![]() |
![]() |
|
| اقتدار دل شکسته به اندوهي ست که سروده نمي شود. |
|
تو مثل یه اتفاقی که
می خواد یه روز بیفته
مثل یه شعرقشنگی که
هنوز هیچ کی نگفته
مثل قاب عکس زردی
که نشسته روی دیوار
مثل اشکایی که آروم
میچکن رو سیم گیتار
دست تو عاشق مثل
چیدن سیبای قرمز
مثل سینه ریزی که
روش می نویسم
بی تو هرگز
بی تو هرگز
هرگز
...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 7:6 توسط علی محتشم |
|
|
عشق گاهی خواهش برگ است در اندوه تاك عشق گاهی رویش برگ است در تن پوش خاك عشق گاهی ناودان گریه ی اشك بهار عشق گاهی طعنه بر سرو است در بالای دار عشق گاهی یك تلنگر بر زلال تنگ نور پیچ و تاب ماهی اندیشه در ژرفای تور عشق گاهی می رود آهسته تا عمق نگاه همنشین خلوت غمگین آه عشق گاهی شور رستن در گیاه عشق گاهی غرقه ی خورشید در افسون ماه عشق گاهی سوز هجران است در اندوه نی
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 7:2 توسط علی محتشم |
|
|
خیال نکن دیونه ام
وقتی میگم دوست دارم
وقتی میگم به خاطرت
پا روی دنیام میذارم
خیال نکن دیونه ام
وقتی برات گل میارم
وقتی که عکسای تورو
توی اتاقم میذارم
همیشه بهترین من
فقط میخوام ببینمت
هل میشم ازچشمای تو
وقتی میام به دیدنت
لحظه ی عاشق شدنه
بگو فقط مال منی
بگوتواین دلواپسی
ازم تو دل نمیکنی
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 6:57 توسط علی محتشم |
|
رفتی و خاطره های تو نشسته تو خیالم بی تو من اسیر دست آرزوهای محالم یاد من نبودی اما من به یاد تو شکستم غیر تو که دور از من دل به هیچ کسی نبستم هم ترانه یاد من باش بی بهانه یاد من باش وقت بیدازی مهتاب عاشقانه یاد من باش |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 6:51 توسط علی محتشم |
|
|
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده
بعد تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست
کوه غصه از دلم رفتنی نیست
حرف عشق تو رو من با کی بگم
همه حرفا که آخه گفتنی نیست
گفتنی نیست...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 6:47 توسط علی محتشم |
|
|
چرا
با رفتنت قلبم شکستی؟
برو
اما بدان بیهوده رفتی!
گمانم
یک نفر در بین ما بود.
که تو
با خاطری آسوده رفتی |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 6:45 توسط علی محتشم |
|
|
از ته جاده اومدم
پای پیاده اومدم
برای دزدیدن تو
ساده ساده اومدم
عاشقتو آواره کن
فقط بهم اشاره کن
غم دل دیونه ی
اسیرماروچاره کن
بیا تو شهر دل من
فقط خودم فقط خودت
بگو غریبه ها برن
فقط فقط خودم خودت
کسی سراغمون نیاد
هیچکی جدامون نکنه
یه سربه خواب من بزن
فقط تویی تو فکر من
بگو برام بگو برام
چه رنگیه عاشق شدن
به نامردمان مهر کردم بسی
نچیدم گل مردمی از خسی
بسا کس که از پا در افتاده بود
سراسر توان را زکف داده بود
نه نیروش در تن نه در مغز رای
دو دستش گرفتم که خیزد زپای
چو کم کم به نیروی من پا گرفت
مرا در گذرگاه تنها گرفت
به حیلتگری خنجر از پشت زد
به خونم زنامردی انگشت زد
گره زد به کارم سر انگشتشان
تبسم به لب تیغ در مشتشان
ندارم هراسی زنیروی مشت
مرا ناجوانمردی خلق کشت
محبت به نامرد کردم بسی
محبت نشاید به هر ناکسی
تهی دستی وبی کسی درد نیست
که دردی چو دیدار نامرد نیست
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 6:44 توسط علی محتشم |
|
|
زندگي بدون عشق مانند درخت بدون شكوفه و ميوه مي ماند . زندگي بدون عشق زندگي نيست .... زندگي چيست ؟ عشق ورزيدن!و........؟ زندگي ماجرايي است پر هيجان ما در زندگي خود نشانه ها يي مي بينيم حاكي از حضور خداوند در درون و بيرون ما . اگر چشم دل را باز كنيم مي توانيم اين نشانه ها را ببينيم و بخوانيم . دنياي ما سرشار از معناست . هر آنچه كه در درون و بيرون ما اتفاق مي افتد نامه اي است از عالم بالا كه بايد آن را باز كنيم و بخوانيم .ا ين نامه ها را خداوند براي همه ما مي فرستد او از زبان همه چيز و همه كس و همه حادثه ها با ما سخن مي گويد. عشق چيست ؟ عشق رايحه شناخت خويشتن خويش است . وقتي لبريز مي شوي از حقيقت خود- كه همان خداست – آن گاه سهيم مي شوي خود را با ديگران وقتي مي فهمي كه از هستي جدا نيستي . نگاه عاشق مي شوي . عشق ميوه تجربه وحدت عارفانه خود با همه چيز و همه كس است . عشق رابطه نيست بلكه برترين مرتبه وجود است . بعضي ها به غلط گمان مي كنند كه نقطه مقابل عشق نفرت است . نقطه مقابل عشق نفرت نيست بلكه ترس است . نفرت عشق وارونه است . وقتي خود را نمي شناسي از همه مي ترسي در عشق تمام پنجره هاي وجودت را به روي بي كران باز مي كني . اما وقتي مي ترسي همه ي پنجره هاي وجودت را مي بندي وبه آن ها قفل آهني بي اعتمادي مي زني . وقتي مي ترسي تنها مي شوي وقتي عشق مي ورزي محو مي شوي ديگر نيستي تا احساس تنهايي كني عشق مرزهاي تو را مي ريزد وتو را با آدم ها پرنده ها آب ها گياه و خورشيد و ماه و ستاره يگانه مي كند . عشق افتادن قطره به درياست قطره تويي و دريا خداست . ما چنان آفريده شده ايم كه فقط مي توانيم به عشق زنده باشيم . بدون عشق مردگي مي كنيم .نه زندگي . اگر نتوانيم عشق بورزيم از زندگي نيز محروم خواهيم شد . آنگاه آني نخواهيم بود كه مي توانيم باشيم . اگر عشق نورزيم جاري وجودمان به مرداب ملال مي ريزد . مي گنديم و مي پوسيم و مي ميريم . از مرگ نمي ترسيد ؟ اگر مرگ وجود مي داشت شايد از او مي ترسيدم بسياري از آدم هايي كه از مرگ مي ترسند خبر ندارند كه هم اكنون مرده اند . زيرا عشق نمي ورزند . عشق است كه زنده مي كند . عشق كيمياست . ضيافت پر شكوه زندگي هرگز به پايان نمي رسد .اين ضيافت هميشه برپاست . بازيگران زندگي مي آيند و مي روند اما نمايش زندگي به پايان نمي رسد عشق تداوم مي يايد خنده تداوم مي يايد زندگي تداوم مي يابد اگر به كيميايي عشق برسيم و ققنوس وار بر خاكستر مرگ خويش با ل و پر بزنيم بي ترديد حيات جاويدانه پيدا مي كنيم . پيش از آن كه مرگ به ما برسد ما بايد به عشق رسيده باشيم وقتي مرگ مي آيد بايد ما را عاشق و دست افشان و تراوند خوان مي بينند بايد مرگ را شگفت زده كنيم مرگ نبايد ما را بميراند. اگر بميريد دلتان بيشتر براي چه كسي تنگ مي شود؟ براي زمين . زمين ما كه در كاينات بزرگ تر از ذره اي غبار نيست . خوشبخت ترين سياره عالم است . بر روي اين ذره ي غبار حيات شكفته است زمين ما زنده است و نفس مي كشد.گ وش بده پرنده ها مي خوانند نگاه كن درخت ها غرق شكوفه و ميوه اند آدم ها را ببين عشق ها را خنده ها را گريه ها را . آيا صداي آواز محزون آن عاشق تنها را نمي شنوي ؟ دختركي در باد مي رقصد آيا او را نمي بيني ؟ خوشا به حال زمين كه زنده است ! خوشا به حال همه ي درخت ها !! خوشا به حال باران !! خوشا به حال خورشيد وماه و ستاره ها !!! خوشا به حال شب !! خوشا به حال روز !! خوشا به حال عشق !! خوشا به حال ما !!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم تیر 1388ساعت 11:44 توسط علی محتشم |
