تبليغاتX
width=
border="0" ALT="Google" align="absmiddle">
****
************** *** ********** @@@
@@@@ @@@

@@@ شیشه ی دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست
اقتدار دل شکسته به اندوهي ست که سروده نمي شود.

تو مثل یه اتفاقی که

 

می خواد یه روز بیفته

 

مثل یه شعرقشنگی که

 

 هنوز هیچ کی نگفته

 

مثل قاب عکس زردی

 

 که نشسته روی دیوار

 

مثل اشکایی که آروم

 

میچکن رو سیم گیتار

 

دست تو عاشق مثل

 

چیدن سیبای قرمز

 

مثل سینه ریزی که

 

روش می نویسم

 

بی تو هرگز

 

بی تو هرگز

 

هرگز

 

...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 7:6  توسط علی محتشم | 

عشق گاهی خواهش برگ است در اندوه تاك

عشق گاهی رویش برگ است در تن پوش خاك

عشق گاهی ناودان گریه ی اشك بهار

عشق گاهی طعنه بر سرو است در بالای دار

عشق گاهی یك تلنگر بر زلال تنگ نور

پیچ و تاب ماهی اندیشه در ژرفای تور

عشق گاهی می رود آهسته تا عمق نگاه

همنشین خلوت غمگین آه

عشق گاهی شور رستن در گیاه

عشق گاهی غرقه ی خورشید در افسون ماه

عشق گاهی سوز هجران است در اندوه نی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 7:2  توسط علی محتشم | 

خیال نکن دیونه ام

 

وقتی میگم دوست دارم

 

وقتی میگم به خاطرت

 

پا روی دنیام میذارم

 

خیال نکن دیونه ام

 

وقتی برات گل میارم

 

وقتی که عکسای تورو

 

توی اتاقم میذارم

 

همیشه بهترین من

 

فقط میخوام ببینمت

 

هل میشم ازچشمای تو

 

وقتی میام به دیدنت

 

لحظه ی عاشق شدنه

 

بگو فقط مال منی

 

بگوتواین دلواپسی

 

ازم تو دل نمیکنی

 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 6:57  توسط علی محتشم | 

رفتی و خاطره های تو نشسته تو خیالم

                                       بی تو من اسیر دست آرزوهای محالم

                                       یاد من نبودی اما من به یاد تو شکستم

غیر تو که دور از من دل به هیچ کسی نبستم

هم ترانه یاد من باش

     بی بهانه یاد من باش

             وقت بیدازی مهتاب

                  عاشقانه یاد من باش

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 6:51  توسط علی محتشم | 

خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده

 

قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده

 

بعد تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست

 

کوه غصه از دلم رفتنی نیست

 

حرف عشق تو رو من با کی بگم

 

همه حرفا که آخه گفتنی نیست

 

گفتنی نیست...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 6:47  توسط علی محتشم | 

چرا

 

با رفتنت قلبم شکستی؟

 

برو

 

اما بدان بیهوده رفتی!

 

گمانم

 

یک نفر در بین ما بود.

 

که تو

 

با خاطری آسوده رفتی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 6:45  توسط علی محتشم | 

فقط خودم،فقط خودت...

 

از ته جاده اومدم

 

پای پیاده اومدم

 

برای دزدیدن تو

 

ساده ساده اومدم

 

عاشقتو آواره کن

 

فقط بهم اشاره کن

 

غم دل دیونه ی

 

اسیرماروچاره کن

 

بیا تو شهر دل من

 

فقط خودم فقط خودت

 

بگو غریبه ها برن

 

فقط فقط خودم خودت

 

کسی سراغمون نیاد

 

هیچکی جدامون نکنه

 

یه سربه خواب من بزن

 

فقط تویی تو فکر من

 

بگو برام بگو برام

 

چه رنگیه عاشق شدن

 

به نامردمان مهر کردم بسی

 

نچیدم گل مردمی از خسی

 

بسا کس که از پا در افتاده بود

 

سراسر توان را زکف داده بود

 

نه نیروش در تن نه در مغز رای

 

دو دستش گرفتم که خیزد زپای

 

چو کم کم به نیروی من پا گرفت

 

مرا در گذرگاه تنها گرفت

 

به حیلتگری خنجر از پشت زد

 

به خونم زنامردی انگشت زد

 

گره زد به کارم سر انگشتشان

 

تبسم به لب تیغ در مشتشان

 

ندارم هراسی زنیروی مشت

 

مرا ناجوانمردی خلق کشت

 

محبت به نامرد کردم بسی

 

محبت نشاید به هر ناکسی

 

تهی دستی وبی کسی درد نیست

 

 که دردی چو دیدار نامرد نیست

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 6:44  توسط علی محتشم | 
 

زندگي بدون عشق

مانند درخت بدون شكوفه و ميوه مي ماند .

زندگي بدون عشق زندگي نيست ....

زندگي چيست ؟

عشق ورزيدن!و........؟

زندگي ماجرايي است پر هيجان ما در زندگي خود نشانه ها يي مي بينيم

حاكي از حضور خداوند در درون و بيرون ما .

اگر چشم دل را باز كنيم مي توانيم اين نشانه ها را ببينيم و بخوانيم .

دنياي ما سرشار از معناست .

هر آنچه كه در درون و بيرون ما اتفاق مي افتد نامه اي است از عالم بالا كه بايد آن را باز كنيم و بخوانيم .ا

ين نامه ها را خداوند براي همه ما مي فرستد او از زبان همه چيز و همه كس و همه حادثه ها با ما سخن مي گويد.

عشق چيست ؟   عشق رايحه شناخت خويشتن خويش است .

وقتي لبريز مي شوي از حقيقت خود- كه همان خداست – آن گاه سهيم مي شوي خود را با ديگران

وقتي مي فهمي كه از هستي جدا نيستي .

نگاه عاشق مي شوي .

عشق ميوه تجربه وحدت عارفانه خود با همه چيز و همه كس است .

عشق رابطه نيست بلكه برترين مرتبه وجود است .

بعضي ها به غلط گمان مي كنند كه نقطه مقابل عشق نفرت است .

نقطه مقابل عشق نفرت نيست بلكه ترس است .

نفرت عشق وارونه است .

وقتي خود را نمي شناسي

از همه مي ترسي در عشق تمام پنجره هاي وجودت را به روي بي كران باز مي كني .

اما وقتي مي ترسي همه ي پنجره هاي وجودت را مي بندي

وبه آن ها قفل آهني بي اعتمادي مي زني .

وقتي مي ترسي تنها مي شوي وقتي عشق مي ورزي محو مي شوي ديگر نيستي تا

احساس تنهايي كني

عشق مرزهاي تو را مي ريزد وتو را با آدم ها پرنده ها آب ها گياه و خورشيد و ماه و ستاره

يگانه مي كند .

عشق افتادن قطره به درياست قطره تويي و دريا خداست .

ما چنان آفريده شده ايم كه فقط مي توانيم به عشق زنده باشيم .

بدون عشق مردگي مي كنيم .نه زندگي .

اگر نتوانيم عشق بورزيم از زندگي نيز محروم خواهيم شد .

آنگاه آني نخواهيم بود كه مي توانيم باشيم .

اگر عشق نورزيم جاري وجودمان به مرداب ملال مي ريزد .

مي گنديم و مي پوسيم و مي ميريم .

از مرگ نمي ترسيد ؟

اگر مرگ وجود مي داشت شايد از او مي ترسيدم

بسياري از آدم هايي كه از مرگ مي ترسند خبر ندارند كه هم اكنون مرده اند .

زيرا عشق نمي ورزند .

عشق است كه زنده مي كند .

عشق كيمياست .

ضيافت پر شكوه زندگي هرگز به پايان نمي رسد .اين ضيافت هميشه برپاست .

بازيگران زندگي مي آيند و مي روند اما نمايش زندگي به پايان نمي رسد

عشق تداوم مي يايد خنده تداوم مي يايد زندگي تداوم مي يابد

اگر به كيميايي عشق برسيم و ققنوس وار بر خاكستر مرگ خويش با ل و پر بزنيم بي ترديد

حيات جاويدانه پيدا مي كنيم .

پيش از آن كه مرگ به ما برسد ما بايد به عشق رسيده باشيم

وقتي مرگ مي آيد بايد ما را عاشق و دست افشان و تراوند خوان مي بينند

بايد مرگ را شگفت زده كنيم مرگ نبايد ما را بميراند.

اگر بميريد دلتان بيشتر براي چه كسي تنگ مي شود؟

براي زمين .

زمين ما كه در كاينات بزرگ تر از ذره اي غبار نيست .

خوشبخت ترين سياره عالم است .

بر روي اين ذره ي غبار حيات شكفته است زمين ما زنده است و نفس مي كشد.گ

وش بده پرنده ها مي خوانند نگاه كن درخت ها غرق شكوفه و ميوه اند

آدم ها را ببين عشق ها را خنده ها را گريه ها را .

آيا صداي آواز محزون آن عاشق تنها را نمي شنوي ؟ دختركي در باد مي رقصد

آيا او را نمي بيني ؟

خوشا به حال زمين كه زنده است !

خوشا به حال همه ي درخت ها !!

خوشا به حال باران !!

خوشا به حال خورشيد وماه و ستاره ها !!!

خوشا به حال شب !!

خوشا به حال روز !!

خوشا به حال عشق !!

خوشا به حال ما !!

   

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 11:44  توسط علی محتشم | 

عروسی رفتن دخترها:

دو، سه هفته قبل از عروسی، دغدغه ی خاطرش اینه که : من چی بپوشم؟! توی این مدت هر روز یا دو روز یه بار " پرو" لباس داره... اون دامن رو با این تاپ ست می کنه، یا اون شلوار رو با اون شال!! ممکنه به نتایجی برسه یا نرسه! آخر سر هم می ره لباس می خره!! بعد از اینکه لباس مورد نظر رو انتخاب کرد...حالا متناسب رنگ لباس، رنگ آرایش صورتش و تعیین می کنه...اگر هم توی این مدت قبل از مهمونی، چیزی از لوازم آرایش مثل لاک و سایه و...که رنگهاشو نداره رو تهیه می کنه...

حتی مدل مویی که اون روز می خواد داشته باشه رو تعیین می کنه...مثلا ممکنه " شینیون" کنه یا مدل دار سشوار بکشه...! البته سعی می کنه با رژیم غذایی سفت و سخت تناسب اندامشم حفظ بکنه... یه رژیمی هم برای پوست صورت و بدنش می گیره..! مثل پرهیز از خوردن غذاهای گرم! ماسک های زیادی هم می زاره، از شیر و تخم مرغ و هویج و خیار و توت فرنگی و گوجه فرنگی(اینا دستور غذا نیستا!!) گرفته تا لیمو ترش ( این لیمو ترش واقعا معجزه می کنه، به یه بار امتحانش می ارزه!) خوب، روز موعود فرا می رسه! ساعت 8 صبح از خواب بیدار می شه( انگار که یه قرار مهم داره) بعد از خوردن صبحانه، می پره تو حموم،...بالاخره ساعت 10 تا 10:30 می یاد بیرون...( البته ممکنه یه بار هم تو حموم ماسک بزاره...که تا ساعت 11 در حمام تشریف داره!) بعد از ناهار...! لباس می پوشه می ره آرایشگاه، چون چند روز قبلش زنگ زده و وقت آرایشگاه گرفته برای ساعت 1:30 بعد از ظهر... توی آرایشگاه کلی نظر خواهی می کنه از اینو اون که چه مدل مویی براش بهترتره، هر چی هم ژورنال آرایشگر بنده خدا داره رو می گرده ....آخر سر هم خود آرایشگر به داد طرف می رسه و یه مدل بهش پیشنهاد می کنه و اونم قبول می کنه!! ساعت 3 می رسه خونه... بعد شروع میکنه به آرایش کردن...!

بعد از پوشیدن لباس که خیلی محتاطانه صورت می گیره ( که مدل موهاش خراب نشه) یه عکس یادگاری از چهره ی زیباش می گیره که بعدا به نامزد آینده اش نشون بده!!

ساعت 8 عروسی شروع می شه...یه جوری راه می افته که نیم ساعت زودتر اونجا باشه!!

 

عروسی رفتن پسرها:


اگر دو، سه هفته قبل بهشون بگی یا دو، سه ساعت قبل هیچ فرقی نمیکنه!!

روز عروسی، ساعت 12 ظهر از خواب بیدار می شه... خیلی خونسرد و ریلکس! صبحانه خورده و تمام برنامه های تلویزیون رو می بینه! 
 

ساعت 6 بعد از ظهر، اون هم حتما با تغییر جو خونه که همه دارن حاضر می شن یادش می افته که بعله...عروسی دعوتیم..!

بعد از خبر دار شدن انگار که برق گرفته باشنش...! می پره تو حموم...

توی حموم از هولش، صورتشم با تیغ می بره...!!( بستگی به عمق بریدن داره، ممکنه مجبور بشه با همون چسب زخم بره عروسی!)

ریش هاش زده نزده( نصف بیشترو تو صورتش جا می زاره!!)از حموم می یاد بیرون...

ساعت 6:30 بعد از ظهره...هنوز تصمیم نگرفته چه تیپی بزنه، رسمی باشهیا اسپرت...!

تازه یادش می افته که پیرهنشو که الان خیلی به اون شلوارش می یاد اتو نکرده! شلوارشم که نگاه می کنه می بینه چند روز پیش درزش پاره شده بوده و یادش رفته بوده که بگه بدوزن..!!

کلی فحش و بد و بیراه به همه می ده که چرا بهش اهمیت نمی دن و پیرهنشو تو کمد لباساش بوده رو پیدا نکردن و اتو نکردن و شلوارشو چرا از علم غیبشون استفاده نکرد که بدونن که نیاز به دوختن داره...!

خلاصه...بالاخره یه لباس مناسب با کلی هول هول کردن پیدا می کنند و می پوشه(البته اگر نیاز بود که حتما به کمد لباس پدر و بردار هم دستبرد می زنه!!) ساعت 8 شب عروسی شروع می شه، ساعت 9:30 شب به شام عروسی می رسه..! البته اگر از عجله ی زیادش، توی راه تصادف نکرده باشه دیر تر از این به عروسی نمی رسه!!

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 23:49  توسط علی محتشم | 
تقدیم به همه کسانی که تولدشونه

چه لطیف است حس آغازی دوباره،

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس…

و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!

