واسه هم سد بسازيم
با كارا و رفتارامون خاطرات بد بسازيم
 
پس من واسه هميشه ميرم از فكر تو بيرون
توي جنگل، يا كه صحرا، ديدي رفتم پيش مجنون
 
تقصير تو كه نبوده ، من به دردت نمي خوردم
تو رو هم مثل بقيه ، دس سرنوشت سپردم
 
نشوني نمي نويسم تو همون كوچه و شهرم
جوابم ازت نمي خوام چونكه ديگه با تو قهرم
 
تو خيال كن از تو دورم، يه جايي اون ور دنيا
اخراي فصل پاييز ، نزديكاي شب يــــلـــــــــدا
 
«خوش باشيد»
+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 15:29  توسط علی محتشم | 

T.A.T.U Wallpapers

 Just Gisoo Group

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 15:29  توسط علی محتشم | 

از شبنم عشق خاک آدم گل شد

بس فتنه و شور در جهان حاصل شد

سر نشتر عشق بر رگ روح زدند

يک قطره از آن چکيد و نامش دل شد

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 13:5  توسط علی محتشم | 


تــــا کـــه از ديــــوان هستی درس عشق آموختيم

سینــــه را چون لالـــه از داغ محبت ســــوختــيم

عنــــدليب هـــر چمـــن بـــوديم از غــوغـای زاغ

عــــزلت عنقـــا گـــزيديـــم از نــــوا لب دوختيــم

روزگــــاری گـــر چه بازار تملـــــق گـرم بــــود

مـــا بهـــر نا کس متــاع آبـــــرو نفـــــــروختيـــم

عاقبت از تنگنـــــای خـــاک ســر بر مـــی کشــد

گنج اسراری کــــه در کــــان ضميـــر انــدوختيم

نـــام ما از دفتــــر گيتـــی فـــدايی محــــو نيسـت

تا كه از ديــــــوان هستی درس عشق آمـوختيـم

 

چشماموروی هم می ذارمو

تو روبه یادم می یارمو

دوباره دست تکون  می دن اونا

توروبه هم نشون می دن اونا

کم می یارم آخه تو رو

تو روبه یادم می یارمو

دنیا دیگه مثل تو نداره

نداره نمی تونه بیاره

دلاهمه بی قرارعشقن

اماعشقی که واسه تو بی قراره

هیچکی مثل تو نمی تونه

نمی تونه قلبمو بخونه

بگو بگوکدوم خیابونه

که منو به تو می تونه برسونه

نه نداره دنیامثل تو مثل تو

دنیانداره مثل تو

 


 
ظاهر و باطنم اینه

من اگه بد اگه پستم

مگه بنده ی تو نیستم

مگه تو دوسم نداری

پس چرا تنهام میذاری

تو می گی آخه همیشه

زندگی یه جور نمیشه

دوست دارم بیام کنارت

 بمونم واسه همیشه

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 12:52  توسط علی محتشم | 
پري كوچك غمگيني را
ميشناسم كه در اقيانوسي مسكن دارد
و دلش را در يك ني لبك چوبين
مينوازد آرام ، آرام
پري كوچك غمگيمني
كه شب از يك بوسه ميميرد
و سحرگاه از يم بوسه به دنيا خواهد آمد

 

غزل...

چو سنگها صداي مرا گوش ميكني

سنگي و ناشنيده فراموش ميكني

 

رگبار نوبهاري و خواب دريچه را

از ضربه هاي وسوسه وغشوش ميكني

 

دست مرا كه ساقه سبز نوازش است

با برگ هاي مرده هم آغوش ميكني

 

گمراه تر از روح شرابي و ديده را

درشعله مي نشاني و مدهوش ميكني

 

اي ماهي طلايي مرداب خون من

خوش باد مستيت ، كه مرا نوش ميكني

 

تو دره بنفش غروبي كه روز را

بر سينه مي فشاري و خاموش مي كني

 

در سايه ها فروغ تو بنشست و رنگ باخت

او را به سايه از چه سيه پوش ميكني؟

 

  

    

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 12:50  توسط علی محتشم | 
دلم مي خواد يه چيزي رو بدوني
ديگه نه عاشقي نه مهربوني

منم ديگه تصميم رو گرفتم

اصلا نمي خوام كه پيشم بموني

يه شب كه داشتم فكرامو مي كردم

ديدم با تو تلف شده جووني

يه جا يه جمله قشنگي ديدم

عاشقا بايد از خودت بروني

چه شعرايي من واسه تو نوشتم

تو همه چيز بودي جز آسموني

يادت مياد منتمو كشيدي

تا كه فقط بهت بدم نشوني؟

يادت مياد روي درخت نوشتي :

تا عمر داري براي من مي خوني؟

يادت مياد حتي سلام منو

گفتي به هيچ كسي نمي رسوني؟

حالا بيار عكسا ما تا تموم شه

گه  كه وقت داري اگه مي توني

نگو خجالت مي كشي مي دونم

تو خيلي وقته ديگه مال اوني

خوش باشي هرجا كه مي ري الهي
واست تلافي نكنه زموني

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 12:45  توسط علی محتشم | 

کاش می دانستی

من سکوتم حرف است

حرف هایم حرف است

خنده هایم، خنده هایم حرف است

کاش می دانستی

می توانم همه را پیش تو تفسیر کنم

کاش می دانستی

کاش می فهمیدی

کاش و صد کاش نمی ترسیدی

که مبادا دل من پیش دلت گیر کند

یا نگاهم تلی از عشق بدستان تو زنجیر کند

من کمی زودتر از خیلی دیر

مثل نور از شب چشم تو سفر خواهم کرد

تو نترس

سایه ها بوی مرا سوی مشام تو نخواهند آورد

کاش می دانستی

چه غریبانه به دنبال دلم خواهی گشت

در زمانی که برای غربتت سینه دلسوزی نیست

تازه خواهی فهمید

مثل من عاشق مغرور شب افروزی نیست

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 12:44  توسط علی محتشم | 

ای که تویی همه کسم بی تو میگیره نفسم          

 