|
|
عروسی رفتن دخترها:
عروسی رفتن پسرها:
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 23:49 توسط علی محتشم |
|
|
تقدیم به همه کسانی که تولدشونه
چه لطیف است حس آغازی دوباره،
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 15:12 توسط علی محتشم |
|
|
نگاهم کرد پنداشتم دوستم دارد. نگاهم کرد در نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم. نگاهم کرد دل به او بستم. نگاهم کرد اما بعدها فهمیدم فقط نگاه میکرد
- وقتی از مادر متولد شدم..صدایی در گوشم طنین انداخت که بعد از این با تو خواهم بود. به او گفتم تو کیستی؟ گفت :غم! فکر کردم غم عروسکی خواهد بود که من بعدها با اون بازی خواهم کرد. ولی بعدها فهمیدم!! که من عروسکی هستم در دستان غم … |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 23:22 توسط علی محتشم |
|
|
بذار خيال کنم هنوز ترانه هامو ميشنوی هنوز هوامو داری و هنوز صدامو ميشنوی بذار خيال کنم هنوز يه لحظه از نيازتم اگه تموم قصه مون هنوز ترانه سازتم بذار خیال کنم هنوز پر از تب و تاب منی روزا به فکر ديدنم شبا پر از خواب منی بذار خيال کنم تو دلتنگی هات،غروب که ميشه ياد من می افتی توئی که قصه ی طلوع عشقـــــــو،گفتی و دوستت دارمو نگفتی بذار خيال کنم منم اون که دلت تنگه براش اونی که وقتی تنهايی پر ميشی از خاطره هاش اون که هنوز دوستش داری،اون که هنوز هم نفسه بذار خيال کنم منم،اونی که بودنش بسه دوباره فال حافظ و،دوباره توی فالمی بذار خيال کنم بذار،اگر چه بی خيالمی |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم دی 1387ساعت 20:25 توسط علی محتشم |
|
|
يك تاجر آمريكايى نزديك يك روستاى مكزيكى ايستاده بود كه يك قايق كوچك ماهيگيرى از بغلش رد شد كه توش چند تا ماهى بود! از مكزيكى پرسيد: چقدر طول كشيد كه اين چند تارو بگيرى؟ آمريكايى: پس چرا بيشتر صبر نكردى تا بيشتر ماهى گيرت بياد؟ آمريكايى: اما بقيه وقتت رو چيكار ميكنى؟ آمريكايى: من توي هاروارد درس خوندم و ميتونم كمكت كنم! تو بايد بيشتر ماهيگيرى بكنى! اونوقت ميتونى با پولش يك قايق بزرگتر بخرى! و با درآمد اون چند تا قايق ديگه هم بعدا اضافه ميكنى! اونوقت يك عالمه قايق براى ماهيگيرى دارى ! آمريكايى: بجاى اينكه ماهىهارو به واسطه بفروشى اونارو مستقيما به مشتریها ميدى و براى خودت كار و بار درست ميكنى... بعدش كارخونه راه ميندازى و به توليداتش نظارت ميكنى... اين دهكده كوچيك رو هم ترك ميكنى و ميرى مكزيكو سيتى! بعدش لوس آنجلس! و از اونجا هم نيويورك... اونجاس كه دست به كارهاى مهمتر هم ميزنى ... مكزيكى: اما آقا! اينكار چقدر طول ميكشه؟ مكزيكى: اما بعدش چى آقا؟ مكزيكى: ميليونها دلار؟؟؟ خب بعدش چى؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 23:16 توسط علی محتشم |
|
|
نامه ای از طرف خدا
امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم، امیدوار بودم که با من حرف بزنی، حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد، از من تشکر کنی، اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی، وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: "سلام"، اما تو خیلی مشغول بودی، یک بار مجبور شدی منتظر شوی و برای مدت یک ربع ساعت کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی، بعد دیدمت که از جا پریدی، خیال کردم می خواهی چیزی به من بگویی، اما تو به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی.
تمام روز با صبوری منتظرت بودم، با آن همه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی، متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی، شاید چون خجالت می کشیدی، سرت را به سوی من خم نکردی!!!
تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری، بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی، نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی را جلوی آن می گذرانی، در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری، باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی، شام خوردی و باز هم با من صحبتی نکردی!!!
موقع خواب، فکر می کنم خیلی خسته بودی، بعد از آن که به اعضای خوانواده ات شب به خیر گفتی، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی، نمی دانم که چرا به من شب به خیر نگفتی، اما اشکالی ندارد، آخر مگر صبح به من سلام کردی؟!
هنگامی که به خواب رفتی، صورتت را که خسته تکرار یکنواختی های روزمره بود، را عاشقانه لمس کردم، چقدر مشتاقم که به تو بگویم چطور می توانی زندگی زیباتر و مفیدتر را تجربه کنی...
احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام، من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را می کنی، حتی دلم می خواهد به تو یاد دهم که چطور با دیگران صبور باشی، من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم، منتظر یک سر تکان دادن، یک دعا، یک فکر یا گوشه ای از قلبت که به سوی من آید، خیلی سخت است که مکالمه ای یک طرفه داشته باشی، خوب، من باز هم سراسر پر از عشق منتظرت خواهم بود، به امید آنکه شاید فردا کمی هم به من وقت بدهی!
