تبليغاتX
width=
border="0" ALT="Google" align="absmiddle">
****
************** *** ********** @@@
@@@@ @@@

@@@ شیشه ی دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست
اقتدار دل شکسته به اندوهي ست که سروده نمي شود.

پشت درياها

 

قايقي خواهم ساخت،

خواهم انداخت به آب.

دور خواهم شد از اين خاك غريب

كه درآن هيچكسي نيست كه در بيشه عشق

قهرمانان را بيدار كند.

 

قايق از تور تهي

و دل از آرزوي مرواريد،

همچنان خواهم راند.

نه به آبي ها دل خواهم بست

نه به دريا - پرياني كه سر از آب بدر مي آرند

و در آن تابش تنهايي ماهي گيران

مي فشانند فسون از سر گيسوهاشان.

 

همچنان خواهم راند.

همچنان خواهم خواند:

(( دور بايد شد، دور.

مرد آن شهر اساطير نداشت.

زن آن شهر به سرشاري يك خوشه انگور نبود.

هيچ آيينه تالاري، سرخوشي ها را تكرار نكرد.

چاله آبي حتي، مشعلي را ننمود.

دور بايد شد، دور.

شب سرودش را خواند،

نوبت پنجره هاست.

 

همچنان خواهم خواند.

همچنان خواهم راند.

پشت درياها شهري است

كه در آن پنجره ها رو به تجلي باز است.

بام ها جاي كبوترهايي است، كه به فواره هوش بشري

مي نگرد.

دست هر كودك ده ساله شهر، شاخه معرفتي است.

مردم شهر به يك چينه چنان مي نگرند

كه به يك شعله، به يك خواب لطيف.

خاك، موسيقي احساس ترا مي شنود

و صداي پر مرغان اساطير مي آيد در باد.

 

پشت درياها شهري است

كه در آن وسعت خورشيد به اندازه چشمان

سحر خيزان است.

شاعران وارث آب و خرد و روشني اند.

 

پشت درياها شهري است!

قايقي بايد ساخت 

 

چرا خانه ما سيب نداشت

تو به من خنديدي
ونمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه
سيب را دزديدم

باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلوده به من كرد نگاه

سيب دندان زده ازدست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز
سالهاهست كه درگوش من آرام آرام
خش خش گام توتكرار كنان
مي دهد آزارم

و من انديشه كنان
غرق اين پندارم
كه چرا
خانه كوچك ما
سيب نداشت

 

شاخه ها دست بر  آورده  به مهتاب

شب و صحرا  و گل و سنگ

همه دل داده  به آواز  شباهنگ

يادم آيد تو  به من  گفتي  از اين  عشق  حذر كن

لحظه اي چند بر اين  آب  نظر كن

آب  آيينه  عشق  گذران است

تو كه امروز نگاهت  به نگاهي نگران است

باش  فردا  كه  دلت  با  دگران  است

تا  فراموش  كني  چندي  از اين شهر  سفر كن

با  تو گفتم  حذر از  عشق ؟  ندانم

سفر از پيش تو؟  هرگز  نتوانم

روز اول  كه دل من  به  تمناي تو پر زد

                چون كبوتر لب بام  تو نشستم

تو به  سنگ  زدي  من رميدم نه  گسستم

بازگفتم  كه تو صيادي  و من آهوي  دشتم

تا به  دام  تو در افتم  همه جا  گشتم  و گشتم

       حذر از  عشق  ندانم

سفر  از  پيش تو  هرگز  نتوانم  نتوانم

اشكي  از  شاخه  فرو ريخت

مرغ  شب ناله  تلخي  زد و  بگريخت

   اشك  در  چشم  تو لرزيد

ماه  بر  عشق  تو خنديد

يادم آيد كه  دگر از  تو جوابي  نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم

        نگسستم  نرميدم

رفت در  ظلمت غم  آن شب  و شبهاي دگر هم

نه گرفتي  دگر از عاشق  آزرده  خبر هم

  نه كني  ديگر  از آن  كوچه  گذر هم

بي تو اما  به چه  حالي  من از آن  كوچه گذشتم

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مرداد 1384ساعت 21:7  توسط علی محتشم | 

 

Laurie,the mermaid from Porto Rico.