و چه اندازه شیرین است امروز…

روز میلاد…

روز تو!

روزی که تو آغاز شدی!

تولد مبارک

******************************

بهترین آهنگ زندگی من تپش قلب توست

و قشنگ ترین روزم روز شکفتنت.

تولدت مبارک

******************************

هرسال وقتی…..(تاریخ تولد)……هزاران شهاب به سمت زمین هجوم میاوردن
از خودم می پرسیدم
چه اتفاقی افتاده که آسمونیا میخوان خودشونو به زمین برسونن؟….
و امسال فهمیدم اونا به پیشواز حضور مسافری میان که  زمینو
با گامهای مهربونش نوازش کرد تا سفرشو از خودش به خدا شروع کنه ….

تولدت مبارک

******************************

زمین اون گل رو به دست سرنوشت داد و سر نوشت اون گل رو تو قلب من کاشت تا باغچه خالی قلبم جایگاه یک گل باشد گل یاسمنم تولدت مبارک.

******************************

باور کن ماههاست زیباترین جملات را برای امروز کنارمی گذارم، امشب اما همه جملات فرار کرده اند، همینطور بی وزن و بی هوا آمدم بگویم

.

.

.

. تولدت مبارک.

******************************

داره بارون میاد  خوب که نگاه کردم.

.

.

.

هوا که ابری نبود…

.اون فرشته ها هستن که دارن گریه میکنن……

آخه یکی ازشون کم شده

مهربون ترین تولدت مبارک

******************************

برای روز تولد تو ۱۰ شاخه گل میخرم۹ شاخه گل طبیعی یک شاخه گل مصنوعی

و روی شاخه گل مصنوعی مینویسم تا پر پر شدن این گل دوستت دارم

تولدت مبارک

******************************

تبریک دست خالی مرا با سخاوت بی حدت بپذیر…

تولدت مبارک…

******************************

قشنگ ترین صدای زندگی تپش قلب توست
با شکوه ترین روز دنیا تولد توست پس برای
من بمان و بدان که عاشقانه دوستت دارم

******************************
نگاهت را قاب می گیرم. در پس آن لبخند. که به من. شور و نشاط زندگی می بخشد.

امروز روز توست… تولدت مبارک.

******************************

جای هیچکس را هیچکس دیگر نمیتواند پر کند !

مهربانم :

تولدت مبارک

******************************

عزیزم به اندازه تمام کسانی که نمیشناسم دوستت دارم و سبدی از گلهای یاس و پونه با یه

آسمون ستاره تقدیم تو به خاطر تولد زیبایت.

Happy Birthdey

******************************

خواستم برایت هدیه بگیرم

گل گفت: که مرا بفرست که مظهر زیباییم

برگ گفت: که مرا بفرست که مظهر ایستادگی ام

بید گفت: که مرا بفرست که مظهر ادبم که همیشه سر به زیر دارم

به فکر فرو رفتم و

سرم را به زیر انداختم به ناگاه قلبم را دیدم

که بهترین چیز در زندگیم هست

به ناگه فریاد زدم

که قلبم را می فرستم چون

او

خود زیباست، مظهرایستادگیست

سربه زیرو با نجابتست

تولدت مبارک

******************************

شعر برای تولد

روز تولدت شد و نیستم اما کنار تو

کاشکی می شد که جونمو هدیه بدم برای تو

درسته ما نمیتونیم این روز و پیش هم باشیم

بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم

میخوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیرم

از لحظه لحظه های جشن تو خیالم عکس بگیرم

من باشم و تو باشی و فرشته های آسمون

چراغونی جشنمون، ستاره های کهکشون

به جای شمع میخوام برات غمهات و آتیش بزنم

هر چی غم و غصه داری یک شبه آتیش بزنم

تو غمهات و فوت بکنی منم ستاره بیارم

اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بکارم

کهکشونو ستاره هاش دریاو موج و ماهیاش

بیابونا و برکه هاش بارون و قطره قطره هاش

با هفت تا آسمون پر از گلای یاس ومیخک

با ل فرشته ها و عشق و اشتیاق و پولک

عاشقتو یه قلب بی قرار و کوچک

فقط می خوان بهت بگن :.

.

.

.

.      تولدت مبارک

***********************************

بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک

میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک

تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا

و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما

تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز

از اسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا

یه کیک خیلی خوش طعم ،با چند تا شمع روشن

یکی به نیت تو یکی از طرف من

الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم

به خاطر و جودت به افتخار بودن

تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی

با یه گریه ی ساده به دنیا بله گفتی

ببین تو اسمونا پر از نور و پرندس

تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس

تا تو هستی و چشمات بهونه س واسه خوندن

همین شعر و ترانه تو دنیای ما زندس

واسه تولد تو باید دنیا رو اورد

ستاره رو سرت ریخت تو رو تا اسمون برد

اینا یه یادگاری توی خاطره هاته

ولی به شوق امروز می شه کلی قسم خورد

تولدت عزیزم پراز ستاره بارون

پر از باد کنک و شوق ،پر از اینه و شمعدون

الهی که همیشه واسه تبریک امروز

بیان یه عالم عاشق ،بیاد هزار تا مهمون

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 15:12  توسط علی محتشم | 
 نگاهم کرد پنداشتم دوستم دارد. نگاهم کرد در نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم. نگاهم کرد دل به او بستم. نگاهم کرد اما بعدها فهمیدم فقط نگاه میکرد

- وقتی از مادر متولد شدم..صدایی در گوشم طنین انداخت که بعد از این با تو خواهم بود. به او گفتم تو کیستی؟ گفت :غم! فکر کردم غم عروسکی خواهد بود که من بعدها با اون بازی خواهم کرد. ولی بعدها فهمیدم!! که من عروسکی هستم در دستان غم …

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 23:22  توسط علی محتشم | 

بذار خيال کنم هنوز ترانه هامو ميشنوی

هنوز هوامو داری و هنوز صدامو ميشنوی

بذار خيال کنم هنوز يه لحظه از نيازتم

اگه تموم قصه مون هنوز ترانه سازتم

بذار خیال کنم هنوز پر از تب و تاب منی

روزا به فکر ديدنم شبا پر از خواب منی

بذار خيال کنم تو دلتنگی هات،غروب که ميشه ياد من می افتی

توئی که قصه ی طلوع عشقـــــــو،گفتی و دوستت دارمو نگفتی

بذار خيال کنم منم اون که دلت تنگه براش

اونی که وقتی تنهايی پر ميشی از خاطره هاش

اون که هنوز دوستش داری،اون که هنوز هم نفسه

بذار خيال کنم منم،اونی که بودنش بسه

دوباره فال حافظ و،دوباره توی فالمی

بذار خيال کنم بذار،اگر چه بی خيالمی

+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1387ساعت 20:25  توسط علی محتشم | 
 

 يك تاجر آمريكايى نزديك يك روستاى مكزيكى ايستاده بود كه يك قايق كوچك ماهيگيرى از بغلش رد شد كه توش چند تا ماهى بود!

از مكزيكى پرسيد: چقدر طول كشيد كه اين چند تارو بگيرى؟
مكزيكى: مدت خيلى كمى !

آمريكايى: پس چرا بيشتر صبر نكردى تا بيشتر ماهى گيرت بياد؟
مكزيكى: چون همين تعداد هم براى سير كردن خانواده‌ام كافيه !

آمريكايى: اما بقيه وقتت رو چيكار ميكنى؟
مكزيكى: تا ديروقت ميخوابم! يك كم ماهيگيرى ميكنم!با بچه‌هام بازى ميكنم! با زنم خوش ميگذرونم! بعد ميرم تو دهكده میچرخم! با دوستام شروع ميكنيم به گيتار زدن و خوشگذرونى! خلاصه مشغولم با اين نوع زندگى !

آمريكايى: من توي هاروارد درس خوندم و ميتونم كمكت كنم! تو بايد بيشتر ماهيگيرى بكنى! اونوقت ميتونى با پولش يك قايق بزرگتر بخرى! و با درآمد اون چند تا قايق ديگه هم بعدا اضافه ميكنى! اونوقت يك عالمه قايق براى ماهيگيرى دارى !
مكزيكى: خب! بعدش چى؟

آمريكايى: بجاى اينكه ماهى‌هارو به واسطه بفروشى اونارو مستقيما به مشتریها ميدى و براى خودت كار و بار درست ميكنى... بعدش كارخونه راه ميندازى و به توليداتش نظارت ميكنى... اين دهكده كوچيك رو هم ترك ميكنى و ميرى مكزيكو سيتى! بعدش لوس آنجلس! و از اونجا هم نيويورك... اونجاس كه دست به كارهاى مهمتر هم ميزنى ...

مكزيكى: اما آقا! اينكار چقدر طول ميكشه؟
آمريكايى: پانزده تا بيست سال !

مكزيكى: اما بعدش چى آقا؟
آمريكايى: بهترين قسمت همينه! موقع مناسب كه گير اومد، ميرى و سهام شركتت رو به قيمت خيلى بالا ميفروشى! اينكار ميليونها دلار برات عايدى داره !

مكزيكى: ميليونها دلار؟؟؟ خب بعدش چى؟
آمريكايى: اونوقت بازنشسته ميشى! ميرى به يك دهكده ساحلى كوچيك! جايى كه ميتونى تا ديروقت بخوابى! يك كم ماهيگيرى كنى! با بچه هات بازى كنى !
با زنت خوش باشى! برى دهكده و تا ديروقت با دوستات گيتار بزنى و خوش بگذرونى!

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 23:16  توسط علی محتشم | 
نامه ای از طرف خدا
 
 
امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم، امیدوار بودم که با من حرف بزنی، حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد، از من تشکر کنی، اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی، وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: "سلام"، اما تو خیلی مشغول بودی، یک بار مجبور شدی منتظر شوی و برای مدت یک ربع ساعت کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی، بعد دیدمت که از جا پریدی، خیال کردم می خواهی چیزی به من بگویی، اما تو به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی.
تمام روز با صبوری منتظرت بودم، با آن همه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی، متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی، شاید چون خجالت می کشیدی، سرت را به سوی من خم نکردی!!!
تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری، بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی، نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی را جلوی آن می گذرانی، در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری، باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی، شام خوردی و باز هم با من صحبتی نکردی!!!
موقع خواب، فکر می کنم خیلی خسته بودی، بعد از آن که به اعضای خوانواده ات شب به خیر گفتی، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی، نمی دانم که چرا به من شب به خیر نگفتی، اما اشکالی ندارد، آخر مگر صبح به من سلام کردی؟!
هنگامی که به خواب رفتی، صورتت را که خسته تکرار یکنواختی های روزمره بود، را عاشقانه لمس کردم، چقدر مشتاقم که به تو بگویم چطور می توانی زندگی زیباتر و مفیدتر را تجربه کنی...
احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام، من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را می کنی، حتی دلم می خواهد به تو یاد دهم که چطور با دیگران صبور باشی، من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم، منتظر یک سر تکان دادن، یک دعا، یک فکر یا گوشه ای از قلبت که به سوی من آید، خیلی سخت است که مکالمه ای یک طرفه داشته باشی، خوب، من باز هم سراسر پر از عشق منتظرت خواهم بود، به امید آنکه شاید فردا کمی هم به من وقت بدهی!
آیا وقت داری که این نامه را برای دیگر عزیزانم بفرستی؟ اگر نه، عیبی ندارد، من می فهمم و سعی می کنم راه دیگری بیابم، من هرگز دست نخواهم کشید...
 
دوستت دارم، روز خوبی داشته باشی...
 
دوست و دوستدارت: خدا 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 23:23  توسط علی محتشم | 

24 ساعت از زندگی پسرا!!!؟؟؟

 

8 صبح: تو رخت خواب.....

 

9 صبح: یکم وول میخوره  یه لنگه از پاشو از زیر پتو میده بیرون کفش های مارک دارش هنوز پاشه از پارتی دیشب

اومده زحمت در آوردنشم نکشیده....

 

10 صبح: مامان در و باز میکنه میبینه پسرش خوابه (الهی مادر فدات شه بچه ام تا صبح خونه دوستش کارای پایان نامه اش رو میدیده گناه داره صداش نکنم یکم دیگه بخوابه!)

 

11 صبح : از جا میپره سمت دستشویی............ .(اگه نه که باز خوابه)

 

12 صبح یا ظهر: موبایلشو میبینه 99 تا میس کال  199 تا اس ام اس سرش گیج میره سونیا - رزا- سارا-بهناز -نازی-ژیلا- الناز- بیتا و.........اقدس و شوکت هم آخریاشن اوه باز زنگ میخوره؟ سایلنت بهترین راه حله!

میشه یه ساعت دیگه هم خوابید!

 

1 ظهر: مامان اومد دم در باز خوابه؟ پسر گلم  علی جان بیدار شو مادر لنگه ظهر پاشو ضعف می کنیا! خوشگلم مامانت قوربونه ابروهای شمشیریت بره ....علی جاااااان عللللللللللللی (پتو رو میکشه)....ا...مامان!! بزار بخوابم  پاشو دیگه پرتش میکنه

 

2 ظهر:ماماااااااااااااان .....ناهار

 

3 ظهر:مامااااان جورابام کو؟

 

4عصر: مامااااااااااان ....سوییچ؟؟

 

5 عصر: اولین اتو...(مسافرکشی صلواتی پسرا بیشتر برا ثوابش این عمل انسان دوستانه رو انجام میدن)

 

6 عصر:به دستور مامان میره دنبال آبجی کوچیکه کلاس زبان البته این کار هم فقط از روی علاقه به خواهر انجام میده نه برای دید زنی چشم ها مثل چراغ پلیس میگرده که کسی از قلم نیوفته البته این کار هم برای نظارت وحس انسان دوستی انجام میده و فقط کافیه یک پسر 10 ساله بیاد بیرون از کلاس خواهر پشت کنکوریشو خفه میکنه که ..آره کلاس مختلطه تو هم این همه کلاس حتما باید بیای اینجا! حالا باشه خونه حسابتو میرسم به لیدا بگو بیاد برسونیمش دیر وقته زشته..(داداش آخه اون که خونه اش 2ساعت با ما فاصله است....امان از این خواهر ها که درد برادراشونو نمی فهمن نمی دونن برادر ضون بیچاره کمک و امداد...)