اگه تو رو داشته باشم به هر چی میخام میرسم

 

به هر چی میخام میرسم          

 

وقتی تو نیستی قلبمُ واسه کی تکرار بکنم          

 

گل های خواب آلوده رو واسه کی بیدار بکنم           

 

دست کبوتر های عشق واسه کی دونه بپاشه           

 

مگه تن من میتونه بدونه تو زنده باشه          

 

ای که تویی همه کسم بی تو میگیره نفسم      

 

اگه تو رو داشته باشم به هر چی میخام میرسم

 

به هر چی میخام میرسم         

 

عزیز ترین سوقاتی قبار پیراهن تو           

 

عمر دوباره ی من دیدن و بوییدن تو          

 

نه من تو رو واسه ی خودم نه از سر حوس میخام           

 

عمردوباره ی منی تورو واسه ی نفس میخام           

 

ای که تویی همه کسم بی تو میگیره نفسم            

 

اگه تو رو داشته باشم به هر چی میخام میرسم

 

به هر چی میخام میرسم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 22:42  توسط علی محتشم | 

توی ساحل روی شنها قایقی به گل نشسته

یکی با چشمای گریون گوشه ای تنها نشسته

نگاه پر اضطرابش به افق به بینهایت

ساکته اما تو قلبش داره یک دنیا شکایت

تو چشاش حلقه ی اشکه توی قلبش غم دنیا

منتظر به راه یاره تا بیاد امروز و فردا

باورش نمیشه عشقو همه دنیاش زیر ابه

تنها مونده توی ساحل زندگی براش عذابه

خاطرات لب دریا دیگه از یادش نمیره

همه دنیاش زیر آب و خودشم به غم اسیره

دست بی رحم زمونه عشقشو برده به دریا

حالا از خودش می پرسه میادش آیا آیا؟

عاشقی که تنها باشه توی دنیا نمیمونه

دل عاشقو شکستن شده کار این زمونه

شده کار این زمونه

                             تقدیم به تمام عاشقا

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 10:18  توسط علی محتشم | 
saied
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 10:13  توسط علی محتشم | 
و نترسیم از مرگ

مرگ پایان کبوتر نیست

مرگ وارونه یک زنجره نیست

مرگ در ذهن اقاقی جاری است

مرگ در آب هوای خوش اندیشه نشیمن دارد

مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید

مرگ با خوشه انگور می آید به دهان

مرگ در حنجره سرخ - گلو می خواند

مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است

مرگ گاهی ریحان می چیند

مرگ گاهی ودکا می خورد

گاه در سایه نشسته است و به ما می نگرد

و همه میدانیم ...

ریه های لذت پر اکسیژن مرگ است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 10:4  توسط علی محتشم | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
آنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من امده باشد رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان اوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم

پیوندهای روزانه




فیلتر





آرشیو پیوندهای روزانه
مطالب قبلی
مهر 1388
تیر 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
مرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
اردیبهشت 1384
آرشیو موضوعی
عکسهای خوانندگان وبازیگران هالیوود
ترانه های جدید ایرانی و عربی وخارجی
پیوندها
شركت مخابرات استان خوزستان
مقالات
البالو
کرک وفیلم ونرم افزار
بانک سامان
بلیت هواپیمایی هما
بلیت قطار رجا
ثبت احوال
گلچین سایتها
سایت دانشگاهها
سرچ مطلب بانک اطلاعات تلویزیون
گلچین سایت
موسیقی وعکس عربی
فرستادن فایل با حجم بالا
مقالات واخبار itو computer
فیلتر
فیلتر
شعر
چت فارسی
تلویزیونهای ماهوارهای جهان
انواع سایت نرم افزار موسیقی و.......
كتابخانه ديجيتالي
پلیس+10
فیلتر شکن
شعر
ترفندهای استفاده درست از یاهو مسنجر
وارد شدن به یاهو مسنجر بدون نرم افزار یاهومسنجر
پاک کردن یا حذف ایمیل یا ایدی از یاهو
فیلترشکن
جدیدترین موزیک وفیلترشکن
عکسهای جام جهانی 2006 دخترهای ناز
www.4ir.ir
عکس دخترهای فراری و ایرانی
http://satra.mihanblog.com
عکسهای بالای 18 جام جهانی
http://www.tabrizy.com/f/clip/girl.htm
http://www.iransong.com
http://www.bia2fun.com
http://www.clipha.com
بهنام عباسی
رهگیری موتورسیکلت
مقالات تاریخی
مقالات کامپیوتری
مقالات کامپیوتری
مقالات
اموزش وپرورش خوزستان
اپدیت مک کافی
پتروشیمی
سازمان بازنشستگی نیروهای مسلح
سازمان بازنشستگی کشوری
سازمان حج و عتبات
شرکت مخابرات و دفاتر پستی
ثبت نام ازدواج
مقالات
مقالات
صندوق ذخیره فرهنگیان
نتایج کانون قلمچی
کارت منزلت بازنشستگی
ثبت احوال اینترنتی
تشکیل الکترونیکی تعاونی
وزارت امور خارجه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
کافی نت نجوم

 
@@

*
*
*
*
*
*
*
@@
set as your home page