عطش کوير تشنه عطش خواستن من بود

 

آخرين برگ برنده لحظه باختن من بود

 

دست من رو شد و ديدی

 

تکه دل تودست من بود

 

بتو دل باختم و بردی

 

اونيکه همه کسم بود

 

عشق يه بازی قماره

 

راه پر گرد و غباره

 

گاهی خنده است گاهی گريه

 

مثل پاييز و بهاره

 

اولين بار با تو بودن ميتونست حادثه باشه

 

همه خواهش و نيازم حوس و وسوسه باشه

 

اما من تو رو شناختم از تو يک بتخونه ساختم

 

من به پات زندگی دادم هرچی که بود هرچی که داشتم

 

عشق يه بازی قماره

 

راه پر گرد و غباره

 

گاهی خنده است گاهی گريه

 

مثل پاييز و بهاره

 

نمی خوام  بازنده باشم

 

تو بمون تا زنده باشم

 

توی اين بازی آخر من مي خوام برنده باشم

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مرداد 1384ساعت 20:19  توسط علی محتشم | 

نظر شما درباره این ضرب المثلها چیست؟

ازدواج  در ضرب‌المثل‌های جهان

١-هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت كن تا با چشم هايت.( ضرب المثل آلمانی)

٢ - مردی كه به خاطر " پول " زن می گيرد، به نوكری می رود. ( ضرب المثل فرانسوی )

۳- لياقت داماد ، به قدرت بازوی اوست . ( ضرب المثل چينی )

۴- زنی سعادتمند است كه مطيع " شوهر"  باشد. ( ضرب المثل يونانی )

٥- زن عاقل با داماد " بی پول " خوب می سازد. ( ضرب المثل انگليسی )

٦- زن مطيع فرمانروای قلب شوهر است. ( ضرب المثل انگليسی )

٧- زن و شوهر اگر يكديگر را بخواهند در كلبه ی خرابه هم زندگی می كنند. ( ضرب المثل آلمانی )

٨ - داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بی لياقت . ( ضرب المثل لهستانی )

٩- دختر عاقل ، جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح می دهد. ( ضرب المثل ايتاليايی)

١٠ -داماد كه نشدی از يك شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته ای .( ضرب المثل فرانسوی )

١١- دو نوع زن وجود دارد؛ با يكی ثروتمند می شوی و با ديگری فقير. ( ضرب المثل ايتاليايی )

١٢- در موقع خريد پارچه حاشيه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقيق كن . ( ضرب المثل آذربايجانی )

١٣- برا ی يافتن زن می ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كنی . ( ضرب المثل چينی )

١٤- تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب كن . ( ضرب المثل چينی )

١٥- اگر خواستی اختيار شوهرت را در دست بگيری اختيار شكمش را در دست بگير. ( ضرب المثل اسپانيايی)

١٦- اگر زنی خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه دار . ( ضرب المثل تركی )

١٧- ازدواج مقدس ترين قراردادها محسوب می شود. (ماری آمپر) 

١٨- ازدواج مثل يك هندوانه است كه گاهی خوب می شود و گاهی هم بسيار بد. ( ضرب المثل اسپانيايی )

١٩- ازدواج ، زودش اشتباهی بزرگ و ديرش اشتباه بزرگتری است . ( ضرب المثل فرانسوی )

٢٠- ازدواج كردن وازدواج نكردن هر دو موجب پشيمانی است . ( سقراط )

٢١- ازدواج مثل اجرای يك نقشه جنگی است كه اگر در آن فقط يك اشتباه صورت بگيرد جبرانش غير ممكن خواهد بود. ( بورنز )

٢٢- ازدواجی كه به خاطر پول صورت گيرد، برای پول هم از بين می رود. ( رولاند )

٢٣- ازدواج هميشه به عشق پايان داده است . ( ناپلئون )