 

7 عصر: لیدا خانم شما تشنه تون نیست آبجی؟ تو چی؟ با یه آب زرشک چطورین؟

(زود خودش میخوره دوتا هم میاره میده به خواهرش و لیدا جون سریع راه میوفته یه ترمز شدید که لیدا جان نیازمند به دستمال کاغذی علی آقا هم که نقشه اش گرفت دستمال حاوی شماره موبایل رو تقدیم میکنه ....)با یه عالمه شرمندگی لیدا که خشکش زده ترجیح میده با مانتوش پاک کنه ...

 

8 غروب: دم خونه لیدا و لحظه فراق ....چه زود دیر می شود....!!!

 

9 شب: آقا این خانم برسونین به این آدرس با آژانس خواهرو پیچوند.....

 

10شب: یه مهمونی کوچیک طرفای کامرانیه حیلی خلوت فقط از دور شبیه تظاهرات میمونه...

 

2شب: مادر کجا بودی؟ دلم هزار راه رفت .... چقدر برای پاایان نامه ات زحمت میکشی دیگه جون نمونده برات بیا یه لقمه غذا بخور جون بگیری؟ نه مامان خسته ام با لباس تو رختخواب ولو میشه (مادر: الهی مادرت بمیره باز بی غذا خوابید خدا لعنت کنه هر چی دانشگاه بچه های مردم اسیرن برا یه درس هر شب تحقیق!!!)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 19:50  توسط علی محتشم | 
جوک و SMS ها امروز

 


 

يك روزتركه ميخواسته با ماشين بادوست دخترش بره بيرون به دوست دخترش ميگه من ميام جلوت توبگو دربست.دوست دختره يادش ميره اشتباهي ميگه مستقيم بعد تركه ميگه مسيرم نميخوره 

دختره با دوست بسرش میره تو زیرزمین............ ......... ......... ......... .........تو کجا   ?!

غضنفر به زنش میگه تو کی به دنیا اومدی ؟ زنش میگه جمعه غضنفر میگه دروغ نگو جمعه که تعطیله 

خر بالدار تاحالا ديدي؟ صد درصد نه. پس خيال پرواز رو از سرت بيرون كن

دلم از دوريت پاره پاره شد دوختمش حالا تنگ شده . چيكار كنم ؟

یک باب خانه در نیاوران به مساحت ۴۵۰ مترمفید، سونا استخر جکوزی و پکیج، با دید بسیار عالی… به خدا خوشبختی نمیاره، برگرد سر خونه زندگیت

یه روز یه آقاهه میره تو مغازه و میگه: آقا کارتی دارین که روش نوشته باشه “تو تنها عشق من هستی” ؟ فروشنده هم میگه : بله آقاهه :  لطفا 16 تا ازش بدین !!

نفهم ... بی لیاقت ... احمق ... بی شعور ... به کسی میگن که قدر گلی مثل تو رو ندونه

غضنفر پسرش رو میفرسته ژیمناستیک، بعد از یه مدتی میبینه پسرش روز به روز جای اینکه پیشرفت کنه هی داره پسرفت می‌کنه. یک روز میره سر جلسه تمرینشون ببینه چه خبره، میبینه از بچش به عنوان خرک استفاده می‌کنند!

ازعشق تو به كوچه پس كوچه ها زدم، الان عشقو ولش كن من گم شدم! حالا بايد چي کار کنم؟

مردي چپول پيش دكتر ميره. ميگه :آقاي دكتر من همه چيز رو دو تا ميبينم . دكتر ميگه هر سه تا تون اينجوري ميبينيد.

جوجوی من می شی؟ تا من پیشی بشم بخورمت؟

به یارو میگن سخت ترین کاری که تا به الان انجام دادی چیه....میگه نمک در نمکدان ریختن...می پرسن چرا؟...میگه چون سوراخ هاش خیلی کوچیک بود

زندگي چيه ؟ زندگي عشقه، عشق چيه ؟ عشق بوسيدنه، بوسيدن چيه ؟ بيا اينجا بهت بگم!!!

غضنفر کرکره مغازه رو ميده بالا ميگه بسم الله الرحمن الرحيم يهو ميبينه دزد اومده همه چيز رو برده کرکره رو ميده پائين و ميگه: صدق الله العلی العظيم

دورت بگردم چيست ؟ دايره اي فرضي است كه تا اطلاع ثانوي از فرد مورد نظر حمايت مي كند

به عضنفر میگن از قفل فرمونت راضی هستی میگه آره فقط سر پیچ اذیت می کنه!

ببین دیگه به این خط نه زنگ بزن نه اس ام اس بده شوخی هم ندارم میخوام این خط رو بفروشم تا دلت رو بخرم

اولين چيزي که بهش دل بستم تو بودي بي‌تو آروم و قرار نداشتم... گريه ميکردم... تو رو ميخواستم... ميدونستم تو نباشي نميخوابم ((دوست دارم پستونک))....

توي شهر ببم جان مراسم افتتاح بوده. بزرگ شهر دولا ميشه كه كلنگ اول رو بزنه، يه دفعه همه داد ميزنن: دسته گل محمدي، چه قمبلي به هم زدي

به تركه ميگن يه جمله بساز که توش آب باشه . ميگه : لوله

تركه زنگ ميزنه پيتزا فروشي ميگه 2 تا پيتزا ميخواستم . پيتزا فروشي ميگه بنامه؟ تركه ميگه : خدا

تركه ميره جوراب فروشي به يارو ميگه يه جوراب ميخوام . فروشنده ميگه مردونه ؟ تركه دست ميده ميگه : مردونه

از خدا ميخوام موانع رو از سر راهت برداره... . . . . . . آخه خر نميتونه مثله اسب از روي موانع بپره...

عجب چرخ عجيبي : زن از سوسک ميترسه _ سوسک از موش ميترسه _ موش از گربه ميترسه _ گربه از سگ ميترسه _سگ از مرد ميترسه _ مرد از زن ميترسه

بنده خدا شغلش قصاب بوده. وقتي ميره خواستگاري، ازش مي‌پرسن: چه كاره‌اي؟ بنده خدا جواب ميده: لوازم يدكي گوسفند مي‌فروشم!!!!!

غضنفر میره تو جنگل داد میزه ما شیر میخوریم ببر میخوریم یه دفعه شیره میپره جلوی ترکه ترکه میگه ما بعضی مواقع گوه زیادی میخوریم

به اشتياق اولين دانه برف، به تحمل آخرين برگ پاييز، به گرماي تن خورشيد و به زيبايي آسمان شب قسم مي خورم كه سر كاري

يه روز دختر ميره پيشه باباش ميگه: بابا نقاشيم قشنگه؟ باباه ميگه: آره دخترم. حالا بگو چي كشيدي؟ دختره مي كه يه گاو با علف. باباه ميگه: پس كو علفا؟ دختره ميگه: گاوه همشو خورده! باباه باز مي پرسه: پس كو گاوه؟ دختره ميگه: گاوه علفاش تموم شد رفت!

بنده خدا به پسرش شك مي‌كنه، بهش ميگه: ها كن ببينم، پسره ها مي‌كنه، بنده خدا مي‌زنه زير گوشش و ميگه: كره خر، دختربازي مي‌كني؟!

امروز روز جهاني بلاياي طبيعي است روزت مبارك "بلا"

بنده خدا داشته قرصش رو مي‌كرده توي باسنش!‌ بهش ميگن: قرص رو بايد از بالا بخوري، اوني كه مال پايينه، شيافه! بنده خدا ميگه: ميدونم، ولي اينو بايد قبل از غذا ميخوردمش، يادم رفت!

دوست دختر غضنفر بهش میگه: اگه توجه کنی میبینی که نگاهم باهات حرف میزنه.غضنفر میگه:اینقدر پلک نزن،صدات قطع و وصل میشه

میدونی فرق من با برف چیه؟ برف میادو به زمین میشینه ولی من همین جوری به دل میشینم ! مگه نه !!!

بازي روزگار را نميفهمم!من تو را دوست دارم.......تو ديگري را ..........و ديگري مرا........و همه ي ما تنهاييم

نج حقيقت زندگي: 1-تو نمي توني همه دندوناتو با زبونت لمس کني 2-همه احمقا بعد از خوندن حقيقت اول اون رو امتحان مي کنن 3- حقيقت اول يه دروغه 4- الان تو لبخند زدي چون يه احمقي 5- به زودي اين افوو واسه يه احمق ديگه سند مي کني ...تو که هنوز نيشت بازه ديوونه ..؟؟

اگر كليد قلبي را نداري قفلش نكن اگر خداحافظي در راه است سلام نكن اگر دستي را گرفتي رهايش نكن دفتري که بسته شد ديگه بازش نکن قلبي که شکسته شد ديگه نآزش نکن

خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند.حيف من زاده ي امروزم.خدايا،جهنمت فرداست.پس چرا امروز مي سوزم‌؟

پشت كنكوريه نذر ميكنه، اگه دانشگاه قبول بشه... ننشو با پاي برهنه بفرسته كربلا.

جيك، جيك، جيك، جيك، جيك، جيك، يه «جيك» بهش اضافه كن و بفرست براي جوجه بعدي (ستاد سرشماري مكانيزه جوجه‌هاي آخر پاييز)

عاشق اون نيست كه براي عشقش تو سرما، آتش روشن كنه، عاشق اونه كه كتش رو بده به عشقش، خودش سرما بخوره، 6 تا پنيسيلين بزنه تا ديگه از اين مدفوع‌ها نخوره 

بنده خدا پنجاه توماني تقلبي چاپ مي‌كنه، سه سوته مي‌گيرنش! مي‌پرسه‌: از كجا فهميدين اينا تقلبيه؟ بهش ميگن: آخه احمق، كنار در دانشگاه كه سمبوسه فروشي نيست!

غضنفر ميخواسته خودكشي كنه يه تير به مغز خودش شليك ميكنه، نيم ساعت طول مي کشه تا بميره! از همه دنيا دانشمندها جمع مي‌شن كه ببينيد قضيه چي بوده، ‌بعد از دوسال تحقيق مي‌فهمند كه گلوله تو اون نيم ساعت داشته دنبال مغز يارو ميگشته!!!

شايد باورت نشه، اما تورو به اندازه ي دوتا چشمام دوست دارم... از طرف موش كور!

اگر پسري کشته شود دختري ترشيده شود. گر پسران کشته شوند کل جهان ليته شود! گر بميرد دختري بر قبر او رويد گلي گر بميرند دختران دنيا گلستان مي شود!

مي دوني LOVE مخفف چيه؟ L : لايق دوست داشتن بودن O: اميد به آينده اي روشن V: وفاداري در عشق E: انرژي هسته اي حق مسلم ماست

همين الان از آسمون باهام تماس گرفتن گفتن که زيباترين و قشنگترين فرشتشونو گم کردن اما نترس عزيزم من لوت ندادم

ببخشيد که مزاحمتون شدم ... من نمي خواستم اين خبر ناراحت کننده رو بدم اما سعي کن قوي باشي... نامرد ها بالاخره گيتار شماعي زاده رو بردن.

يه بچه ميمون از مامانش مي پرسه : مامان چرا من اينقدر زشتم؟ مامانش ميگه: پسرم برو خدا رو شکر کن که به شکل اوني که اين sms رو ميخونه نشدي!

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 22:20  توسط علی محتشم | 

تفاوت بین مردان و زنان (طنز روز )

 



+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 22:0  توسط علی محتشم | 

دو خط موازی

 نوشته خانم نرگس آبيار .

 


دو خط موازى زاییـده شدند .

پسرکى در کلاس درس آنها را روى کاغذ کشید ، آن وقت دو ‏خط موازىچشمشــان به هم افتاد و

در همان یک نگاه قلبشـان تپیـد و مهر یکدیگر را در ‏سینه جای دادند...

خط اولى گفت : ما مى توانیم زندگی خوبی داشته باشیم و خط دومی ‏از هیجان لــرزید. خط اولی

ادامه داد : و خانه اى داشته باشیم در یک صفحه دنج کـاغذ ، من روزها کار میکنم. می توانم

بروم خط کنار یک جاده دور افتاده و متروک شوم ، یا خط کنار ‏یک نردبان ...

خط دومی گفت: من هم می توانم خط کنار یک گلدان چهار گوش گل سرخ ‏شوم ، یا خط یک

نیمکت خالی در یک پارک کوچک و خـــلوت‎.‎

خط اولی گفت: چه شغل شاعـــرانه اى و حتمأ زندگی خوشی خواهیــم داشـت‎.‎..

 

در همین لحظه معلم فریاد زد: دو خط موازی هرگز به هم نمیرسند و بچه ها تکرار ‏کردند: دو

خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند‎.‎

 

دو خط موازی لـرزیدند ، به همدیگــر نگـاه کردند و خط دومی زد زیر گریـه‎ .‎

خط اولی گفت: نه این امکان ندارد ، حتمأ یک راهی پیدا میشود .

خط دومی گفت: ‏شنیدی که چه گفتند؟ هیچ راهی وجود ندارد. ما هیچ وقت به هم نمی رسیم و دوباره ‏زد زیر گریه...

خط اولی گفت: نباید نا امید شد، ما از این صفحه کاغذ خارج می شویم و ‏دنیا را زیر پا می گذاریم ، بالاخره کسی پیدا میشود که مشکل ما را حل کند.

خط دومی ‏آرام گرفت و اندوهناک از صفحه کاغذ بیرون خزیدند ، از زیردر کلاس گذشتند و وارد حیاط ‏شدند و از آن لحظه به بعد سفرهای دو خط موازی شروع شد...

آنها از دشتها ‏گذشتند ..... ،

از صحراهای سوزان ..... ،

از کوههای بلند ..... ،

از دره های عمیق .......،

از دریاها ....... ،

از شهرهای شلوغ و سالها گذشت ...

آنها دانشمندان زیادی را ملاقات کردند ، ریاضیدان به آنها گفت: این محال است!!! هیچ ‏فرمولی شما را به هم نخواهد رساند، شما همه چیز را خراب میکنید!

فیزیکدان گفت: ‏بگذارید از همین الآن نا امیدتان کنم! اگر می شد قوانین طبیعت را نادیده گرفت، دیگر ‏دانشی به نام فیزیک وجود نداشت...!

پزشک گفت: از من کاری ساخته نیست، دردتان بی ‏درمان است!

شیمی دان گفت: شما دو عنصر غیر قابل ترکیب هستید و اگر قرار باشد با ‏یکدیگر ترکیب شوید ، همه مواد خواص خود را از دست خواهند داد!