آیا وقت داری که این نامه را برای دیگر عزیزانم بفرستی؟ اگر نه، عیبی ندارد، من می فهمم و سعی می کنم راه دیگری بیابم، من هرگز دست نخواهم کشید...
دوستت دارم، روز خوبی داشته باشی...
دوست و دوستدارت: خدا |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 23:23 توسط علی محتشم |
|
|
24 ساعت از زندگی پسرا!!!؟؟؟
8 صبح: تو رخت خواب.....
9 صبح: یکم وول میخوره یه لنگه از پاشو از زیر پتو میده بیرون کفش های مارک دارش هنوز پاشه از پارتی دیشب اومده زحمت در آوردنشم نکشیده....
10 صبح: مامان در و باز میکنه میبینه پسرش خوابه (الهی مادر فدات شه بچه ام تا صبح خونه دوستش کارای پایان نامه اش رو میدیده گناه داره صداش نکنم یکم دیگه بخوابه!)
11 صبح : از جا میپره سمت دستشویی............ .(اگه نه که باز خوابه)
12 صبح یا ظهر: موبایلشو میبینه 99 تا میس کال 199 تا اس ام اس سرش گیج میره سونیا - رزا- سارا-بهناز -نازی-ژیلا- الناز- بیتا و.........اقدس و شوکت هم آخریاشن اوه باز زنگ میخوره؟ سایلنت بهترین راه حله! میشه یه ساعت دیگه هم خوابید!
1 ظهر: مامان اومد دم در باز خوابه؟ پسر گلم علی جان بیدار شو مادر لنگه ظهر پاشو ضعف می کنیا! خوشگلم مامانت قوربونه ابروهای شمشیریت بره ....علی جاااااان عللللللللللللی (پتو رو میکشه)....ا...مامان!! بزار بخوابم پاشو دیگه پرتش میکنه
2 ظهر:ماماااااااااااااان .....ناهار
3 ظهر:مامااااان جورابام کو؟
4عصر: مامااااااااااان ....سوییچ؟؟
5 عصر: اولین اتو...(مسافرکشی صلواتی پسرا بیشتر برا ثوابش این عمل انسان دوستانه رو انجام میدن)
6 عصر:به دستور مامان میره دنبال آبجی کوچیکه کلاس زبان البته این کار هم فقط از روی علاقه به خواهر انجام میده نه برای دید زنی چشم ها مثل چراغ پلیس میگرده که کسی از قلم نیوفته البته این کار هم برای نظارت وحس انسان دوستی انجام میده و فقط کافیه یک پسر 10 ساله بیاد بیرون از کلاس خواهر پشت کنکوریشو خفه میکنه که ..آره کلاس مختلطه تو هم این همه کلاس حتما باید بیای اینجا! حالا باشه خونه حسابتو میرسم به لیدا بگو بیاد برسونیمش دیر وقته زشته..(داداش آخه اون که خونه اش 2ساعت با ما فاصله است....امان از این خواهر ها که درد برادراشونو نمی فهمن نمی دونن برادر ضون بیچاره کمک و امداد...)
7 عصر: لیدا خانم شما تشنه تون نیست آبجی؟ تو چی؟ با یه آب زرشک چطورین؟ (زود خودش میخوره دوتا هم میاره میده به خواهرش و لیدا جون سریع راه میوفته یه ترمز شدید که لیدا جان نیازمند به دستمال کاغذی علی آقا هم که نقشه اش گرفت دستمال حاوی شماره موبایل رو تقدیم میکنه ....)با یه عالمه شرمندگی لیدا که خشکش زده ترجیح میده با مانتوش پاک کنه ...
8 غروب: دم خونه لیدا و لحظه فراق ....چه زود دیر می شود....!!!
9 شب: آقا این خانم برسونین به این آدرس با آژانس خواهرو پیچوند.....
10شب: یه مهمونی کوچیک طرفای کامرانیه حیلی خلوت فقط از دور شبیه تظاهرات میمونه...
2شب: مادر کجا بودی؟ دلم هزار راه رفت .... چقدر برای پاایان نامه ات زحمت میکشی دیگه جون نمونده برات بیا یه لقمه غذا بخور جون بگیری؟ نه مامان خسته ام با لباس تو رختخواب ولو میشه (مادر: الهی مادرت بمیره باز بی غذا خوابید خدا لعنت کنه هر چی دانشگاه بچه های مردم اسیرن برا یه درس هر شب تحقیق!!!) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 19:50 توسط علی محتشم |
|
|
جوک و SMS ها امروز
يك روزتركه ميخواسته با ماشين بادوست دخترش بره بيرون به دوست دخترش ميگه من ميام جلوت توبگو دربست.دوست دختره يادش ميره اشتباهي ميگه مستقيم بعد تركه ميگه مسيرم نميخوره دختره با دوست بسرش میره تو زیرزمین............ ......... ......... ......... .........تو کجا ?! غضنفر به زنش میگه تو کی به دنیا اومدی ؟ زنش میگه جمعه غضنفر میگه دروغ نگو جمعه که تعطیله خر بالدار تاحالا ديدي؟ صد درصد نه. پس خيال پرواز رو از سرت بيرون كن دلم از دوريت پاره پاره شد دوختمش حالا تنگ شده . چيكار كنم ؟ یک باب خانه در نیاوران به مساحت ۴۵۰ مترمفید، سونا استخر جکوزی و پکیج، با دید بسیار عالی… به خدا خوشبختی نمیاره، برگرد سر خونه زندگیت یه روز یه آقاهه میره تو مغازه و میگه: آقا کارتی دارین که روش نوشته باشه “تو تنها عشق من هستی” ؟ فروشنده هم میگه : بله آقاهه : لطفا 16 تا ازش بدین !! نفهم ... بی لیاقت ... احمق ... بی شعور ... به کسی میگن که قدر گلی مثل تو رو ندونه غضنفر پسرش رو میفرسته ژیمناستیک، بعد از یه مدتی میبینه پسرش روز به روز جای اینکه پیشرفت کنه هی داره پسرفت میکنه. یک روز میره سر جلسه تمرینشون ببینه چه خبره، میبینه از بچش به عنوان خرک استفاده میکنند! ازعشق تو به كوچه پس كوچه ها زدم، الان عشقو ولش كن من گم شدم! حالا بايد چي کار کنم؟ مردي چپول پيش دكتر ميره. ميگه :آقاي دكتر من همه چيز رو دو تا ميبينم . دكتر ميگه هر سه تا تون اينجوري ميبينيد. جوجوی من می شی؟ تا من پیشی بشم بخورمت؟ به یارو میگن سخت ترین کاری که تا به الان انجام دادی چیه....میگه نمک در نمکدان ریختن...می پرسن چرا؟...میگه چون سوراخ هاش خیلی کوچیک بود زندگي چيه ؟ زندگي عشقه، عشق چيه ؟ عشق بوسيدنه، بوسيدن چيه ؟ بيا اينجا بهت بگم!!! غضنفر کرکره مغازه رو ميده بالا ميگه بسم الله الرحمن الرحيم يهو ميبينه دزد اومده همه چيز رو برده کرکره رو ميده پائين و ميگه: صدق الله العلی العظيم دورت بگردم چيست ؟ دايره اي فرضي است كه تا اطلاع ثانوي از فرد مورد نظر حمايت مي كند به عضنفر میگن از قفل فرمونت راضی هستی میگه آره فقط سر پیچ اذیت می کنه! ببین دیگه به این خط نه زنگ بزن نه اس ام اس بده شوخی هم ندارم میخوام این خط رو بفروشم تا دلت رو بخرم اولين چيزي که بهش دل بستم تو بودي بيتو آروم و قرار نداشتم... گريه ميکردم... تو رو ميخواستم... ميدونستم تو نباشي نميخوابم ((دوست دارم پستونک)).... توي شهر ببم جان مراسم افتتاح بوده. بزرگ شهر دولا ميشه كه كلنگ اول رو بزنه، يه دفعه همه داد ميزنن: دسته گل محمدي، چه قمبلي به هم زدي به تركه ميگن يه جمله بساز که توش آب باشه . ميگه : لوله تركه زنگ ميزنه پيتزا فروشي ميگه 2 تا پيتزا ميخواستم . پيتزا فروشي ميگه بنامه؟ تركه ميگه : خدا تركه ميره جوراب فروشي به يارو ميگه يه جوراب ميخوام . فروشنده ميگه مردونه ؟ تركه دست ميده ميگه : مردونه از خدا ميخوام موانع رو از سر راهت برداره... . . . . . . آخه خر نميتونه مثله اسب از روي موانع بپره... عجب چرخ عجيبي : زن از سوسک ميترسه _ سوسک از موش ميترسه _ موش از گربه ميترسه _ گربه از سگ ميترسه _سگ از مرد ميترسه _ مرد از زن ميترسه بنده خدا شغلش قصاب بوده. وقتي ميره خواستگاري، ازش ميپرسن: چه كارهاي؟ بنده خدا جواب ميده: لوازم يدكي گوسفند ميفروشم!!!!! غضنفر میره تو جنگل داد میزه ما شیر میخوریم ببر میخوریم یه دفعه شیره میپره جلوی ترکه ترکه میگه ما بعضی مواقع گوه زیادی میخوریم به اشتياق اولين دانه برف، به تحمل آخرين برگ پاييز، به گرماي تن خورشيد و به زيبايي آسمان شب قسم مي خورم كه سر كاري يه روز دختر ميره پيشه باباش ميگه: بابا نقاشيم قشنگه؟ باباه ميگه: آره دخترم. حالا بگو چي كشيدي؟ دختره مي كه يه گاو با علف. باباه ميگه: پس كو علفا؟ دختره ميگه: گاوه همشو خورده! باباه باز مي پرسه: پس كو گاوه؟ دختره ميگه: گاوه علفاش تموم شد رفت! بنده خدا به پسرش شك ميكنه، بهش ميگه: ها كن ببينم، پسره ها ميكنه، بنده خدا ميزنه زير گوشش و ميگه: كره خر، دختربازي ميكني؟! امروز روز جهاني بلاياي طبيعي است روزت مبارك "بلا" بنده خدا داشته قرصش رو ميكرده توي باسنش! بهش ميگن: قرص رو بايد از بالا بخوري، اوني كه مال پايينه، شيافه! بنده خدا ميگه: ميدونم، ولي اينو بايد قبل از غذا ميخوردمش، يادم رفت! دوست دختر غضنفر بهش میگه: اگه توجه کنی میبینی که نگاهم باهات حرف میزنه.غضنفر میگه:اینقدر پلک نزن،صدات قطع و وصل میشه میدونی فرق من با برف چیه؟ برف میادو به زمین میشینه ولی من همین جوری به دل میشینم ! مگه نه !!! بازي روزگار را نميفهمم!من تو را دوست دارم.......تو ديگري را ..........و ديگري مرا........و همه ي ما تنهاييم نج حقيقت زندگي: 1-تو نمي توني همه دندوناتو با زبونت لمس کني 2-همه احمقا بعد از خوندن حقيقت اول اون رو امتحان مي کنن 3- حقيقت اول يه دروغه 4- الان تو لبخند زدي چون يه احمقي 5- به زودي اين افوو واسه يه احمق ديگه سند مي کني ...تو که هنوز نيشت بازه ديوونه ..؟؟ اگر كليد قلبي را نداري قفلش نكن اگر خداحافظي در راه است سلام نكن اگر دستي را گرفتي رهايش نكن دفتري که بسته شد ديگه بازش نکن قلبي که شکسته شد ديگه نآزش نکن خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند.حيف من زاده ي امروزم.خدايا،جهنمت فرداست.پس چرا امروز مي سوزم؟ پشت كنكوريه نذر ميكنه، اگه دانشگاه قبول بشه... ننشو با پاي برهنه بفرسته كربلا. جيك، جيك، جيك، جيك، جيك، جيك، يه «جيك» بهش اضافه كن و بفرست براي جوجه بعدي (ستاد سرشماري مكانيزه جوجههاي آخر پاييز) عاشق اون نيست كه براي عشقش تو سرما، آتش روشن كنه، عاشق اونه كه كتش رو بده به عشقش، خودش سرما بخوره، 6 تا پنيسيلين بزنه تا ديگه از اين مدفوعها نخوره بنده خدا پنجاه توماني تقلبي چاپ ميكنه، سه سوته ميگيرنش! ميپرسه: از كجا فهميدين اينا تقلبيه؟ بهش ميگن: آخه احمق، كنار در دانشگاه كه سمبوسه فروشي نيست! غضنفر ميخواسته خودكشي كنه يه تير به مغز خودش شليك ميكنه، نيم ساعت طول مي کشه تا بميره! از همه دنيا دانشمندها جمع ميشن كه ببينيد قضيه چي بوده، بعد از دوسال تحقيق ميفهمند كه گلوله تو اون نيم ساعت داشته دنبال مغز يارو ميگشته!!! شايد باورت نشه، اما تورو به اندازه ي دوتا چشمام دوست دارم... از طرف موش كور! اگر پسري کشته شود دختري ترشيده شود. گر پسران کشته شوند کل جهان ليته شود! گر بميرد دختري بر قبر او رويد گلي گر بميرند دختران دنيا گلستان مي شود! مي دوني LOVE مخفف چيه؟ L : لايق دوست داشتن بودن O: اميد به آينده اي روشن V: وفاداري در عشق E: انرژي هسته اي حق مسلم ماست همين الان از آسمون باهام تماس گرفتن گفتن که زيباترين و قشنگترين فرشتشونو گم کردن اما نترس عزيزم من لوت ندادم ببخشيد که مزاحمتون شدم ... من نمي خواستم اين خبر ناراحت کننده رو بدم اما سعي کن قوي باشي... نامرد ها بالاخره گيتار شماعي زاده رو بردن. يه بچه ميمون از مامانش مي پرسه : مامان چرا من اينقدر زشتم؟ مامانش ميگه: پسرم برو خدا رو شکر کن که به شکل اوني که اين sms رو ميخونه نشدي!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 22:20 توسط علی محتشم |
|
|
تفاوت بین مردان و زنان (طنز روز )
|
||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 22:0 توسط علی محتشم |
|
|
دو خط موازی نوشته خانم نرگس آبيار .