٢٤- اگر كسی در انتخاب همسرش دقت نكند، دو نفر را بدبخت كرده است . ( محمد حجازی)

٢٥- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نيست ، ولی می توانيم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب كنيم . ( خانم پرل باك )

٢٦- با زنی ازدواج كنيد كه اگر " مرد " بود ، بهترين دوست شما می شد . ( بردون)

٢٧- با همسر خود مثل يك كتاب رفتار كنيد و فصل های خسته كننده او را اصلاً نخوانيد . ( سونی اسمارت)

٢٨- برای يك زندگی سعادتمندانه ، مرد بايد " كر " باشد و  زن " لال " . ( سروانتس )

٢٩- ازدواج بيشتر از رفتن به جنگ " شجاعت " می خواهد. ( كريستين )

٣٠- تا يك سال بعد از ازدواج ، مرد و زن زشتی های يكديگر را نمی بينند. ( اسمايلز )

٣١- پيش از ازدواج چشم هايتان را باز كنيد و بعد از ازدواج آنها را روی هم بگذاريد. ( فرانكلين )

٣٢- خانه بدون زن ، گورستان است . ( بالزاك )

٣٣- تنها علاج عشق ، ازدواج است . ( آرت بوخوالد)

٣٤- ازدواج پيوندی است كه از درختی به درخت ديگر بزنند ، اگر خوب گرفت هر دو " زنده " می شوند و اگر " بد " شد هر دو می ميرند. ( سعيد نفيسی )

٣۵- ازدواج عبارتست از سه هفته آشنايی، سه ماه عاشقی ، سه سال جنگ و سی سال تحمل! ( تن )

٣٦- شوهر " مغز" خانه است و زن " قلب " آن . ( سيريوس)

٣٧- عشق ، سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق . ( بالزاك )

٣٨- قبل از ازدواج درباره تربيت اطفال شش نظريه داشتم ، اما حالا شش فرزند دارم و دارای هيچ نظريه ای نيستم . ( لرد لوچستر)

٣٩- مردانی كه می كوشند زن ها را درك كنند ، فقط موفق می شوند با آنها ازدواج كنند. ( بن بيكر)

٤٠- با ازدواج ، مرد روی گذشته اش خط می كشد و زن روی آينده اش . ( سينكالويس)

٤١- خوشحالی های واقعی بعد از ازدواج به دست می آيد . ( پاستور )

٤٢- ازدواج كنيد، به هر وسيله ای كه می توانيد. زيرا اگر زن خوبی گيرتان آمد بسيار خوشبخت خواهيد شد و اگر گرفتار يك همسر بد شويد فيلسوف بزرگی می شويد. ( سقراط)

٤٣- قبل از رفتن به جنگ يكی دو بار و پيش از رفتن به خواستگاری سه بار برای خودت دعا كن . ( يكی از دانشمندان لهستانی )

٤٤- مطيع مرد باشيد تا او شما را بپرستد. ( كارول بيكر)

٤٥- من تنها با مردی ازدواج می كنم كه عتيقه شناس باشد تا هر چه پيرتر شدم، برای او عزيزتر باشم . ( آگاتا كريستی)

٤٦- هر چه متأهلان بيشتر شوند ، جنايت ها كمتر خواهد شد. ( ولتر)

٤٧- هيچ چيز غرور مرد را به اندازه ی شادی همسرش بالا نمی برد، چون هميشه آن را مربوط به خودش می داند . ( جانسون )

٤٨- زن ترجيح می دهد با مردی ازدواج كند كه زندگی خوبی نداشته باشد ، اما نمی تواند مردی را كه شنونده خوبی نيست ، تحمل كند. ( كينهابارد)

٤٩- اصل و نسب مرد وقتی مشخص می شود كه آنها بر سر مسائل كوچك با هم مشكل پيدا می كنند. ( شاو)

٥٠- وقتی برای عروسی ات خيلی هزينه كنی ، مهمان هايت را يك شب خوشحال می كنی و خودت را عمری ناراحت ! ( روزنامه نگار ايرلندی ) 