ستاره شناس ‏گفت: شما خودخواه ترین موجودات روی زمین هستید، رسیدن شما به هم مساوی ‏است با نابودی جهان! دنیا به هم میریزد و سیـارات از مدار خارج می شوند !کرات با ‏هم تصادف میکنند و نظام دنیا از هم می پاشد !چون شما یک قانون بزرگ را نقض کرده ‏اید...

فیلسوف گفت: متاسفم... جمع نقیضین محــال است !!!

و بالآخره به کودکی رسیدند و کودک فقط سه جمله گفت: شما به هم میرسید ، اما نه در ‏دنیاى واقعیات، آن را در دنیاى دیگری جستجو کنید...

دو خط موازی او را هم ترک کردند ‏و باز هم به سفرهایشان ادامه دادند، اما حالا یک چیز داشت در وجودشان شکل میگرفت: ‏‏«آنها کم کم میل به هم رسیدن را از دست میدادند.»

خط اولی گفت: این بی ‏معنی است!

خط دومی گفت:چی بی معنی است؟!

خط اولی گفت:این که به هم ‏برسیم!!!

خط دومی گفت: من هم همینطور فکر میکــنم! و آنها به راهشان ادامه دادند...‎

روزی به یک دشت رسیدند ، یک نقاش میان سبزه ها ایستاده بودو نقاشی میکرد...

خط ‏اولی گفت : بیـا وارد آن بوم نقاشی شویم و از این آوارگی نجات پیــدا کنیم !

خط دومی گفت: شاید ما هیچوقت نباید از آن صفحه کاغذ بیرون می آمدیم!

خط اولی ‏گفت : در آن بوم نقاشی حتمأ آرامش خواهیم یافت... و آن دو وارد دشت شـدند ، روی دست ‏نقاش رفتند و بعد روی قلمش...

نقاش فکری کرد و قلمش را حرکت داد و آنها ؛ دو ریل قطار شدند که از دشتی می گذشت و آنجا که خورشید سرخ آرام آرام ‏پایین می رفت ، سر دو خط موازی عاشقانه به هم میرسید ...

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 13:30  توسط علی محتشم | 

 

هنوز در به در کوچه هاي خاطره ام / هنوز اسم تو مانده گوشه حنجره ام /هنوز مثل نخستين نگاه عاشق تو / در انحصار غم عشق در محاصره ام


صبر کردن دردناک است ، و فراموش کردن دردناکتر ، ولی از این دو دردناک تر

این است که ندانی باید صبر کنی یا فراموش



کنم هر شب دعایی کز دلم بیرون رود مهرت ولی آهسته می گویم خدایا بی اثر باشد


گریه هامو تو ندیدی

هر چی گفتم نشنیدی

من کدوم عهد رو شکستم

که تو اس ام اس نمی دی ؟!


بر خاک بخواب نازنین،تختی نیست. آواره شدن ,حکایت سختی نیست. از پاکی اشکهای خود فهمیدم . لبخند همیشه راز خوشبختی نیست


شبی پرسیدمش با بیقراری به غیر از من کسی را دوست داری به چشمش اشک شد

از شرم ساری میان گریه هایش گفت آری


چرا رو نقاشی ها بی خودی سایه می زنی

این همه حرف خوب داریم حرف گلایه می زنی

اگه منو دوست نداری اینو راحت بهم بگو

چرا با حرفات و نگات بهم کنایه می زنی


عشق لالایی بارون تو شباست / نم نم بارون پشت شیشه هاست / لحظه ی شبنم و برگ گل یاس / لحظه ی رهایی پرنده هاست / لحظه ی عزیز با تو بودنه / آخرین پناه موندن منه


یل دریا گر کنی ، من دیده را دریا کنم

میل صحرا گر کنی ٬ من سینه را صحرا کنم

نا امیدم گر کنی میمیرم اما باز هم

در همان حالت که میمیرم دعایت می کنم



سلام. این چه اخلاق بدیه که تو داری؟ چرا هر چی از آدم می گیری دیگه پس نمی دی؟
نمی گی من دلمو لازم دارم؟

اگه تو دنیا هیچی هیچی نداشته باشی مطمئن باش سه چیز همیشه مال تو هست:خدای مهربون، فکرای قشنگ،قلب کوچیک من.


ماهي به آب گفت : تو نميتوني اشكاي منو ببيني , چون من توي آبم.. آب جواب داد اما من ميتونم اشكاي تو رو احساس كنم چون تو توي قلب مني...

هيچگاه نگذار در کوهپايه هاي عشق کسي دستت را بگيرد که احساس ميکني در ارتفاعات آنرا رها خواهد کرد.

هيچ كس نمي تواند به عقب برگردد و از نو شروع كند، اما همه مي توانند از همين حالا شروع كنند و پايان تازه اي بسازند

ديشب فرشته اي فرستادم تااز تو مواضبت كنداماوقتي رسيد توخواب بودي زود برگشت وگفت هيچ فرشته اي نمي تواند مواظب فرشته اي ديگر باشد

احساساتت رو روم بنويس .عصبانيتهات رو روم خط خطي كن . اشكاتو باهام پاك كن.حتي اگه سردت شد بسوزونم تا گرم بشي .فقط دورم ننداز.

قفل ها كه بي كليد شدن. چشم ها به در سفيد شدن . چه امتحان خوبيه . دوريت عجب غروببيه


مهم نیست قشنگ باشی ،قشنگ اینه كه مهم باشی حتی برای یك نفر........


واسه ما جشن تولدت يك بهونه بود هميشه . كه رو هديه بنويسي دلم از تو دور نيمشه


بازي روزگار را نمي فهمم ! من تو را دوست دارم تو ديگري را....ديگري مرا ...وهمه ي ما تنهاييم.


تنها ارزوم همينه. تا يادم نرفته راستي كاش يك روز بهم بگي من همونم كه ميخواستي


معلم گفت{الف}گفتم او.معلم گفت{ب}گفتم با او.معلم گفت{پ}گفتم پیش او.معلم گفت{ج}خواستم بگویم جدایی گفت نگو


يكم برس باز به خودت ميخوام بيام تولدت . اون وقتا اينجوري نبوذ راهت به اين دوري نبود



اولا مهربون ترن اونا كه همسفرند . اشك منم كه جاريه نگه دار يادگاريه

I have 3 friends!
SUN,MOON,YOU!
I want:
SUN for days,
MOON for nights,
BUT
YOU for always!


تو باغ ها گل سرخي تو آسمون ستاره

جايي رو سراغ ندارم كه نشون از تو نداره


فرشته ها وجود دارند اما چون بعضی وقتها بال ندارن ما بهشون میگیم دوست!


کاش گل بودی تا به تلافی همه ی بدیهایت تو را پرپر میکردم


با خود عهد بستم بار دیگر که تو را دیدم بگوویم از تو دلگیرم ولی باز تو را دیدم و گفتم بی تو میمیرم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 12:42  توسط علی محتشم | 
 

در تمام کشور ها براي اينکه عاشق و معشوق بتوانند احساسات خود را به يکديگر منتقل کنند از راههاي زيادي استفاده مي کنند با صحبت کردن ، نامه نوشتن ، نگاه کردن ..اما معمولترين روش استفاده از گل است .خود واژه ي گل سمبل عاشقي مي باشد .اما بد نيست با نشانه هاي تمام گل ها قدري آشنا بشويدتا اگر موقعي خواستيد احساس خود را به عاشق يا معشوق خود عرضه کنيد بدانيد تا چه گلي را هديه کنيد يا گلي را که هديه گرفته ايد چه معنا و مفهومي دارد ...


 

 مريم


 

 

گل مريم: نشانه نجابت و پاکي معشوق است و اگر عاشقي آن را تقديم معشوق نمايد
 مي خواهد بگويد که به عفت و عشق او اطمينان کافي دارد .ياس

 

 


گل ياس: نشانه آنست که عشق و دوستي بايد دو جانبه باشدوگرنه بي ثمر است و علامت آن است که عشق عاشق اگر از جانب معشوقه پذيرفته نگردد او را ترک مي نمايد و فراموشش مي نمايد.

 

 

 


زرد
گل زرد: نشانه اي است بر احساسات تنفر آميز عاشق نسبت به معشوق خويش.

 

 

 




گل بنفشه
: نشانه آنست که عاشق از دلدارش مي خواهد با او مهربان باشد اورادوست بدارد و در رنج و شادمانيش شريبنفشهک و سهيم باشد .

 

 

 


 

 

 


گل يخ: نشانه اي است بر نا اميدي و رنج عشق .يخ

 

 

 

 

 

 


گل نرگس:
نشانه اي است بر شوريدگي عاشق که از معشو قه مي خواهد با او يکرنگنرگس باشد.
 

 

 

 

 




گل لاله: نشانه آنست که عاشق حاضر است در راه معشوق از جان خويش هم بگذرد و هرچه که او بخواهد انجام دهد.لاله
 

 

 

 

 



 گل ميخک: نشانه آنست که عاشق قلب خودش را که بهترين هديه هاست به معشوق ز جان گرامي تر تقديم ميخکمي کند.
 

 

 

 


گل نسترن: نشان آنست که عاشق از خيانت معشوق به تنگ آمده و دلش مي خواهد از او کنسترنه عشق را با هوس مخلوط کرده است بگريزد.

 

 




گل مرواريد: نشانه اي است بر آخرين حرف هاي دل عاشق و آخرين ناله هاي قلب ديوانه اش.
 

 

 

شقايق
گل شقايق: نشانه اي است از عشق شور انگيز عاشق به معشوق و نشانه ي تپيدن هاي قلب

 

 

 اوست در آرزوي ديدار معشوق .سرخ


 


گل سرخ : نشانه عشق آتشين است عشقي که عاشق مي خواهد خود را در ميان شعله هايش قربان معشوق نمايد.

 

 

 

 

 


اطلسي

 

 


گل اطلسي: را هر که براي معشوق بفرستد از او مي پرسد که آيا او را دوست دارد يا نه.

 

 


گل بيد مشک: نشانه آنست که عاشق کينه معشوقه بي وفا را به دل نمي گيرد و با فرستادن شاخه اي از اين گل به او مي گويد من تو را مي بخشم زيرا گناه از من و سرنوشت من است.
 

 

 


گل ناز: نشانه آنست که عاشق در عين  حال که ناز معشوقه را دوست دارد دلش مي خواهد او فسونگري را کم کند و به سوي وي روي آورد .
 

 


گل مرزنگوش: نشانه نفرت عاشق و نفرين اوست که براي معشوق مي فرستد .
 

 


گل شب بو : نشانه آنست که عاشق از معشوق خود تمناي بوسه دارد و از دور او را مي بوسد.
 

 

 

تعداد شاخه گل ها نشانه چيست؟ 

 

گل ها به دليل تنوع نامحدودشان در هر شرايطي معاني ويژه و خاصي داشته و تاثير جاودانه اي بر هديه شوندگان خود دارند. آگاهي از معاني رنگ گل ها، تعداد شاخه هاي گل در يک دسته و غيره مي تواند ما را در اهداي درست و افزايش تاثيرگذاري آنها ياري دهد. فراموش نکنيد که لازم نيست حتما منتظر موقعيت و اتفاق خاصي براي هديه گل به کساني که دوستشان داريد باشيد، در حقيقت گل هديه ايست که اگر به صورت غير منتظره تقديم شود ارزش بيشتري دارد. 

 


معني تعداد شاخه گل ها بصورت کلي:


 در يک دسته


1 شاخه گل: نشانه توجه يک فرد به طرف مقابل  


3  شاخه گل: نشانه احترام به طرف مقابل  


5  شاخه گل:نشانه علاقه و محبت به طرف مقابل  


7  شاخه گل: نشانه عشق   


معني تعداد شاخه گل هاي رز در يک دسته


  1  شاخه رز: يک احساس عاشقانه فقط براي تو  


  3   شاخه رز: دوستت دارم  


  5   شاخه رز: بي نهايت دوستت دارم  


  12   شاخه رز: عشق ما به يک عشق دو طرفه تبديل شده است 

  
  36   شاخه رز: احساس وابستگي رمانتيک 


  99   شاخه رز: عشق من براي تو جاودانه و تا ابد مي باشد  


  365   شاخه رز: هر روز سال به تو مي انديشم و دوستت دارم   


همچنين 10 شاخه گل لاله عموما به نشانه يک عشق بي نظير بکار برده مي شود.

 
معني رنگ رزها:


رز قرمز: رز قرمز کم رنگ به نشانه «دوستت دارم» مي باشد و رز قرمز پر رنگ به معني زيبايي بي انتهاست. 


رز زرد: امروزه رز زرد به معني شادي و خوشحالي مي باشد ولي در گذشته رز زرد معني کاهش ميزان علاقه و وفاداري را داشت.


رز سفيد: رز سفيد به معني عشق روحاني و پاک است و در دسته گل عروس به معني احساس عاشقانه شادي آور مي باشد. 

رز ارغواني: اين رز به معني تمايل و اشتياق فرد به طرف مقابل است و رز نارنجي به معني «من فريفته و دلباخته تو هستم» مي باشد. 

رز معطر: بدين معني است که عشق در نگاه اول بوجود آمده است. 


رز صورتي: رز صورتي کم رنگ به معني تحسين، ستايش، وقار و شايستگي و زيبايي مي باشد و رز صورتي پر رنگ به معني تشکر از طرف مقابل است.


به طور کلي تمام رزهاي کم رنگ به معني دوستي با طرف مقابل مي باشند. 


ترکيب رنگ هاي مختلف رز


 در يک دسته گل


ترکيب رز زرد و قرمز در يک دسته گل به معني «تبريک» در هر مناسبتي مي باشد.


ترکيب رز زرد و نارنجي در يک دسته گل به معني علاقه زياد به طرف مقابل است.  


ترکيب رز قرمز و سفيد به معني يگانگي و اتحاد با طرف مقابل مي باشد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 15:11  توسط علی محتشم | 

اگر گفتید فرق واحد پول ایران و انگلیس چیه؟

در انگلیس شما يك كيف اسکناس مي بريد و  با اوون ماشين مي خريد....اما در ايران شما يك ماشين اسكناس مي بريد و با آن يك كيف مي خريد.

 

اگر گفتيد فرق گردش در تهران و پاريس چيه؟

در پاريس هر وقت خواستيد گردش كنيد از ماشين پياده مي شيد و در تهران هر وقت خواستيد گردش كنيد سوار ماشين مي شيد.