پسرکى در کلاس درس آنها را روى کاغذ کشید ، آن وقت دو خط موازىچشمشــان به هم افتاد و در همان یک نگاه قلبشـان تپیـد و مهر یکدیگر را در سینه جای دادند... خط اولى گفت : ما مى توانیم زندگی خوبی داشته باشیم و خط دومی از هیجان لــرزید. خط اولی ادامه داد : و خانه اى داشته باشیم در یک صفحه دنج کـاغذ ، من روزها کار میکنم. می توانم بروم خط کنار یک جاده دور افتاده و متروک شوم ، یا خط کنار یک نردبان ... خط دومی گفت: من هم می توانم خط کنار یک گلدان چهار گوش گل سرخ شوم ، یا خط یک نیمکت خالی در یک پارک کوچک و خـــلوت. خط اولی گفت: چه شغل شاعـــرانه اى و حتمأ زندگی خوشی خواهیــم داشـت...
در همین لحظه معلم فریاد زد: دو خط موازی هرگز به هم نمیرسند و بچه ها تکرار کردند: دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند.
دو خط موازی لـرزیدند ، به همدیگــر نگـاه کردند و خط دومی زد زیر گریـه . خط اولی گفت: نه این امکان ندارد ، حتمأ یک راهی پیدا میشود . خط دومی گفت: شنیدی که چه گفتند؟ هیچ راهی وجود ندارد. ما هیچ وقت به هم نمی رسیم و دوباره زد زیر گریه... خط اولی گفت: نباید نا امید شد، ما از این صفحه کاغذ خارج می شویم و دنیا را زیر پا می گذاریم ، بالاخره کسی پیدا میشود که مشکل ما را حل کند. خط دومی آرام گرفت و اندوهناک از صفحه کاغذ بیرون خزیدند ، از زیردر کلاس گذشتند و وارد حیاط شدند و از آن لحظه به بعد سفرهای دو خط موازی شروع شد... آنها از دشتها گذشتند ..... ، از صحراهای سوزان ..... ، از کوههای بلند ..... ، از دره های عمیق .......، از دریاها ....... ، از شهرهای شلوغ و سالها گذشت ... آنها دانشمندان زیادی را ملاقات کردند ، ریاضیدان به آنها گفت: این محال است!!! هیچ فرمولی شما را به هم نخواهد رساند، شما همه چیز را خراب میکنید! فیزیکدان گفت: بگذارید از همین الآن نا امیدتان کنم! اگر می شد قوانین طبیعت را نادیده گرفت، دیگر دانشی به نام فیزیک وجود نداشت...! پزشک گفت: از من کاری ساخته نیست، دردتان بی درمان است! شیمی دان گفت: شما دو عنصر غیر قابل ترکیب هستید و اگر قرار باشد با یکدیگر ترکیب شوید ، همه مواد خواص خود را از دست خواهند داد! ستاره شناس گفت: شما خودخواه ترین موجودات روی زمین هستید، رسیدن شما به هم مساوی است با نابودی جهان! دنیا به هم میریزد و سیـارات از مدار خارج می شوند !کرات با هم تصادف میکنند و نظام دنیا از هم می پاشد !چون شما یک قانون بزرگ را نقض کرده اید... فیلسوف گفت: متاسفم... جمع نقیضین محــال است !!! و بالآخره به کودکی رسیدند و کودک فقط سه جمله گفت: شما به هم میرسید ، اما نه در دنیاى واقعیات، آن را در دنیاى دیگری جستجو کنید... دو خط موازی او را هم ترک کردند و باز هم به سفرهایشان ادامه دادند، اما حالا یک چیز داشت در وجودشان شکل میگرفت: «آنها کم کم میل به هم رسیدن را از دست میدادند.» خط اولی گفت: این بی معنی است! خط دومی گفت:چی بی معنی است؟! خط اولی گفت:این که به هم برسیم!!! خط دومی گفت: من هم همینطور فکر میکــنم! و آنها به راهشان ادامه دادند... روزی به یک دشت رسیدند ، یک نقاش میان سبزه ها ایستاده بودو نقاشی میکرد... خط اولی گفت : بیـا وارد آن بوم نقاشی شویم و از این آوارگی نجات پیــدا کنیم ! خط دومی گفت: شاید ما هیچوقت نباید از آن صفحه کاغذ بیرون می آمدیم! خط اولی گفت : در آن بوم نقاشی حتمأ آرامش خواهیم یافت... و آن دو وارد دشت شـدند ، روی دست نقاش رفتند و بعد روی قلمش... نقاش فکری کرد و قلمش را حرکت داد و آنها ؛ دو ریل قطار شدند که از دشتی می گذشت و آنجا که خورشید سرخ آرام آرام پایین می رفت ، سر دو خط موازی عاشقانه به هم میرسید ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 13:30 توسط علی محتشم |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 12:42 توسط علی محتشم |
|
|
در تمام کشور ها براي اينکه عاشق و معشوق بتوانند احساسات خود را به يکديگر منتقل کنند از راههاي زيادي استفاده مي کنند با صحبت کردن ، نامه نوشتن ، نگاه کردن ..اما معمولترين روش استفاده از گل است .خود واژه ي گل سمبل عاشقي مي باشد .اما بد نيست با نشانه هاي تمام گل ها قدري آشنا بشويدتا اگر موقعي خواستيد احساس خود را به عاشق يا معشوق خود عرضه کنيد بدانيد تا چه گلي را هديه کنيد يا گلي را که هديه گرفته ايد چه معنا و مفهومي دارد ...
گل مريم: نشانه نجابت و پاکي معشوق است و اگر عاشقي آن را تقديم معشوق نمايد
اوست در آرزوي ديدار معشوق .
تعداد شاخه گل ها نشانه چيست؟
گل ها به دليل تنوع نامحدودشان در هر شرايطي معاني ويژه و خاصي داشته و تاثير جاودانه اي بر هديه شوندگان خود دارند. آگاهي از معاني رنگ گل ها، تعداد شاخه هاي گل در يک دسته و غيره مي تواند ما را در اهداي درست و افزايش تاثيرگذاري آنها ياري دهد. فراموش نکنيد که لازم نيست حتما منتظر موقعيت و اتفاق خاصي براي هديه گل به کساني که دوستشان داريد باشيد، در حقيقت گل هديه ايست که اگر به صورت غير منتظره تقديم شود ارزش بيشتري دارد.