٥١ – هيچ زنی در راه رضای خدا با مرد ازدواج نمی كند. ( ضرب المثل اسكاتلندی)

٥٢ – با قرض اگر داماد شدی با خنده خداحافظی كن . ( ضرب المثل آلمانی )

٥٣ – تا ازدواج نكرده ای نمی توانی درباره ی آن اظهار نظر كنی . ( شارل بودلر )

٥٤ – دوام ازدواج يك قسمت روی محبت است و نُه قسمتش روی گذشت از خطا . ( ضرب المثل اسكاتلندی )

٥٥ –  ازدواج پديده ای است برای تكامل مرد. ( مثل سانسكريت )

٥٦ – زناشويی غصه های خيالی و موهوم را به غصه نقد و موجود تبديل می كند . (ضرب المثل آلمانی )

٥٧ – ازدواج قرارداد دو نفره ای است كه در همه دنيا اعتبار دارد. ( مارك تواين )

٥٨ – ازدواج مجموعه ای ازمزه هاست هم تلخی و شوری دارد. هم تندی و ترشی و شيرينی و بی مزگی . (ولتر )

Click to view or critique

 

زن در ضرب‌المثل‌های جهان

زنان سوژه ضرب‌المثل‌های متعددی هستند و اين مطلب تنها مربوط به افغانستان نيست. نگاهی داريم به چند ضرب المثل درباره زنان از کشور‌های مختلف جهان.

 

شما قضاوت کنید؟

 

انگليسی:
زن فقط يک چيز را پنهان نگاه می‌دارد آنهم چيزی است که نمی‌داند

 

هلندی:
وقتی زن خوب در خانه باشد، خوشی از در و ديوار می ريزد.

 

 

 

استونی:
از خاندان ثروتمند اسب بخر و از خانواده فقير زن بگير.

فرانسوی:
آنچه را زن بخواهد، خدا خواسته است.

انتخاب زن و تربوز مشکل است.

بدون زن، مرد موجودی خشن و نخراشيده بود.

يونانی:
شرهاي سه‌گانه عبارتند از: آتش، طوفان، زن.

برای مردم مهم نيست که زن بگيرد يا نگيرد، زيرا در هر دو صورت پشيمان خواهد شد.

گرجی‌ها:
اسلحه زن اشک اوست. 



 ايتاليايی:
اگر زن گناه کرد، شوهرش معصوم نيست.

این هم یک فلش برای شما دوستان عزیز

روی عکس زیر کلیک کنید لطفا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مرداد 1384ساعت 20:9  توسط علی محتشم | 
 

مناجات با خدا

کودک به نجوا گفت:((خدايا با من صحبت کن)).يک چکاوک آواز خواند ولی کودک نشنيد.پس کودک با صدای بلند گفت:((خدايا با من صحبت کن)) آذرخش در آسمان غريد ولی کودک متوجه نشد..کودک فرياد زد:((خدايا يک معجزه به من نشان بده))يک زندگی متولد شد ولی کودک نفهميد...کودک نااميدانه گريه کرد و گفت:((خدايا مرا لمس کن و بگذار تو را بشناسم)) پس خدا نزد کودک آمد و او را لمس کرد! ولی کودک بالهای پروانه را شکست و در حالی که خدا را درک نکرده بود از آنجا دور شد...

به نظرتون ما نقش همين کودک رو بازی ميکنيم...؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مرداد 1384ساعت 20:0  توسط علی محتشم | 
داستان عشق و  د يوانگی 

زمانهای قديم وقتی هنوز راه بشر به زمين باز نشده بود فضيلتها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند.

ذکاوت! گفت : بياييد بازی کنيمٍ ، مثل قايم باشک

ديوانگی ! فرياد زد:آره قبوله ، من چشم ميزارم

چون کسی نمی خواست دنبال ديوانگی بگردد همه قبول کردند.

ديوانگی چشم هايش رابست و شروع به شمردن کرد!!

يک..... دو.....سه ...

همه به دنبال جايی بودند تا قايم بشوند

نظافت خودش را به شاخ ماه آويزان کرد.