 

 اگر گفتيد فرق محل كار ايراني ها و امريكايي ها چيه؟

مردم امريكا در خانه استراحت مي كنند...در اداره كار مي كنند و در خيابان تفريح...اما مردم ايران در خانه تفريح مي كنند...در اداره استراحت و در خيابان كار.

 

اگر گفتيد فرق يك نويسنده ايراني با يك نويسنده آلماني چيه؟

يك نویسنده آلمانی وقتی نوشته هايش چاپ شد معروف مي شود و يك نويسنده ايراني وقتي جلوي چاپ نوشته هايش گرفته شد معروف مي شود..

 

اگر گفتيد فرق يك تاجر ايراني با يك تاجر عرب چيه؟

تاجر عرب از وقتی شناخته شد موفق و خوشبخت مي شه.... اما تاجر ايراني از وقتي شناخته شد ناموفق و بد بخت مي شه.

 

اگر گفتيد فرق پليس راهنمايي و رانندگي ايران با جاهاي ديگه دنيا چيه؟

در همه جاي دنيا وقتي ترافيك ايجاد بشود سرو كله پليس راهنمايي و رانندگي پيدا مي شود...اما در ايران وقتي سرو كله پليس پيدا مي شود ترافيك ايجاد مي شود.

 

اگر گفتيد فرق يك آدم موفق در ايران با ساير نقاط جهان چيه؟

در همه جاي دنيا وقتي كسي موفق شود همه به او نزديك مي شوند و با او شريك مي شوند و به او كمك ميكنند ...اما در ايران وقتي كسي موفق شود همه از او فاصله مي گيرند و رابطه شان را با او قطع مي كنند و جلوي كارش را مي گيرند.

 

اگر گفتيد فرق يك زنداني در ايران با يك زنداني در اروپا  و امريكا چيه؟

در اروپا و امريكا وقتي كسي زنداني مي شود اعتبارش را از دست مي دهد...اما در ايران وقتي كسي زنداني مي شود اعتبار به دست مي آورد.

 

اگر گفتيد فرق سيستم اداري ايران با سيستم اداري كانادا چيه؟

سيستم اداري كانادا چون كار مردم را راه مي اندازد و به آنها كمك مي كند از مردم پول مي گيرد....اما سيستم اداري ايران چون جلوي كار مردم را مي گيرد از آنها پول مي گيرد.

 

اگر گفتيد تفاوت دشمن در ايران و جاهاي ديگر دنيا چيه؟

 در همه جاي دنيا وقتي آدم دشمن داشته باشد جلوي كارش گرفته مي شود....در ايران وقتي آدم ها دشمن داشته باشند تازه انگيزه كار پيدا مي كنند.

 

اگر گفتيد فرق يك ماشين در تهران با بلژيك چيه؟

در بلژيك وقتي شما يك ماشين مي خريد دائما قيمت آن كم مي شود....اما در تهران شما وقتي يك ماشين مي خريد دائما قيمت آن زياد مي شود.

 

اگر گفتيد فرق موسيقي در تهران با موسيقي در جاهاي ديگر دنيا چيه؟

در همه جاي دنيا وقتي موسيقي در مكان عمومي پخش مي شود صداي آن زياد مي كنند و وقتي در خانه پخش مي شود صداي آن را كم مي كنند....اما در ايران وقتي موسيقي در خانه پخش مي كنند صداي آن را زياد مي كنند  و وقتي در مكان عمومي آن را پخش مي كنند صداي آن را كم مي كنند.

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 22:20  توسط علی محتشم | 

چه کس می داند که تو در پیله ی تنهایی خود تنهایی ؟چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در

فردایی ؟پیله ات را بگشا ....تو به اندازه یک پروانه زیبایی

با خيلي زن‌ها مي‌توان خوابيد ولي تعداد كمي از زن‌ها هستند كه مي‌توان با آن‌ها بيدار ماند. برتراند راسل

مي دوني چرا وقتي ميخواي بري تو رويا چشمهات رو ميبندي؟؟؟؟ وقتي ميخواي گريه کني چشمهات رو

ميبندي؟؟؟ وقتي ميخواي خدارو صدا کني چشمهات رو ميبندي؟؟؟ وقتي ميخواي کسي رو ببوسي چشمهات

رو ميبندي؟؟؟؟ چون قشنگ ترين لحظات اين دنيا قابل ديدن نيستن http://groups.yahoo.com/group/Salijoon-Groups/

همانطور که به زيبايي تو خيره شده ام ، با خود مي انديشم ، هرگز فرشته اي را ديده ام که در ارتفاعي چنين

پايين پرواز کند

پيش ما سوختگان مسجد و ميخانه يکيست حرم و دير يکي صبحه و پيمانه يکيست اين همه جنگ و جدل

حاصل کوته نظريست گر نظر پاک کني کعبه و بتخانه يکيست

قلب من در هر زمان خواهان توست / اين دو چشمان عاشقم مهمان توست /گرچه لبريز از غمي درمانده ام /

اين نگاهم در پي درمان توست . . . http://groups.yahoo.com/group/Salijoon-Groups/

نه دل در دست محبوبي گرفتار، نه سردرکوچه باغي بر سر دار ، از اين بيهوده گرديدن چه حاصل ؟ پياده مي

شوم ، دنيا نگهدار . . .

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 13:41  توسط علی محتشم | 

آيا ميدانستيد كه نور خورشید فقط تا عمق 400 متری آب دریا نفوذ می کند

آيا ميدانستيد كه امریکا تا 50 میلیون سال دیگر دو نیم خواهد شد

آيا ميدانستيد كه عدد 2520 را می توان بر اعداد 1 تا10 تقسیم نمود بدون آنکه خارج قسمت کسری داشته باشد

آيا ميدانستيد كه فشار در مرکز خورشید تقریبا 700 میلیون تن بر 452/6 سانتی مترمربع است

آيا ميدانستيد كه طول عمر مردم سوئد و ژاپن از دیگر ملل جهان بیشتر است

آيا ميدانستيد كه شیشه در ظاهر جامد به نظر می رسد ولی در واقع مایعی است که بسیار کند حرکت می کند

آيا ميدانستيد كه داغ ترین نقطه کره زمین در دالول اتیوپی است. در این منطقه در یک روز عادی دمای هوا در سایه به 94 درجه فارنهایت می رسد

آيا ميدانستيد كه آبشار آنجل در ونزوئل20 برابر بلندتر از ابشار نیاگارا است

آيا ميدانستيد كه هر تکه کاغذ را نمی توان بیش از 9 بار تا کرد

آيا ميدانستيد كه در هرم خئوپوس در مصر که 2600 سال قبل از میلاد ساخته شده است به اندازه ای سنگ به کار رفته که می توان با آن دیواری اجری به ارتفاع 50 سانتی متر در دور دنیا ساخت

آيا ميدانستيد كه سرعت صوت در فولاد 14 بار سریعتر از سرعت آن در هواست

آيا ميدانستيد كه وقتی مگس بر روی یک میله فولادی می نشیند میله فولادی به اندازه دو میلیونیم میلیمتر خم می شود

آيا ميدانستيد كه هر سال از 600/557/31 ثانیه تشکیل شده است

آيا ميدانستيد كه بزرگترین گل جهان فلوزیا نام دارد

آيا ميدانستيد كه بیشترین ضربان قلب را قناری ها با1000بار در دقیقه و کمترین را فیل با 27 بار در دقیقه دارد

آيا ميدانستيد كه اگر تمام رگ های خونی را در یک خط بگذاریم تقریبا 97000 کیلومتر می شود

آيا ميدانستيد كه یک لیتر سرکه در زمستان سنگین تر از تابستان است

آيا ميدانستيد كه 30 برابر مردمی که امروزه بر سطح زمین زندگی می کنند در زیر خاک مدفون شده اند

آيا ميدانستيد كه نزدیکترین ستاره به زمین بعد از خورشید الفامنچوری است که فاصله ان تا زمین 3/4سال نوری است

آيا ميدانستيد كه تنها حیوانی که نمی تواند شنا کند شتر است

آيا ميدانستيد كه فلز اوسمیم سنگین ترین ماده روی زمین است


آيا ميدانستيد كه ۶۰٪ از ماهواره های جهان نظامی و ۴۰٪ بقیه غیرنظامی است


آيا ميدانستيد كه در هر ثانیه بیش از ۵۰۰۰ بیلیون بیلیون الکترون به صفحه تلویزیون بر خورد می کند و تصویری را که شما تماشا می کنید به وجود می اورد


آيا ميدانستيد كه گزنه برای درمان رماتیسم، درد کمر در ناحیة دمبالچه، درد لگن خاصره (درد اعصاب کمر) و نیز درمان بیماری های مثانه، مجاری ادراری و کلیه بسیار مفید است


آيا ميدانستيد كه شانس شبیه بودن دو اثر انگشت یک به ‫64 میلیارد است‌.‏

آيا ميدانستيد كه اگر امواج ماورای صوت را به قسمت محدودی از فضا که در ان گرد و غبار و یا ذرات دود سیگار موجود باشد بتابانیم این ذرات با سرعت رسوب می کنند


آيا ميدانستيد كه ایا می دانستید درجه حرارت بالاترین قسمت یک شعله به 1540 درجه می رسد در حالی که پایین ترین قسمت ان فقط 300درجه حرارت دارد


آيا ميدانستيد كه در تقسیمات لشگری به ده هزار سرباز، تومان گفته و فرمانده آن را امیر تومان می نامند

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 10:38  توسط علی محتشم | 
ترکه می ره مسابقه قرآن ، نوبت اون که می شه
براش سوره بنی اسرائیل می افته
اونم از مسابقه انصراف می ده!!! laughing


میدونی تو مثل چی هستی ؟ مثل یک تصادف وحشتناک که کشته و مُرده زیاد داری !
big hug

۹۰% منگل های دنیا SMS را با انگشت شصت راستشون می خوانند. نه! دیگه دیر شده! انگشتتو بر ندار!
shame on you

به تركه مي گن بچه كجائي ؟ ميگه : بچه تهرون . . . مي گن : كجاي تهرون . . . مي گه : كيلومتر 700 ، جاده تهران - اردبيل
rolling on the floor

ازرائیل میره سراغ قزوینیه بهش میگه وصیت کردی؟ میگه آره زیره فرشه
devil

یک لحظه با تو بودن دنیای خاطرات است ، شطرنج سینه ی من دور از تو کیش و مات است.
love struck

شنیدم خاطرخواهام دارن خودکشی می کنن . اس ام اس دادم ببینم در چه حالی ؟ ها ؟!
smug

گریه هامو تو ندیدی ... هر چی گفتم نشنیدی
من کدوم عهدو شکستم ... که تو SMS نمی دی؟

اخبار اعلام کرده زیباترین کره خر زمین گم شده.
بچه نشو! برگرد!
day dreaming

خدا خیرت بده، شنیدم می ری بهزیستی برای اونایی که انگشت ندارن دست تو دماغشون می کنی!
oh go on

وصیت کردم بعد مرگم قلبمو اهدا کنن اما گفتن اجازه صاحبش لازمه.
اجازه میدی ؟
whistling

ما ز یاران چشم یاری داشتیم هندوانه كاشتیم اما كدو برداشتیم

ترکه صد هزارتا صلوات نذر می کنه میره ورزشگاه آزادی میگه جمیعاْ صلوات

نفرین به اون کسایی که روی دلا پا میزارن ، تا که می بینن عاشقی ، میرن و تنهات میزارن . نفرین به آدمایی که تو سینه ها دل ندارن ، عاشق عشاق کُشین ، رحم و مروت ندارن !!

یه ستاره ۵تا انتها داره. یه مربع ۴تا انتها داره. یه مثلث ۳تا. یه خط ۲تا. دلم میخواد دوستی من و تو مثل دایره باشه که هیچ انتهایی نداشته باشه!
rose

قابل توجه آقایان: با توجه به در نظر گرفتن قیمت جدید سكه دیه از مهریه ارزانتر است.. حالا تصمیم با شماست

لوتی ترین اس ام اس سال: زنگ در خونتم هر کس تو رو بخواد باید منو بزنه
rock on!

اگه خرابي خرابتم
اگه مستي شرابتم
اگه هستي كنارتم
اگه نيستي به يادتم.

يه روز زمان جنگ موشكي زدند بغل حمام زنانه زنها لخت از حمام فرار كردن روز بعد جوانها شعار دادند:جنگ جنگ تا پيروزي - صدام بزن جا ديروزي.


غضنفر با دوستش با لگد می زدن تو شکم همدیگه. يکي از اونجا رد مي شده مي گه شما دو تا دردتون نمي گيره ؟ غضنفر مي گه نه پوتين پامونه!

به گربه چینی می گن اسمت چیه ؟ میگه: میونگ!

آخر از عشق تو ساکن در کلیسا می شوم میکشم دست از مسلمانی مسیحا می شوم یا لباس عاشقی را از تنم بیرون کنید یا که من خاکستر کوی رفیقان می شوم
praying

در زندگی مشو مدیون احساس کسی تا نباشد رایگان عمرت گروگان کسی

ميدوني دليل كسوف و خسوف چيه؟ ماه و خورشيد واسه ديدنت دعوا ميكنن
rose

آسمون به دریا گفت : این بالا خیلی خوبه ٬ همه جا رو میشه دید ٬ دریا گفت :
این پایین از اون بالا هم بهتره ٬ چون فقط تو رو میشه دید ... تقدیم به آسمون قلبم ...

کی دوست داره؟ هیچ کس
کی برات میمیره؟ هیچ کس
کی دیوونته؟ هیچ کس
کی عاشقته؟ هیچ کس
کی فدات میشه؟ هیچ کس
.
.
.
میدونی من کیم؟ همون هیچ کس
peace sign

ترکه ميره نماز جمعه هي شعار برعليه امريکا ميدن جو ميگيرتش ميره ميکروفن رو ميگيره ميگه : خواهرا بيزحمت هفته ديگه نياين ميخوايم فحش ناموس بديم
hee hee

زندگي رو از شيشه ي جلو نگاه كن ، نه از آيينه ي عقب . . .