رز ارغواني: اين رز به معني تمايل و اشتياق فرد به طرف مقابل است و رز نارنجي به معني «من فريفته و دلباخته تو هستم» مي باشد. رز معطر: بدين معني است که عشق در نگاه اول بوجود آمده است.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 15:11 توسط علی محتشم |
|
|
اگر گفتید فرق واحد پول ایران و انگلیس چیه؟
اگر گفتيد فرق گردش در تهران و پاريس چيه؟
اگر گفتيد فرق محل كار ايراني ها و امريكايي ها چيه؟
اگر گفتيد فرق يك نويسنده ايراني با يك نويسنده آلماني چيه؟
اگر گفتيد فرق يك تاجر ايراني با يك تاجر عرب چيه؟
اگر گفتيد فرق پليس راهنمايي و رانندگي ايران با جاهاي ديگه دنيا چيه؟
اگر گفتيد فرق يك آدم موفق در ايران با ساير نقاط جهان چيه؟
اگر گفتيد فرق يك زنداني در ايران با يك زنداني در اروپا و امريكا چيه؟
اگر گفتيد فرق سيستم اداري ايران با سيستم اداري كانادا چيه؟
اگر گفتيد تفاوت دشمن در ايران و جاهاي ديگر دنيا چيه؟
اگر گفتيد فرق يك ماشين در تهران با بلژيك چيه؟
اگر گفتيد فرق موسيقي در تهران با موسيقي در جاهاي ديگر دنيا چيه؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 22:20 توسط علی محتشم |
|
|
چه کس می داند که تو در پیله ی تنهایی خود تنهایی ؟چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی ؟پیله ات را بگشا ....تو به اندازه یک پروانه زیبایی ميبندي؟؟؟ وقتي ميخواي خدارو صدا کني چشمهات رو ميبندي؟؟؟ وقتي ميخواي کسي رو ببوسي چشمهات رو ميبندي؟؟؟؟ چون قشنگ ترين لحظات اين دنيا قابل ديدن نيستن پايين پرواز کند حاصل کوته نظريست گر نظر پاک کني کعبه و بتخانه يکيست اين نگاهم در پي درمان توست . . . شوم ، دنيا نگهدار . . . |
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم آبان 1387ساعت 13:41 توسط علی محتشم |
|
|
آيا ميدانستيد كه نور خورشید فقط تا عمق 400 متری آب دریا نفوذ می کند
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 10:38 توسط علی محتشم |
|
|
ترکه می ره مسابقه قرآن ، نوبت اون که می شه
براش سوره بنی اسرائیل می افته اونم از مسابقه انصراف می ده!!! میدونی تو مثل چی هستی ؟ مثل یک تصادف وحشتناک که کشته و مُرده زیاد داری ! ۹۰% منگل های دنیا SMS را با انگشت شصت راستشون می خوانند. نه! دیگه دیر شده! انگشتتو بر ندار! به تركه مي گن بچه كجائي ؟ ميگه : بچه تهرون . . . مي گن : كجاي تهرون . . . مي گه : كيلومتر 700 ، جاده تهران - اردبيل ازرائیل میره سراغ قزوینیه بهش میگه وصیت کردی؟ میگه آره زیره فرشه یک لحظه با تو بودن دنیای خاطرات است ، شطرنج سینه ی من دور از تو کیش و مات است. شنیدم خاطرخواهام دارن خودکشی می کنن . اس ام اس دادم ببینم در چه حالی ؟ ها ؟! گریه هامو تو ندیدی ... هر چی گفتم نشنیدی من کدوم عهدو شکستم ... که تو SMS نمی دی؟ اخبار اعلام کرده زیباترین کره خر زمین گم شده. بچه نشو! برگرد! خدا خیرت بده، شنیدم می ری بهزیستی برای اونایی که انگشت ندارن دست تو دماغشون می کنی! وصیت کردم بعد مرگم قلبمو اهدا کنن اما گفتن اجازه صاحبش لازمه. اجازه میدی ؟ ما ز یاران چشم یاری داشتیم هندوانه كاشتیم اما كدو برداشتیم ترکه صد هزارتا صلوات نذر می کنه میره ورزشگاه آزادی میگه جمیعاْ صلوات نفرین به اون کسایی که روی دلا پا میزارن ، تا که می بینن عاشقی ، میرن و تنهات میزارن . نفرین به آدمایی که تو سینه ها دل ندارن ، عاشق عشاق کُشین ، رحم و مروت ندارن !! یه ستاره ۵تا انتها داره. یه مربع ۴تا انتها داره. یه مثلث ۳تا. یه خط ۲تا. دلم میخواد دوستی من و تو مثل دایره باشه که هیچ انتهایی نداشته باشه! قابل توجه آقایان: با توجه به در نظر گرفتن قیمت جدید سكه دیه از مهریه ارزانتر است.. حالا تصمیم با شماست لوتی ترین اس ام اس سال: زنگ در خونتم هر کس تو رو بخواد باید منو بزنه اگه خرابي خرابتم اگه مستي شرابتم اگه هستي كنارتم اگه نيستي به يادتم. يه روز زمان جنگ موشكي زدند بغل حمام زنانه زنها لخت از حمام فرار كردن روز بعد جوانها شعار دادند:جنگ جنگ تا پيروزي - صدام بزن جا ديروزي. غضنفر با دوستش با لگد می زدن تو شکم همدیگه. يکي از اونجا رد مي شده مي گه شما دو تا دردتون نمي گيره ؟ غضنفر مي گه نه پوتين پامونه! به گربه چینی می گن اسمت چیه ؟ میگه: میونگ! آخر از عشق تو ساکن در کلیسا می شوم میکشم دست از مسلمانی مسیحا می شوم یا لباس عاشقی را از تنم بیرون کنید یا که من خاکستر کوی رفیقان می شوم در زندگی مشو مدیون احساس کسی تا نباشد رایگان عمرت گروگان کسی ميدوني دليل كسوف و خسوف چيه؟ ماه و خورشيد واسه ديدنت دعوا ميكنن آسمون به دریا گفت : این بالا خیلی خوبه ٬ همه جا رو میشه دید ٬ دریا گفت : این پایین از اون بالا هم بهتره ٬ چون فقط تو رو میشه دید ... تقدیم به آسمون قلبم ... کی دوست داره؟ هیچ کس کی برات میمیره؟ هیچ کس کی دیوونته؟ هیچ کس کی عاشقته؟ هیچ کس کی فدات میشه؟ هیچ کس . . . میدونی من کیم؟ همون هیچ کس ترکه ميره نماز جمعه هي شعار برعليه امريکا ميدن جو ميگيرتش ميره ميکروفن رو ميگيره ميگه : خواهرا بيزحمت هفته ديگه نياين ميخوايم فحش ناموس بديم زندگي رو از شيشه ي جلو نگاه كن ، نه از آيينه ي عقب . . . خواب ناز بودم شبي.... ديديم كسي در ميزند.... در را گشودم روي او ...ديدم غم است در مي زند... اي دوستان بي وفا...از غم بياموزيد وفا..