خيانت داخل انبوهی از زباله ها مخفی کرد.

اصالت به ميان ابرها رفت .

هوس به مركز زمين رفت

دروغ گفت زير سنگي پنهان مي شوم اما به ته دريا رفت

طمع داخل كيسه اي كه خودش دوخته بود مخفي شد

و ديوانگي مشغول شمردن بود هفتاد و نه ...هشتاد ...هشتاد و يك همه پنهان شده بودند به جز عشق كه همواره مردد بود و نمي توانست تصميم بگيرد و جاي تعجب هم نيست چون همه مي دانيم پنهان كردن عشق مشكل است در همين حال ديوانگي به پايان شمارش مي رسيد نود و پنج ..نود و شش ...نود و هفت .هنگامي كه ديوانگي به صد رسيد عشق پريد و در بين يك بوته گل رز پنهان شد

ديوانگي فرياد زد دارم ميام دارم ميام و اولين كسي را كه پيدا كرد تنبلي بود زيرا تنبلي تنبلي اش آمده بود جايي پنهان شود و لطافت را يافت كه به شاخ ماه آويزان بود.

دروغ ته درياچه هوس در مركز زمين يكي يكي همه را پيدا كرد به جز عشق او از يافتن عشق نااميد شده بود

حسادت در گوشهايش زمزمه كرد تو فقط بايد عشق را پيدا كني و او پشت بوته گل رز است

ديوانگي شاخه چنگك مانند را از درختي كند و با شدت و هيجا ن زياد آن را در بوته گل رز فرو كرد و دوباره و دوباره تا با صداي ناله اي متوقف شد عشق از پشت بوته بيرون آمد با دستهايش صورت خود را پوشانده بود و از ميان انگشتانش قطرات خون بيرون مي زد شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمي توانست جايي را ببيند او كور شده بود

ديوانگي گفت من چه كردم من چه كردم چگونه مي توانم تورا درمان كنم عشق پاسخ داد تو نمي تواني مرا درمان كني اما اگر مي خواهي كاري بكني راهنماي من شو و اينگونه است كه از آن روز به بعد است كه عشق كور است و ديوانگي همواره در كنار اوست.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مرداد 1384ساعت 19:59  توسط علی محتشم | 
آدمها
آدما

آدما از آدما زود سير ميشن

آدما از عشق هم دلگير مي شن

آدما رو عشقشون پا مي ذارن

آدما آدمو تنها مي ذارن

منو ديگه نمي خواي خوب مي دونم

تو كتاب دلت اينو مي خونم

****

يادته اون عشق رسوا يادته

اون همه ديونگي ها يادته

تو مي گفتي كه گناه مقدسه

اول و آخر هر عشق هوسه

آدما آخ آدماي روزگار

چي مومنه از شماها يادگار

****

ديگه از بگو مگو خسته شدم

من از اون قلب درو خسته شدم

نمي خواي بموني توي اين خونه چشم تو دنبال چشماي اونه

همة حرفاي تو يك بهنونه ست اون جهنمي كه ميگن اين خونه ست
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مرداد 1384ساعت 19:58  توسط علی محتشم | 
 
  • زندگی، زندگی رسم خوشاينديست.
  • زندگی، بال و پری دارد با وسعت مرگ.
  • زندگی،پرشی دارد اندازه عشق.
  • زندگی،چيزی نيست که لبه طاقچه عادت از ياد من و تو برود.
  • زندگی،حس غريبيست که يک مرغ مهاجر دارد.
  • زندگی،سوت قطاريست که در خواب پلی می‌پيچد.
  • زندگی،گل به توان ابدييت.
  • زندگی،ضرب زمين در ضربان دلهاست.
  • زندگی،هندسه ساده تکرار نفسهاست.
هر کجا هستم باشم ، آسمان مال من است.
پنجره،فکر،هوا،عشق،زمين،مال من است.
آری،آری، زندگی زيباست.
گر بيفروزيش شعله اش در هر کران پيداست.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مرداد 1384ساعت 12:30  توسط علی محتشم | 
 