خواب ناز بودم شبي.... ديديم كسي در ميزند.... در را گشودم روي او ...ديدم غم است در مي زند... اي دوستان بي وفا...از غم بياموزيد وفا..غم با آن همه بيگانگي..... هر شب به من سر مي زند

تو باراني من باران پرستم تودريايي من امواج تو هستم اگرروزي بپرسي باز گويم: تو من هستي و من نقش تو هستم
love struck

ببخشید از فدراسیون تکواندو مزاحمتون میشم ، میشه جفت پا برم تو قلبتون ؟!!

یکی در آرزوی دیدن توست ، یکی در حسرت بوسیدن توست ، ولی من ساده و بی ادعایم ، تمام هستی ام خندیدن توست . .

چه کنم دست خودم نیست که یادت نکنم ... خواستی گل نشوی تا به تو عادت نکنم ...

تابلوهاي بين راهي در 5 کيلومتري شهرها... قم : لطفاً با وضو وارد شويد!... قزوين: لطفاً با رکو وارد شويد!... رشت: از غيرت خود بکاهيد!... آبادن: پاريس 5 کيلومتر!... تبريز: پايان تمام محدوديتها
clown

عشق آلوچه نیست که بهش نمک بزنی،
دختر همسایه نیست که بهش چشمک بزنی،
غذا نیست که بهش ناخونک بزنی،
رفیق نیست که بهش کلک بزنی
عشق مقدسه , باید جلوش زانو بزنی !!

صرف فعل نشستن به گویش ترکی:
مو بنیشم تونم بنیشی اونم بنیشه ما که بنیشیم شمام که بنیشید دیه جا نی اونا بنیشن!

تست کنکور هنر:
اولين هنري که پس از ديدن چهره آرايش کرده دختران امروزي به ذهن شما متبادر ميشود چيست؟
الف: مينياتور.
ب: صافکاري، بتونه کاري و نقاشي اتومبيل!!!!
ج: آسفالت كوچه بغلي!!!!
د: من به ناموس مردم نگاه نميکنم
no talking

پیرزنه تو اوتوبوس هی می گفته نی نای نا نای نی نای نای، همه هم دست میزدن براش. بعد یهو دست می کنه تو کیفش دندوناشو در میاره میگه نیاوران نیگه دار!

از غضنفر مي‌پرسن: شما كجاي تهران مي‌شينيد؟ مي‌گه: هرجا كه خسته شم!...
drooling

یادت باشه توصحرای قلبم تو تنها شتری!!!!

اگه يه روز بري سفر بري ز پيشم بي خبر............ ......... فقط سوغاتي يادت نره

ترکه با خدا قهر می کنه، صبح که از خونش میاد بیرون میگه: به امید بعضی ها‎!
whistling

توي زندگي بعضي چيز ها بزرگ ، بعضي چيز ها کوچک ، بعضي چيز ها ساده و بعضي چيز ها مهم هستند:
بزرگ مثل عشق
کوچک مثل غم
ساده مثل من
مهم مثل تو ...

هزار تا رگ دارم و هزار تا رفيق اما تو شاهرگي و تک رفيق

از ترکه میپرسن میگن نظرت درباره پیام بازرگانی چیه ؟ میگه خیلی جالبه تازه بینش فیلم هم نشون میدن

بوسه ابتکاریست از طبیعت برای زمانی که احساس در کلام نمی گنجد
kiss

مراحل ازدواج : آزمایشگاه آرایشگاه مالشگاه لایشگاه گایشگاه زایشگاه!

قزوينى رو بايك گونى شورت ميگيرند ميگن اينهاچيه؟ ميگه كوله بارى ازخاطره
sleepy

از ماضي ها و مضارع ها خسته ام دلم براي يك حال ساده تو را ديدن تنگ است...

یکی می پرسد اندوه تو از چیست؟
سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟
برایش صادقانه می نویسم: برای آنکه باید باشد و نیست...

تنها بنائي که هر چه بيشتر بلرزه، محکمتر مي شه، دل آدمي است
winking
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 10:36  توسط علی محتشم | 

 آرزوهای یک زن

 



 

 

خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد.

قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم.

خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم!

خانم کمی تامل کرد و گفت؛ مشکلی ندارد.

آرزوی اول خود را گفت؛ من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم.

قورباغه به او گفت؛ اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می شود و ممکن است چشم زن های دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست دهی.

خانم گفت؛ مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزویش برآورده شد.

بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت ۱۰ برابر ثروتمند تر می شود و ممکن است به زندگی تان لطمه بزند.

خانم گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند شد.

آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد.

خانم گفت؛ می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم!

نکته اخلاقی: خانم ها خیلی باهوش هستند. پس باهاشون درگیر نشین.

قابل توجه خواننده های مونث؛ اینجا پایان این داستان بود. لطفاً صفحه را ببندید و برید حالشو ببرید.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

.
.
.
.
.
.
.
.
.
مرد دچار حمله قلبی ۱۰ برابر خفیف تر از همسرش شد

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 9:30  توسط علی محتشم | 

ازدواج ؟ چه وقتی ؟ با چه کسی ؟ چگونه؟

 

20060822-seks302.jpg

 

ازدواج - سن مناسب معیار مناسب

ازدواج تنها راه مشروع و سالم تشکیل خانواده است . همه مکاتب و ادیان الهی به ویژه دین مبین اسلام ، ازدواج و تشکیل خانواده را توصیه نموده اند . ازدواج به زن و مرد آرامش می بخشد و آنان را از انحراف و رفتارهای جنسی  پرخطر وغیراخلاقی باز میدارد .

 

در چه سنی باید ازدواج کرد ؟

برای ازدواج علاوه بر نیاز به رشد جسمی و جنسی ، رشد روانی و اجتماعی نیز مورد نیاز است . در اواخر دوره نوجوانی رشد جنسی تقریبا کامل می شود و فرد توانایی تولید مثل پیدا می کند . در اواخرسنین نوجوانی اغلب دختران به فکر ازدواج می افتند ، در حالیکه پسران در این سنین خواهان ازدواج نیستند . گرچه ازدواج تنها راه مشروع و سالم تأمین نیازهای جسمی و روانی نوجوانان است ، ولی برای یک ازدواج موفق ، آمادگی زیستی ، روانی ، مادی واجتماعی لازم است . به همین جهت ، متخصصان سن مناسب ازدواج را برای دختران ۱۸ تا ۲۴ سال و برای پسران ۲۴ تا ۲۸ سال توصیه می کنند . معمولا اختلاف سن ۲ تا ۶ سال بین دختر و پسر برای ازدواج توصیه می شود .

 

 ** در صورت داشتن ازدواج زودهنگام ، بهتر است داشتن فرزند تا پس از ۲۰ سالگی به تعویق بیفتد . برای این منظور لازم است که زوجین با روش های صحیح تنظیم خانواده آشنا باشند .

 

 معیارهای یک ازدواج موفق چیست ؟

انتخاب همسر از مهمترین تصمیمات فرد در زندگی است ، زیرا می تواند آینده فرد را رقم بزند . تشکیل خانواده سالم ، متعادل و پایدار مانند هر امر مهم دیگری به تفکر منطقی و تلاش و کوشش نیازمند است . جوان می بایستی بر اساس معیارهای اصولی ، منطقی همسر آینده خود را شناسایی و انتخاب نماید و آنگاه به انجام پیوند زناشویی اقدام کند . بصورت کلی اصالت خانوادگی به عنوان اساسی ترین معیار انتخاب همسر شناخته می شود . ایمان ، اخلاق نیکو و روان سالم ، و تناسب زوجین در ویژگیهای ظاهری ، سنی ، تحصیلی ، فرهنگی ، تربیتی و اعتقادی از موارد اساسی در انتخاب همسر است .

 

 ** در زیر به چند عامل برای یک ازدواج موفق اشاره می شود :

 

  سلامت جسمی و روانی :

 انسان سالم ، خانواده سالم ایجاد می کند . برخی از بیماریها ممکن است تهدیدی جدی برای سلامت انسان و همسر آینده او باشد . در این زمینه مراجعه به مراکز درمانی برای تشخیص و درمان زودرس و مشاوره قبل از ازدواج در مراکز مشاوره وزارت بهداشت توصیه می گردد .

 

 منبع درآمد و شغل مناسب :

برای یک ازدواج موفق و زندگی سعادتمند , مسأله شغل می بایستی جدی گرفته شود . با داشتن کار و شغل ، عشق و محبت زوجین در منزل رونق و تداوم می یابد .

با وجودیکه داشتن شغل و درآمد لازمه خوشبختی خانواده است ، باید توجه داشت که امکانات مالی به تنهایی نمی تواند حل کننده همه مشکلات یک خانواده و متضمن خوشبختی باشد و اهمیت آن تنها بایستی در کنار سایر عوامل ارزیابی شود .

 

 داشتن نیت و اراده برای تشکیل خانواده :

هر یک از زوجین باید با دید باز و با رضایت خود اقدام به تشکیل خانواده نمایند . ازدواج نباید به عنوان راه حلی برای دوری از مشکلات خانوادگی جوان در خانواده در نظر گرفته شود ، بلکه ازدواج زمانی موفق خواهد بود که با هدف تشکیل خانواده و تعالی روحی زوجین درنظر گرفته شود . با وجودیکه والدین در راهنمایی جوانان در انتخاب همسر نقش تعیین کننده ای دارند ، این نقش باید به صورت مشاوره ای باشد و نباید بصورت تحمیلی و سلب اختیار جوان در تعیین شریک زندگی آینده اش باشد .

 

 سن مناسب و اختلاف سنی مناسب برای ازدواج :

همانگونه که گفته شد ، برای موفقیت در ازدواج ، رعایت سن مناسب ازدواج بسیار مهم است . متخصصان سن مناسب ازدواج را برای دختران ۱۸ تا ۲۴ سال و برای پسران ۲۴ تا ۲۸ سال توصیه می کنند . معمولا اختلاف سن ۲ تا ۶ سال بین دختر و پسر برای ازدواج توصیه می شود .

 

 مسئولیت پذیری و پاسخگویی به نیازهای جسمی روحی و عاطفی همسر :

زوجین باید متوجه باشند که با تشکیل خانواده ، نقشهای جدیدی برای آنان بوجود میآید که می بایستی در مقابل آن مسئولیت پذیر باشند . زن و مرد متأهل نسبت به یکدیگر متعهد هستند و میبایستی با تمام وجود سعی در ایفای وظایف نمایند . یکی از اساسی ترین پایه های موفقیت یک زندگی زناشویی ، شناخت دقیق نیازهای جسمی ، روحی و عاطفی همسر و تلاش مستمر و دائم در پاسخ به این نیازهاست . زوجین می بایستی در این جهت به یکدیگر کمک رسانند و مشوق و همکار یکدیگر باشند . همچنین لازم است تا از توقعات خارج از توانایی همسر اجتناب گردد . به عبارت دیگر زوجین باید تلاش کنند تا در کنار یکدیگر باشند و نه در مقابل هم . علاوه بر این ، هر یک از زوجین می بایستی مسئولیت تنظیم خانواده را بپذیرند و تعداد فرزندان و فاصله مناسب تولد آنان را رعایت نمایند .

 

 یک عشق یک همسر:

این اصل متضمن دوام و خوشبختی یک خانواده است . وفاداری به همسر، وفاداری به عشق را به ارمغان می آورد .

 

 به همسر خود احترام بگذارید و گذشت داشته باشید :

زوجین می بایستی در همه حال و در هر شرایطی به همسر خود احترام بگذارند . نزدیکی زوجین هیچگاه حق توهین و تحقیر یکدیگر را به آنان نمی دهد . با اولین توهین به همسر، اولین گام برای فروریختن بنای خانواده برداشته شده است و اصالت خانواده زیر سؤال می رود . هیچ خطایی از طرف همسر، شما را محق به توهین به او نمی کند . گذشت لازمه هر رابطه طولانی مدت است . انسان در طول زندگی مرتکب خطاهایی می گردد و گذشت و راهنمایی دوستانه همسر، زمینه پیشگیری از وقوع مجدد آن خطا را فراهم می کند ، احساس صمیمیت را تقویت می کند و زندگی را به کام زوجین شیرین میسازد .

 

 معنویات :

دینداری ، تقویت معنویات و توجه به دستورات مذهبی که به زیبایی در دین مبین اسلام و سایر ادیان الهی به آن پرداخته شده است ، همچون چراغی روشن در راه تعالی بشریت است . زوجین باید به تقویت معنویات در یکدیگر یاری رسانند و در این صورت است که عطر و طراوت ایمان ، فضای خانوادگیشان را صفا میبخشد .

 

 زمان مناسب بچه دار شدن :

توجه داشته باشید که از نظر جسمانی ، روانی ، اجتماعی و اقتصادی صلاح نیست که یک زوج بلافاصله پس از ازدواج بچه دار شوند و حداقل در 2 سال اول زندگی می بایستی از یک روش های پیشگیری از بارداری استفاده نمود. بهترین سن حاملگی برای زن بین ۲۰ تا ۳۰ سالگی است . حاملگی پیش یا پس از این سنین ، احتمال خطرات برای سلامتی جنین و مادر را میافزاید . همچنین فاصله کمتر از ۳ سال بین دو زایمان برای مادر و کودک ، هر دو، خطرناک است . امروزه به دلایل متعددی بیش از دو حاملگی توصیه نمی شود .

 

  فواید جالب ازدواج کردن :

محققان پس از سالها تلاش به نتایجی رسیده اند که سالها پیش خداوند خصوصا در قرآن به آن اشاره فرموده است . موفقیت در ازدواج تنها در تامین مادیات خلاصه نمیشود بلکه باید برای رسیدن به آن تلاش کنیم . تحقیقات گویای این مطلب هستند که تمام افراد خانواده در یک زندگی مشترک سالم سعادتمند و کامل از مزایای آن بهره مند خواهند شد . همه ما میدانیم که خداوند به مزایای زندگی مشترک آگاه است و به همین دلیل بوده که زنها و مردها را تشویق به ازدواج کرده و نتیجه این تحقیقات چیزی جز سخنان خداوند نیست .

 

 مزایای ازدواج وتاثیرات آن بر کودکان و نوجوانان :

 تحقیقات نشان می دهد که کودکانی که درآغوش گرم خانواده بزرگ میشوند برتری بیشتری نسبت به سایرین دارند . از آن جمله میتوان موارد زیر اشاره کرد :

-  احتمال ورود آنها به مدارج بالاتر علمی بیشتر است .

-  از نظر آکادمیک بچه های موفق تری هستند .

-  از نظر جسمی سالم تر هستند .

-  از نظر عاطفی سالم تر هستند .