غم با آن همه بيگانگي..... هر شب به من سر مي زند تو باراني من باران پرستم تودريايي من امواج تو هستم اگرروزي بپرسي باز گويم: تو من هستي و من نقش تو هستم ببخشید از فدراسیون تکواندو مزاحمتون میشم ، میشه جفت پا برم تو قلبتون ؟!! یکی در آرزوی دیدن توست ، یکی در حسرت بوسیدن توست ، ولی من ساده و بی ادعایم ، تمام هستی ام خندیدن توست . . چه کنم دست خودم نیست که یادت نکنم ... خواستی گل نشوی تا به تو عادت نکنم ... تابلوهاي بين راهي در 5 کيلومتري شهرها... قم : لطفاً با وضو وارد شويد!... قزوين: لطفاً با رکو وارد شويد!... رشت: از غيرت خود بکاهيد!... آبادن: پاريس 5 کيلومتر!... تبريز: پايان تمام محدوديتها عشق آلوچه نیست که بهش نمک بزنی، دختر همسایه نیست که بهش چشمک بزنی، غذا نیست که بهش ناخونک بزنی، رفیق نیست که بهش کلک بزنی عشق مقدسه , باید جلوش زانو بزنی !! صرف فعل نشستن به گویش ترکی: مو بنیشم تونم بنیشی اونم بنیشه ما که بنیشیم شمام که بنیشید دیه جا نی اونا بنیشن! تست کنکور هنر: اولين هنري که پس از ديدن چهره آرايش کرده دختران امروزي به ذهن شما متبادر ميشود چيست؟ الف: مينياتور. ب: صافکاري، بتونه کاري و نقاشي اتومبيل!!!! ج: آسفالت كوچه بغلي!!!! د: من به ناموس مردم نگاه نميکنم پیرزنه تو اوتوبوس هی می گفته نی نای نا نای نی نای نای، همه هم دست میزدن براش. بعد یهو دست می کنه تو کیفش دندوناشو در میاره میگه نیاوران نیگه دار! از غضنفر ميپرسن: شما كجاي تهران ميشينيد؟ ميگه: هرجا كه خسته شم!... یادت باشه توصحرای قلبم تو تنها شتری!!!! اگه يه روز بري سفر بري ز پيشم بي خبر............ ......... فقط سوغاتي يادت نره ترکه با خدا قهر می کنه، صبح که از خونش میاد بیرون میگه: به امید بعضی ها! توي زندگي بعضي چيز ها بزرگ ، بعضي چيز ها کوچک ، بعضي چيز ها ساده و بعضي چيز ها مهم هستند: بزرگ مثل عشق کوچک مثل غم ساده مثل من مهم مثل تو ... هزار تا رگ دارم و هزار تا رفيق اما تو شاهرگي و تک رفيق از ترکه میپرسن میگن نظرت درباره پیام بازرگانی چیه ؟ میگه خیلی جالبه تازه بینش فیلم هم نشون میدن بوسه ابتکاریست از طبیعت برای زمانی که احساس در کلام نمی گنجد مراحل ازدواج : آزمایشگاه آرایشگاه مالشگاه لایشگاه گایشگاه زایشگاه! قزوينى رو بايك گونى شورت ميگيرند ميگن اينهاچيه؟ ميگه كوله بارى ازخاطره از ماضي ها و مضارع ها خسته ام دلم براي يك حال ساده تو را ديدن تنگ است... یکی می پرسد اندوه تو از چیست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟ برایش صادقانه می نویسم: برای آنکه باید باشد و نیست... تنها بنائي که هر چه بيشتر بلرزه، محکمتر مي شه، دل آدمي است |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 10:36 توسط علی محتشم |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 9:30 توسط علی محتشم |
|
|
ازدواج ؟ چه وقتی ؟ با چه کسی ؟ چگونه؟
ازدواج - سن مناسب معیار مناسب ازدواج تنها راه مشروع و سالم تشکیل خانواده است . همه مکاتب و ادیان الهی به ویژه دین مبین اسلام ، ازدواج و تشکیل خانواده را توصیه نموده اند . ازدواج به زن و مرد آرامش می بخشد و آنان را از انحراف و رفتارهای جنسی پرخطر وغیراخلاقی باز میدارد .
در چه سنی باید ازدواج کرد ؟ برای ازدواج علاوه بر نیاز به رشد جسمی و جنسی ، رشد روانی و اجتماعی نیز مورد نیاز است . در اواخر دوره نوجوانی رشد جنسی تقریبا کامل می شود و فرد توانایی تولید مثل پیدا می کند . در اواخرسنین نوجوانی اغلب دختران به فکر ازدواج می افتند ، در حالیکه پسران در این سنین خواهان ازدواج نیستند . گرچه ازدواج تنها راه مشروع و سالم تأمین نیازهای جسمی و روانی نوجوانان است ، ولی برای یک ازدواج موفق ، آمادگی زیستی ، روانی ، مادی واجتماعی لازم است . به همین جهت ، متخصصان سن مناسب ازدواج را برای دختران ۱۸ تا ۲۴ سال و برای پسران ۲۴ تا ۲۸ سال توصیه می کنند . معمولا اختلاف سن ۲ تا ۶ سال بین دختر و پسر برای ازدواج توصیه می شود .
** در صورت داشتن ازدواج زودهنگام ، بهتر است داشتن فرزند تا پس از ۲۰ سالگی به تعویق بیفتد . برای این منظور لازم است که زوجین با روش های صحیح تنظیم خانواده آشنا باشند .
معیارهای یک ازدواج موفق چیست ؟ انتخاب همسر از مهمترین تصمیمات فرد در زندگی است ، زیرا می تواند آینده فرد را رقم بزند . تشکیل خانواده سالم ، متعادل و پایدار مانند هر امر مهم دیگری به تفکر منطقی و تلاش و کوشش نیازمند است . جوان می بایستی بر اساس معیارهای اصولی ، منطقی همسر آینده خود را شناسایی و انتخاب نماید و آنگاه به انجام پیوند زناشویی اقدام کند . بصورت کلی اصالت خانوادگی به عنوان اساسی ترین معیار انتخاب همسر شناخته می شود . ایمان ، اخلاق نیکو و روان سالم ، و تناسب زوجین در ویژگیهای ظاهری ، سنی ، تحصیلی ، فرهنگی ، تربیتی و اعتقادی از موارد اساسی در انتخاب همسر است .
** در زیر به چند عامل برای یک ازدواج موفق اشاره می شود :
سلامت جسمی و روانی : انسان سالم ، خانواده سالم ایجاد می کند . برخی از بیماریها ممکن است تهدیدی جدی برای سلامت انسان و همسر آینده او باشد . در این زمینه مراجعه به مراکز درمانی برای تشخیص و درمان زودرس و مشاوره قبل از ازدواج در مراکز مشاوره وزارت بهداشت توصیه می گردد .
منبع درآمد و شغل مناسب : برای یک ازدواج موفق و زندگی سعادتمند , مسأله شغل می بایستی جدی گرفته شود . با داشتن کار و شغل ، عشق و محبت زوجین در منزل رونق و تداوم می یابد . با وجودیکه داشتن شغل و درآمد لازمه خوشبختی خانواده است ، باید توجه داشت که امکانات مالی به تنهایی نمی تواند حل کننده همه مشکلات یک خانواده و متضمن خوشبختی باشد و اهمیت آن تنها بایستی در کنار سایر عوامل ارزیابی شود .