چرا اسمت رو بگم؟ 
وقتی اسمت منو از زندگی سيرم می‌کنه.
چرا يادت بکنم ؟
وقتی يادت منو پابند و اسيرم می‌کنه.
وقتی قلبت واسه من سنگ صبور نيست ،
چرا من دردمو برات بگم ؟
وقتی عشقت واسه من آروم جون نيست ،
چرا من شعرمو واست بگم ؟
وقتی انقدر دلامون از همديگه دور شده.
چرا ترکت نکنم ؟
وقتی له کردی دلم‌رو زير پات.  چرا اخمت نکنم ؟
اگه قلبم رو مثه شيشه شکستی چرا اسمت رو بگم ؟
اگه عهدی که با من بستی ، شکستی چرا يادت بکنم ؟
اگه ترکم کردی، رفتی زبرم.
اين سخن يادت نره ،
که يکی بود که يه روز

             خونه داشتی تو چشاش

وقتی که نگات می‌کرد،
غم می‌رقصيد تو نگاش.

تو گرفتی دلشو...
 ولی افسوس که
   ش ک س ت د ي
                     دلشو...

 

جويی وفا از بی‌وفايي؟

آيا كسي كه مهرباني يك جسم زنده را به تو مي‌بخشد
جز درك حس زنده بودن از تو چه مي‌خواهد...؟

 

چه گريزيست ز من؟
چه شتابيست به راه؟
به چه خواهي بردن
در شبي اين همه تاريك پناه؟

مرمرين پله آن غرفه عاج!
اي دريغا كه زما بس دور است
لحظه‌ها را درياب
چشم فردا كور است.

نه چراغيست در آن پايان
هرچه از دور نمايان است
شايد آن نقطه نوراني
چشم گرگان بيابانست.

مي فرو مانده به جام
سر به سجاده نهادن تا كي؟
او در اينجاست نهان
مي‌درخشد در مي.

نمي‌دونم،شايد چيزي به اسم معرفت خوب نيست که کمتر کسي بويي از اون برده.شايد انقدر خوبه که کسي نمي‌تونه بويي ببره،نمي‌دونم.
نمي دونم چرا آدما وقتي کسي رو دوست ندارن،تظاهر به دوست داشتن مي‌کنن و بعضي اوقات وانمود مي‌کنن که عاشقن ؛ شايد اين افراد چند بار به دنيا ميان،چند بار زندگي ميکنن که گذروندن وقت و زندگيشون براشون مهم نيست!!!
من که از اين زندگي يکنواخت و تکراري خسته شدم،از اينکه ديروز با امروز و فردا فرقي نداره ؛نه عشقي،نه آرزويي،نه... ؛ البته چرا،آرزو دارم کسي رو پيدا کنم که هم از تنهايي در بيام هم از اين وضع نجات پيدا کنم ، که اين هم با اين وضعيت حاکم محاله.

-مي‌توان چون آب در گودال خود خشکيد.
-مي‌توان در گور مجهولي خدا را ديد.

امروز از اون روزهايي بود که باز با بارش بارون دلم گرفت.ياد گذشته‌هاي دور و نزديک افتادم،ياد چند ماه پيش ؛روز هايي که عاشق بودم،روزهايي که کسي منو دوست داشت و آخر از همه ياد روزهايي که همون باور خوب هميشگي،منو با خودم تنها گذاشت و رفت.
هنوز هم که فکر مي کنم مي‌بينم بازم تنها کسيه که ميتونم بهش اعتماد کنم،اما يه بار غرورم شکست براي هفت پشتم بسه.