-  احتمال خودکشی در آنها کمتر است .

-  ناآرامی های کمتری را در مدرسه از خود نشان می دهند .

-  احتمال کمتری وجود دارد که قربانی سوء استفاده جنسی شوند .

-  کمتر از الکل و مواد مخدر استفاده می کنند .

-  کمتر مرتکب جنایت می شوند .

-  ارتباط بهتری با پدر و مادر خود دارند .

-  وقتی ازدواج کردند. احتمال طلاق کمتر است .

-  در ففر بزرگ نمی شوند .

 

  مزایای ازدواج سالم برای خانمها :

  تحقیقات نشان میدهد که خانمهایی که در یک ازدواج سالم هستند , نسبت به خانمهایی که درازدواج ناموفق هستند مزایای بیشتری دارند از جمله :

-  از ارتباط خود راضی هستند .

-  از نظر احساسی سالم تر هستند .

-  از نظر مالی غنی تر هستند .

-  کمتر قربانی خشونت سو استفاده های جنسی و یا سایر جرم ها میشوند .

-  تلاش کمتری برای خودکشی انجام میدهند .

-  از الکل و مواد مخدر استفاده نمیکنند .

-  زیر خط فقر به سر نمیبرند .

-  با فرزندان خود ارتباط بهتری برقرار میکنند .

-  ازنظر جسمانی سالمتر هستند .

 

  مزایای ازدواج سالم برای مردها :

 تحقیقات مزایای بسیار زیادی را در مورد مردانی که در یک ازدواج سالم هستند نسبت به سایر آقایان پیدا کرده است, به نمونه های زیر توجه کنید :

- عمر طولانیتر , سلامت جسمانی بیشتر و كاملتر, تامین مالی واشتغال بلند مدت .

-  دستمزد بالاتر, ریسک کمتر در روی آوردن به مواد مخدر و مشروبات الکلی .

-  داشتن ارتباط بهتر با فرزندان .

- احتمال کمتر ارتکاب جرم و جنایت , احتمال کمتر در خودکشی و .... .

 

  مزایای ازدواج سالام برای اجتماع :

 زمانیکه در جامعه درصد افرادی که در یک ازدواج سالم هستند بیشتر شود مزایای بیشماری به همراه آنها با اجتماع وارد می شود :

- داشتن شهروندان سالم از نظر فیزیکی .

- دارا بودن شهروندان سالم از نظر احساسی .

- بالا رفتن درصد افراد تحصیلکرده .

- کاهش خشونت های خانوادگی .

- کاهش آمار جرم و جنایت .

- کاهش میان ارتکاب به جرم در نوجوانان و جوانان .

- کاهش میزان مهاجرت .

- افزایش ارزش دارایی های افراد .

- کاهش نیاز به خدمت مشاوره خانوادگی

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 16:9  توسط علی محتشم | 

 

قاصدک تو به حرفهای دلم گوش بکن

:

چقدر دلم میخواد پرواز کنم و نباشم

نباشم پشت این زنجیر شب

                               پشت این کابوس پر وحشت و درد                            

من همش دارم  میگم :

                               که دلم میخواد اینجا نباشم                           

برم اونجا که دیگه دست هیچ کس به دستام نرسه ..... حتی خدا

  اما کو گوش شنوا؟!!!

غصه هام زیاد شده

قصه  هام بی رنگ و ریا

آدما. آی........ آدما

............ ......... ...

حالا که اینجوری شده

موندنم زوری شده

منم و یه دنیا و حرفهای نا گفته و راز

منم و  چشمای بارونی  و پر راز و نیاز

قاصدک تو داری گوش می کنی؟

می بری منو به دشت سر سبز امید؟

می بری؟!

یه قولی به من بده....

اینکه تو تنهام نذاری

آخه من توی این دنیای بی رنگ و کبود

هیچ کس و  به جز تو یکی ندارم

اگه قول بدی منو تنها نذاری

حالا که

منم و تو و یه جاده ی سرد و صبور

میریم اونجا که دیگه دست هیچ کس به دستامون نرسه

حتی خدا....

 

 

چندی به پیچ و تاب  ...  پیچیده در سراب ... در انتظار دوست ...  این فکر در حباب      من

تشنه ام رفیق ...  تو آب در نقاب ...  گاهی تو با منی ... ماهی درون آب گاهی ز من

 جدا ... عکسی بدون قاب ... با من چه می کنی؟ ... ای بی تو من خراب       بی من چه می

کنی ...  من بی تو در سراب ... عمر است می رود ... اینگونه با شتاب   خورشید نام

توست ...  بر خسته ات بتاب 

 

سبوي شكسته

باد مي آيد

اما، زوزه نمي كشد

تو به من گفتي: صبوري كن جان دل خسته من

ومن بي گمان، ندانستم كه كجاي آن دلِ تنگ تو هستم!

باد مي آيد

وتو در گوش من زمزمه مي كني شاعرانه هايت را

ومن بي گمان، باز هم نمي دانم كه تو غربت مرا مي داني!

باد مي آيد

ومن تو را در لحظه لحظه خود، حس مي كنم

تو را در همه خستگي هايم مي بينم

ومن اما باز بي گمان، نمي دانم كه ترانه ساز ترانه هاي ناب تو

 هستم!

هستم؟؟؟؟؟؟؟؟

نمي دانم، شايد!!!!!!!!!!!

كه اين هم دلخوشيي باشد براي من

باد مي آيد

وتو شوري عاشقانه در من بر مي انگيزي

تو سر مي دهي صداي عشق را

تو مي خواني براي من و بي تاب نگاهي از من مي شوي

ومن بي گمان، باز نمي دانم كه اين شرري كه بر جان تو افتاده

 است ازمن است يا غير!

باد مي آيد

تو مرا به كوچه باغ هاي آشنايي مي بري

گل ياسي از ديوار كاه گلي كوچه باغ برايم مي چيني وپيشكش من

مي كني

ومن بي گمان، نمي دانم كه اين رويا حقيقي است يا وهمي است

 

كه مرادر برگرفته است؟!

باد مي آيد

اما.........تو نيستي ديگر

باد مي آيد

چرا نيستي ديگر؟!

باد مي آيد

چرا نمي خواني برايم ديگر؟!

باد مي آيد واين بار، باد براي من مي خواند زمزمه اي از تو در جان

خفته من

مي گويد:

باد مي آمد ومن با هر وزش آن، براي تو ارمغاني مي آوردم وتو فقط

بي گمان از آن مي گذشتي وباورت نبود

باد مي آمد ومن برايت عاشقانه ها مي گفتم وتو باز هم بي گمان،

 از كنار آن مي گذشتي

باد مي آمد وتو هنوز............باور مرا به باور خود نرساندي

ديگر چه مي خواستي تا بداني همه آن چه كه برايت مي آوردم،‌از

بهر تو بود؟!

بي گمان هاي تو، مرا به ورطه رفتن ها كشاند

ومن همچنان تشنه يك لحظه باورتو، بودم

اينك،‌ باد مي آيد

اما ديگر نيست آن يقيني كه تو را از بي گمان ها برهاند و به باور

برساند

باد مي آيد

او نيست، اما خلوت بي او

مرا به باور رسانده است

حالا باوري براي من است واو نيست

ديگر بي گمان اين را مي دانم كه به يقين، او نيست

باد مي آيد و............ .....

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 1:10  توسط علی محتشم | 

خدا هست

 

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت.

در حال کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت.

آنها درباره موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند.

وقتی به موضوع « خدا » رسیدند.

آرایشگر گفت: من باور نمی کنم خدا وجود داشته باشد.

مشتری پرسید: چرا باور نمی کنی؟

آرایشگر جواب داد: کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد. به من بگو، اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا می شد؟ اگر خدا وجود می داشت، نباید درد و رنجی وجود داشته باشد. نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه می دهد این چیزها وجود داشته باشد.

مشتری لحظه ای فکر کرد، اما جوابی نداد، چون نمی خواست جر و بحث کند.

آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت.

به محض این که از آرایشگاه بیرون آمد، در خیابان مردی دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده. ظاهرش کثیف و ژولیده بود.

مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت: می دانی چیست، به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند.

آرایشگر با تعجب گفت: چرا چنین حرفی می زنی؟ من این جا هستم، من آرایشگرم. من همین الان موهای تو را کوتاه کردم.

مشتری با اعتراض گفت: نه! آرایشگرها وجود ندارند، چون اگر وجود داشتند، هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است، با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد.

آرایشگر جواب داد: نه بابا، آرایشگرها وجود دارند! موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی کنند.

مشتری تائید کرد: دقیقاً ! نکته همین است. خدا هم وجود دارد! فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و دنبالش نمی گردند. برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد.

 

 

مترجم: پرستو ابراهیمی

منبع: اینترنت

 

 

فقط برای خودت!

 

روزی پسـری جـوان و پرشـور از شهـری دور نزد شیوانا آمد و به او گفت که می خواهد در کمترین زمان ممکن درس های معرفت را بیاموزد و به شهر خودش برگردد. شیوانا تبسمی کرد و گفت: برای چه این قدر عجله داری!؟

پسرک پاسخ داد: می خواهم چون شما مرد دانایی شوم و انسان های شهر را دور خود جمع کنم و با تدریس معرفت به آن ها به خود ببالم!

شیوانا تبسمی کرد و گفت: تو هنوز آمادگی پذیرش درس ها را نداری! برگرد و فعلاً سراغ معرفت نیا!

پسرک آزرده خاطر به شهر خود برگشت. سال ها گذشت و پسر جوان به مردی پخته و باتجربه تبدیل شد. ده سال بعد او نزد شیوانا بازگشت و بدون این که چیزی بگوید مقابل استاد ایستاد! شیوانا بلافاصله او را شناخت و از او پرسید : آیا هنوز هم می خواهی معرفت را به خاطر دیگران بیاموزی؟!

مرد سرش را پایین انداخت و با شرم گفت: دیگر نظر دیگران برایم مهم نیست. می خواهم معرفت را فقط برای خودم و اصلاح زندگی خودم بیاموزم. بگذار دیگران از روی کردار و عمل من به کارآیی و اثر بخشی این تعلیمات ایمان آورند.

شیوانا تبسمی کرد و گفت: تو اکنون آمادگی پذیرش تمام درس های معرفت را داری. تو استاد بزرگی خواهی شد! چرا که ابتدا می خواهی معرفت را با تمام وجود در زندگی خودت تجربه کنی و آن را در وجود خودت عینیت بخشی و از همه مهم تر نظر دیگران در این میان برایت پشیزی نمی ارزد!    

 

 

 

بخشش

حكايتي از زبان مسيح نقل مي كنند كه بسيار شنيدني است . مي گويند او اين حكايت را بسيار دوست داشت و در موقعيت هاي مختلف آن را بيان مي كرد .

حكايت اين است :

مردي بود بسيار متمكن و پولدار روزي به كارگراني براي كار در باغش نياز داشت.  بنابراين ، پيشكارش را به ميدان شهر فرستاد تا كارگراني را براي كار اجير كند . پيشكار رفت و همه ي كارگران موجود در ميدان شهر را اجير كرد و آورد و آن ها در باغ به كار مشغول شدند . كارگراني كه آن روز در ميدان نبودند، اين موضوع را شنيدند و آنها نيز آمدند . روز بعد و روزهاي بعد نيز تعدادي ديگر به جمع كارگران اضافه شدند . گرچه اين كارگران تازه ، غروب بود كه رسيدند ، اما مرد ثروتمند آنها را نيز استخدام كرد . شبانگاه ، هنگامي كه خورشيد فرو نشسته بود، او همه ي كارگران را گرد آورد و به همه ي آنها دستمزدي يكسان داد. بديهي ست آناني كه از صبح به كار مشغول بودند ، آزرده شدند و گفتنـد : « اين بي انصافي است . چه مي كنيد ، آقا ؟ ما از صبح كار كرده ايم و اينان غروب رسيدند و بيش از دو ساعت نيست كه كار كرده اند . بعضي ها هم كه چند دقيقه پيش به ما ملحق شدند . آن ها كه اصلاً كاري نكرده اند » .

مرد ثروتمند خنديد و گفت : « به ديگران كاري نداشته باشيد . آيا آنچه كه به خود شما داده ام كم بوده است ؟ »  كارگران يكصدا گفتند : « نه ، آنچه كه شما به ما پرداخته ايد ، بيش تر از دستمزد معمولي ما نيز بوده است . با وجود اين ، انصاف نيست كه ايناني كه دير رسيدند و كاري نكردند ، همان دستمزدي را بگيرند كه ما گرفته ايم » .  مرد دارا گفت : « من به آنها داده ام زيرا بسيار دارم . من اگر چند برابر اين نيز بپردازم ، چيزي از دارائي من كم نمي شود . من از استغناي خويش مي بخشم . شما نگران اين موضوع نباشيد . شما بيش از توقع تان مزد گرفته ايد پس مقايسه نكنيد . من در ازاي كارشان نيست كه به آنها دستمزد مي دهم ، بلكه مي دهم چون براي دادن و بخشيدن ، بسيار دارم . من از سر بي نيازي ست كه مي بخشم .»

مسيح گفت : « بعضي ها براي رسيدن به خدا سخت مي كوشند . بعضي ها درست دم غروب از راه مي رسند . بعضي ها هم وقتي كار تمام شده است ، پيدايشـان مي شـود . امـا همه به يكسان زير چتر لطف و مرحمت الهي قرار مي گيرند .»  شما نمي دانيد كه خدا استحقاق بنده را نمي نگرد ، بلكه دارائي خويش را مي نگرد . او به غناي خود نگاه مي كند ، نه به كار ما . از غناي ذات الهي ، جز بهشت نمي شكفد . بايد هم اينگونه باشد . بهشت ، ظهور بي نيازي و غناي خداوند است . دوزخ را همين خشكه مقدس ها و تنگ نظـرها برپـا داشتـه اند . زيرا اينان آنقدر بخيل و حسودند كه نمي توانند جز خود را مشمول لطف الهي ببينند

 

 

راز معرفت

 

روزی مردی جوان نزد شیوانا، استاد معرفت آمد و از او خواست تا راز معرفت را برایش بازگو کند. شیوانا در جمع مریدانش مشغول تدریس بود. به خاطر وجود مرد جوان درس را قطع کرد و از یارانش خواست تا قاشقی چوبی و تخت را همراه ظرفی روغن مایع برای او بیاورند. سپس قاشق را به دست مرد داد و آن را از روغن پر کرد و از مرد خواست در مدرسه و باغ مدرسه حرکت کند و هر آن چه می بیند را به خاطر بسپارد و دوباره نزد آن ها برگردد. فقط باید مواظب باشد که حتی یک قطره روغن نیز روی زمین نریزد که در غیر این صورت از معرفت و راز معرفت دیگر خبری نخواهد بود.

مرد جوان قاشق را با دقت و تمرکز زیاد در دست گرفت و با قدم های آهسته و دقیق در حالی که یک لحظه نگاهش را از قاشق بر نمی داشت ساختمان مدرسه را دور زد و بعد از عبور از تمام معابر باغ دوباره به جمع شیوانا و شاگردانش بازگشت. شیوانا نگاهی به قاشق روغن انداخت و دید که صحیح و سالم است. آن گاه از مرد جوان پرسید: خوب! اکنون برای حاضرین تعریف کن که از ساختمان مدرسه و باغ چه دیدی؟!

مرد جوان مات و متحیر به جمع خیره شد و با شرمندگی اعتراف کرد که در تمام طول مسیر حواسش به قاشق و روغن آن بوده است و اصلا به شکل ساختمان و باغ دقت نکرده است. شیوانا دوباره همان قاشق را از روغن پر کرد و از او خواست دوباره همان تمرین را تکرار کند. این بار مرد جوان مات و مبهوت به زیبایی و سادگی در و دیوار مدرسه خیره شد و بی توجه به اینکه روغن از قاشق ریخته است، تمام زوایای باغ را با دقت تماشا کرد. وقتی نزد شیوانا و جمع برگشت، با شرمندگی متوجه شد که هیچ روغنی در قاشق نمانده است و قاشق خالی است. با اعتراض به شیوانا گفت که می تواند دقیق و روشن تمام زوایای مدرسه و باغ را برای جمع تشریح کند.

اما شیوانا تبسمی کرد و گفت: شرح زیبایی ها باید با ریخته نشدن روغن از قاشق همراه می شد. تو راز معرفت را پرسیدی و اکنون باید خودت آن را دریافته باشی! راز معرفت یعنی زندگی در این دنیا و مشاهده و استفاده و حظ بردن از تمام زیبایی های آن بدون این که حتی قطره ای از روغن صداقت و پاکدامنی و خلوص و صفای باطنی خود را در این مسیر از دست بدهی. این دو با هم عجین هستند و بدون داشتن همزمان این دو هرگز نمی توانی راز معرفت را دریابی!

 

 

 

ترازوی کائنات

 

مردی بسیار ثروتمند که از نزدیکان امپراطور بود و در سرزمین مجاور ثروت کلانی داشت، از محبت و عشقی که رعایا ونزدیکانش نسبت به شیوانا داشتند به شدت آزرده بود. به همین خاطر روزی با خشم نزد شیوانا آمد و با لحن توهین آمیزی خطاب به شیوانا گفت: آهای پیر معرفت! من با خودم یکی از رعیت هایم را آورده ام و مقابل تو به او شلاق می زنم. به من نشان بده تو چگونه آن را تلافی می کنی.

شیوانا سر بلند کرد و نیم نگاهی به رعیت انداخت و سنگی از روی زمین برداشت و آن را در یک کفه ترازوی مقابل خود گذاشت. کفه ترازو پائین رفت و کفه دیگر بالا آمد. مرد ثروتمند شلاقی محکم بر پای رعیت وارد ساخت. فریاد رعیت شلاق خورده به آسمان رفت. هیچکس جرات اعتراض به فامیل امپراطور را نداشت و در نتیجه همه ساکت ماندند. مرد ثروتمند که سکوت جمع را دید لبخندی زد و گفت: پس قبول داری که همه درس های تو بیهوده و بی ارزش است!

هنوز سخنان مرد به پایان نرسیده بود که فریادی از بین همراهان مرد ثروتمند برخاست. پسر مرد ثروتمند همان لحظه به خاطر رم کردن اسبش به زمین سقوط کرده بود و پای راستش شکسته بود. مرد ثروتمند سراسیمه به سوی پسرش رفت و او را در آغوش گرفت و از همراهان خواست تا سریعاً به سراغ طبیب بروند.

در فاصله زمانی رسیدن طبیب، مرد ثروتمند به سوی شیوانا نیم نگاهی انداخت و با کمال حیرت دید که رعیت شلاق خورده لنگ لنگان خودش را به ترازوی شیوانا رساند و سنگی از روی زمین برداشت و در کفه دیگر ترازو انداخت. اکنون کفه پائین آمده، بالا رفت و کفه دیگر به سمت زمین آمد. می گویند آن مرد ثروتمند دیگر به مدرسه شیوانا قدم نگذاشت.

 

کفه ترازوی شما در ترازوی عدل الهی چگونه است؟!   

 

 

 

 

کلبه ای برای همه

 

روزی شیوانا در مدرسه درس اراده و نیت را می گفت. ناگهان یکی از شاگردان مدرسه که بسیار ذوق زده شده بود از جا برخاست و گفت: من می خواهم ده روز دیگر در کنار باغ مدرسه یک کلبه برای خودم بسازم. من تمام تلاش خودم را به خرج خواهم داد و اگر حرف شما درباره نیروی اراده درست باشد باید تا ده روز دیگر کلبه من آماده شود!

همان شب شاگرد ذوق زده کارش را شروع کرد. با زحمت فراوان زمین را تمیز و صاف کرد و روز بعد به تنهایی شروع به کندن پایه های کلبه نمود. هیچ یک از شاگردان و اعضای مدرسه به او کمک نمی کردند و او مجبور بود به تنهایی کار کند. روزها سپری می شد و کار او به کندی پیش می رفت. روزهای اول چند نفر از شاگردان به تماشای او می نشستند. اما کم کم همه چیز به حال عادی بازگشت و تقریباً هر کس سر کار خود رفت و آن شاگرد مجبور شد به تنهایی همه کارها را انجام دهد.

یک هفته که گذشت از شدت خستگی مریض شد و به بستر افتاد و روز دهم وقتی در سر کلاس ظاهر شد با افسردگی خطاب به شیوانا گفت: نمی دانم چرا با وجودی که تمام عزمم را جزم کردم ولی جواب نگرفتم!! اشکال کارم کجا بود!؟

شیوانا تبسمی کرد و خطاب به پسر آشپز مدرسه کرد و گفت: تو آرزویی بکن! 

پسر آشپز چشمانش را بست و گفت: اراده می کنم تا ده روز دیگر در گوشه باغ یک اتاق خلوت برای همه بسازم تا هر کس دلش گرفت و جای خلوت و امنی برای مراقبه و مطالعه نیاز داشت به آن جا برود! این اتاق می تواند برای مسافران و رهگذران آینده هم یک محل سکونت موقتی باشد!

همان روز پسر آشپز به سراغ کار نیمه تمام شاگرد قبلی رفت. اما این بار او تنها نبود و تمام اهالی مدرسه برای کمک به او بسیج شده بودند. حتی خود شیوانا هم به او کمک می کرد. کمتر از یک هفته بعد کلبه به زیباترین شکل خود آماده شد.

روز بعد شیوانا همه را دور خود جمع کرد و با اشاره به کلبه گفت: شاگرد اول موفق نشد خواسته اش را در زمان مقرر محقق سازد. چرا که نیت اولش ساختن کلبه ای برای خودش و به نفع خودش بود! اما نفر دوم به طور واضح و روشن اظهار داشت که این کلبه را به نفع بقیه می سازد و دیگران نیز از این کلبه نفع خواهند برد. هرگز فراموش نکنیم که در هنگام آرزو کردن سهم و منفعت دیگران را هم در نظر بگیریم. چون اگر دیگران نباشند خیلی از آرزوها جامه عمل نخواهد پوشید!

 

 

 

عجایب هفتگانه جهان

 

معلمی از دانش آموزان خواست تا عجایب هفتگانه جهان را فهرست وار بنویسند. دانش آموزان شروع به نوشتن کردند. معلم نوشته های آنها را جمع آوری کرد. با آن که همه جواب ها یکی نبودند اما بیشتر دانش آموزان به موارد زیر اشاره کرده بودند:

اهرام مصر، تاج محل، کانال پاناما، دیوار بزرگ چین و... در میان نوشته ها کاغذ سفیدی نیز به چشم می خورد. معلم پرسید: این کاغذ سفید مال چه کسی است؟ یکی از دانش آموزان دست خود را بالا برد. معلم پرسید: دخترم چرا چیزی ننوشتی؟

دخترک جواب داد: عجایب موجود در جهان خیلی زیاد هستند و من نمی توانم تصمیم بگیرم که کدام را بنویسم. معلم گفت: بسیار خوب، هر چه در ذهنت است به من بگو، شاید بتوانم کمکت کنم.

در این هنگام دخترک مکثی کرده و گفت: به نظر من عجایب هفتگانه جهان عبارتند از : لمس کردن، چشیدن، دیدن، شنیدن، احساس کردن، خندیدن و عشق ورزیدن.

پس از شنیدن سخنان دخترک، کلاس در سکوتی محض فرو رفت.

آری عجایب واقعی همین نعمتهایی هستند که ما آنها را ساده و معمولی می انگاریم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 22:51  توسط علی محتشم | 

نامه ای عجیب و غریب**

 

محبت شدیدی که سابقا ابراز میکردم


دروغ وبی اساس بود و در حقیقت نفرت به تو

روز به روز زیادتر میشود و هرچه بیشتر ترا میشناسم

پستی و وقاحت تو بیشتر در نظرم آشکار میگردد.

در قلب خود احساس میکنم که ناچارباید

از تو دور باشم و هیچگاه فکر نکرده بودم که

شریک زندگی تو باشم زیرا ملاقاتهاییکه اخیرا با تو کردم

طبیعت و زمانه روح پلیدت را آشکار ساخت و


بسیاری از اخلاق و صفات تو را به من شناساند و میدانم که
خشونت طبع و تند خوئی ترا بدبخت خواهد کرد.

اگر عروسی ما سر بگیرد مسلما همه عمر خود را با تو

به پریشانی و بد ختی خواهم گذراند و بدون تو عمر خود را

در نهایت شادکامی طی خواهم کرد در نظر داشته باش که روح من

هیچگاه بتو رام نخواهد شد و نفرت و کینه ام پیوسته

متوجه تواست این نکته را باید در نظر داشته باشی و بدانی که

از تو میخواهم آنچه را که گفته ام شوخی و مسخره نکنی و بدانی که

این نامه را از صمیم قلب مینویسم و چقدر تاسف میخورم اگر

باز هم در صدد دوستی با من باشی با نهایت نفرت از تو میخواهم


که از پاسخ دادن به این نامه خودداری کنی زیرا نامه های تو سراسر

مهمل و دروغ است و نمیتوان گفت که دارای

لطف و حرارت میباشد بطور قطع بدان که همیشه

دشمن تو هستم و از تو بشدت متفنر هستم و نمیتوانم فکر کنم که

دوست صمیمی و وفادار تو هستم

 دوست خوبم

 

اگر میخواهی بدانی که راز این نامه چه بوده است نامه را یک بار دیگر یک خط در میان بخون

 امیدوارم اوقات خوبی داشته باشی

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:32  توسط علی محتشم | 

بی تو ....

با تو بودن مرگ را زیبا کند

گلشن عشقت مرا شیدا کند

بی تو دنیا یک بغل دلواپسی است

چشمهایم ازدحام بی کسی است

بی تو دریا ، رنگ و رویی زرد داشت

دیدگانم اشکها از درد داشت

بی تو شعرم بوی حیرانی گرفت

قصه ها رنگ پریشانی گرفت

آخر آیا می شود تنها گذشت

از میان شعر رویاها گذشت ؟

دفتر عشقم پر از خط خوردگی است

حاصلم صحرایی از پژمردگی است

واژه هایم خیس خیس از اشکها

دستهام اما پلی سوی خدا

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 23:50  توسط علی محتشم | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
آنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من امده باشد رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان اوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم

پیوندهای روزانه




فیلتر





آرشیو پیوندهای روزانه
مطالب قبلی
مهر 1388
تیر 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
مرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
اردیبهشت 1384
آرشیو موضوعی
عکسهای خوانندگان وبازیگران هالیوود
ترانه های جدید ایرانی و عربی وخارجی
پیوندها
شركت مخابرات استان خوزستان
مقالات
البالو
کرک وفیلم ونرم افزار
بانک سامان
بلیت هواپیمایی هما
بلیت قطار رجا
ثبت احوال
گلچین سایتها
سایت دانشگاهها
سرچ مطلب بانک اطلاعات تلویزیون
گلچین سایت
موسیقی وعکس عربی
فرستادن فایل با حجم بالا
مقالات واخبار itو computer
فیلتر
فیلتر
شعر
چت فارسی
تلویزیونهای ماهوارهای جهان
انواع سایت نرم افزار موسیقی و.......
كتابخانه ديجيتالي
پلیس+10
فیلتر شکن
شعر
ترفندهای استفاده درست از یاهو مسنجر
وارد شدن به یاهو مسنجر بدون نرم افزار یاهومسنجر
پاک کردن یا حذف ایمیل یا ایدی از یاهو
فیلترشکن
جدیدترین موزیک وفیلترشکن
عکسهای جام جهانی 2006 دخترهای ناز
www.4ir.ir
عکس دخترهای فراری و ایرانی
http://satra.mihanblog.com
عکسهای بالای 18 جام جهانی
http://www.tabrizy.com/f/clip/girl.htm
http://www.iransong.com
http://www.bia2fun.com
http://www.clipha.com
بهنام عباسی
رهگیری موتورسیکلت
مقالات تاریخی
مقالات کامپیوتری
مقالات کامپیوتری
مقالات
اموزش وپرورش خوزستان
اپدیت مک کافی
پتروشیمی
سازمان بازنشستگی نیروهای مسلح
سازمان بازنشستگی کشوری
سازمان حج و عتبات
شرکت مخابرات و دفاتر پستی
ثبت نام ازدواج
مقالات
مقالات
صندوق ذخیره فرهنگیان
نتایج کانون قلمچی
کارت منزلت بازنشستگی
ثبت احوال اینترنتی
تشکیل الکترونیکی تعاونی
وزارت امور خارجه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
کافی نت نجوم

 
@@

*
*
*
*
*
*
*
@@
set as your home page