هنوز هم چشم‌هاي تو مثل شبهاي پر ستارست
هنوز هم ديدن تو برای  من  مثل  عمر  دوبارست
هنوز هم وقتي مي‌خندي دلم از شادي مي‌‌لرزه
هنوز هم ‌با تو نشستن به همه دنيا مي‌ارزه
اما افسوس تو را خواستن ديگه ديره
من قامت بلند تورا در قصيده‌اي با نقش قلب سنگ تو،تصور مي‌کنم

ممنون از اينکه براي نوشتم وقت گذاشتيد،خوشحال مي‌شم نظزتون رو در مورد من،نوشته،بارون و عشق بدونم.
اين شعر رو چون خودم دوست دارم براتون مي‌نويسم:

مي ‌روم از شهر تو  آخر دگر  عشقي  نمانده
ياد تو چون يادگار زخمي به قلب  من نشانده
گم شدن در  عشق  بيهوده تو ، ديوانگی  بود
ای   دل  تنها  نديدی  دشمن  تو  خانگی   بود
عمری  من شب زنده‌دار  قصه عشق تو بودم
صد  ترانه  عاشقانه  از تو  و  عشقت  سرودم
بعد از  اين  ای  بي‌وفا  عمر  وفاي من گذشته
خسته  روياهای  من در سينه‌ام  ويرانه‌ گشته

نه دگر با تو بسازم         نه به آه تو بسوزم
نه دگر نگاه غمگين      به گذر گاهت بدوزم
نه دگر يادت کنم من    نه سراغت را بگيرم
نه دگر اشکي بريزم    نه به خنجرت بميرم

مي گذارم پشت سر افسانه ات را  ای  غريبه
آن   نگاه  عاشقانه   در  دو   چشم  تو   فريبه
مي‌روم از  روزگارت چون  گذشته ‌ها   گذشته
دست سرنوشت سرانجامي دگر بر‌ما  نوشته


+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مرداد 1384ساعت 12:27  توسط علی محتشم | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
آنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من امده باشد رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان اوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم

پیوندهای روزانه




فیلتر





آرشیو پیوندهای روزانه
مطالب قبلی
مهر 1388
تیر 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
مرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
اردیبهشت 1384
آرشیو موضوعی
عکسهای خوانندگان وبازیگران هالیوود
ترانه های جدید ایرانی و عربی وخارجی
پیوندها
شركت مخابرات استان خوزستان
مقالات
البالو
کرک وفیلم ونرم افزار
بانک سامان
بلیت هواپیمایی هما
بلیت قطار رجا
ثبت احوال
گلچین سایتها
سایت دانشگاهها
سرچ مطلب بانک اطلاعات تلویزیون
گلچین سایت
موسیقی وعکس عربی
فرستادن فایل با حجم بالا
مقالات واخبار itو computer
فیلتر
فیلتر
شعر
چت فارسی
تلویزیونهای ماهوارهای جهان
انواع سایت نرم افزار موسیقی و.......
كتابخانه ديجيتالي
پلیس+10
فیلتر شکن
شعر
ترفندهای استفاده درست از یاهو مسنجر
وارد شدن به یاهو مسنجر بدون نرم افزار یاهومسنجر
پاک کردن یا حذف ایمیل یا ایدی از یاهو
فیلترشکن
جدیدترین موزیک وفیلترشکن
عکسهای جام جهانی 2006 دخترهای ناز
www.4ir.ir
عکس دخترهای فراری و ایرانی
http://satra.mihanblog.com
عکسهای بالای 18 جام جهانی
http://www.tabrizy.com/f/clip/girl.htm
http://www.iransong.com
http://www.bia2fun.com
http://www.clipha.com
بهنام عباسی
رهگیری موتورسیکلت
مقالات تاریخی
مقالات کامپیوتری
مقالات کامپیوتری
مقالات
اموزش وپرورش خوزستان
اپدیت مک کافی
پتروشیمی
سازمان بازنشستگی نیروهای مسلح
سازمان بازنشستگی کشوری
سازمان حج و عتبات
شرکت مخابرات و دفاتر پستی
ثبت نام ازدواج
مقالات
مقالات
صندوق ذخیره فرهنگیان
نتایج کانون قلمچی
کارت منزلت بازنشستگی
ثبت احوال اینترنتی
تشکیل الکترونیکی تعاونی
وزارت امور خارجه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
کافی نت نجوم

 
@@

*
*
*
*
*
*
*
@@
set as your home page