داشتن نیت و اراده برای تشکیل خانواده : هر یک از زوجین باید با دید باز و با رضایت خود اقدام به تشکیل خانواده نمایند . ازدواج نباید به عنوان راه حلی برای دوری از مشکلات خانوادگی جوان در خانواده در نظر گرفته شود ، بلکه ازدواج زمانی موفق خواهد بود که با هدف تشکیل خانواده و تعالی روحی زوجین درنظر گرفته شود . با وجودیکه والدین در راهنمایی جوانان در انتخاب همسر نقش تعیین کننده ای دارند ، این نقش باید به صورت مشاوره ای باشد و نباید بصورت تحمیلی و سلب اختیار جوان در تعیین شریک زندگی آینده اش باشد .
سن مناسب و اختلاف سنی مناسب برای ازدواج : همانگونه که گفته شد ، برای موفقیت در ازدواج ، رعایت سن مناسب ازدواج بسیار مهم است . متخصصان سن مناسب ازدواج را برای دختران ۱۸ تا ۲۴ سال و برای پسران ۲۴ تا ۲۸ سال توصیه می کنند . معمولا اختلاف سن ۲ تا ۶ سال بین دختر و پسر برای ازدواج توصیه می شود .
مسئولیت پذیری و پاسخگویی به نیازهای جسمی روحی و عاطفی همسر : زوجین باید متوجه باشند که با تشکیل خانواده ، نقشهای جدیدی برای آنان بوجود میآید که می بایستی در مقابل آن مسئولیت پذیر باشند . زن و مرد متأهل نسبت به یکدیگر متعهد هستند و میبایستی با تمام وجود سعی در ایفای وظایف نمایند . یکی از اساسی ترین پایه های موفقیت یک زندگی زناشویی ، شناخت دقیق نیازهای جسمی ، روحی و عاطفی همسر و تلاش مستمر و دائم در پاسخ به این نیازهاست . زوجین می بایستی در این جهت به یکدیگر کمک رسانند و مشوق و همکار یکدیگر باشند . همچنین لازم است تا از توقعات خارج از توانایی همسر اجتناب گردد . به عبارت دیگر زوجین باید تلاش کنند تا در کنار یکدیگر باشند و نه در مقابل هم . علاوه بر این ، هر یک از زوجین می بایستی مسئولیت تنظیم خانواده را بپذیرند و تعداد فرزندان و فاصله مناسب تولد آنان را رعایت نمایند .
یک عشق یک همسر: این اصل متضمن دوام و خوشبختی یک خانواده است . وفاداری به همسر، وفاداری به عشق را به ارمغان می آورد .
به همسر خود احترام بگذارید و گذشت داشته باشید : زوجین می بایستی در همه حال و در هر شرایطی به همسر خود احترام بگذارند . نزدیکی زوجین هیچگاه حق توهین و تحقیر یکدیگر را به آنان نمی دهد . با اولین توهین به همسر، اولین گام برای فروریختن بنای خانواده برداشته شده است و اصالت خانواده زیر سؤال می رود . هیچ خطایی از طرف همسر، شما را محق به توهین به او نمی کند . گذشت لازمه هر رابطه طولانی مدت است . انسان در طول زندگی مرتکب خطاهایی می گردد و گذشت و راهنمایی دوستانه همسر، زمینه پیشگیری از وقوع مجدد آن خطا را فراهم می کند ، احساس صمیمیت را تقویت می کند و زندگی را به کام زوجین شیرین میسازد .
معنویات : دینداری ، تقویت معنویات و توجه به دستورات مذهبی که به زیبایی در دین مبین اسلام و سایر ادیان الهی به آن پرداخته شده است ، همچون چراغی روشن در راه تعالی بشریت است . زوجین باید به تقویت معنویات در یکدیگر یاری رسانند و در این صورت است که عطر و طراوت ایمان ، فضای خانوادگیشان را صفا میبخشد .
زمان مناسب بچه دار شدن : توجه داشته باشید که از نظر جسمانی ، روانی ، اجتماعی و اقتصادی صلاح نیست که یک زوج بلافاصله پس از ازدواج بچه دار شوند و حداقل در 2 سال اول زندگی می بایستی از یک روش های پیشگیری از بارداری استفاده نمود. بهترین سن حاملگی برای زن بین ۲۰ تا ۳۰ سالگی است . حاملگی پیش یا پس از این سنین ، احتمال خطرات برای سلامتی جنین و مادر را میافزاید . همچنین فاصله کمتر از ۳ سال بین دو زایمان برای مادر و کودک ، هر دو، خطرناک است . امروزه به دلایل متعددی بیش از دو حاملگی توصیه نمی شود .
فواید جالب ازدواج کردن : محققان پس از سالها تلاش به نتایجی رسیده اند که سالها پیش خداوند خصوصا در قرآن به آن اشاره فرموده است . موفقیت در ازدواج تنها در تامین مادیات خلاصه نمیشود بلکه باید برای رسیدن به آن تلاش کنیم . تحقیقات گویای این مطلب هستند که تمام افراد خانواده در یک زندگی مشترک سالم سعادتمند و کامل از مزایای آن بهره مند خواهند شد . همه ما میدانیم که خداوند به مزایای زندگی مشترک آگاه است و به همین دلیل بوده که زنها و مردها را تشویق به ازدواج کرده و نتیجه این تحقیقات چیزی جز سخنان خداوند نیست .
مزایای ازدواج وتاثیرات آن بر کودکان و نوجوانان : تحقیقات نشان می دهد که کودکانی که درآغوش گرم خانواده بزرگ میشوند برتری بیشتری نسبت به سایرین دارند . از آن جمله میتوان موارد زیر اشاره کرد : - احتمال ورود آنها به مدارج بالاتر علمی بیشتر است . - از نظر آکادمیک بچه های موفق تری هستند . - از نظر جسمی سالم تر هستند . - از نظر عاطفی سالم تر هستند . - احتمال خودکشی در آنها کمتر است . - ناآرامی های کمتری را در مدرسه از خود نشان می دهند . - احتمال کمتری وجود دارد که قربانی سوء استفاده جنسی شوند . - کمتر از الکل و مواد مخدر استفاده می کنند . - کمتر مرتکب جنایت می شوند . - ارتباط بهتری با پدر و مادر خود دارند . - وقتی ازدواج کردند. احتمال طلاق کمتر است . - در ففر بزرگ نمی شوند .
مزایای ازدواج سالم برای خانمها : تحقیقات نشان میدهد که خانمهایی که در یک ازدواج سالم هستند , نسبت به خانمهایی که درازدواج ناموفق هستند مزایای بیشتری دارند از جمله : - از ارتباط خود راضی هستند . - از نظر احساسی سالم تر هستند . - از نظر مالی غنی تر هستند . - کمتر قربانی خشونت سو استفاده های جنسی و یا سایر جرم ها میشوند . - تلاش کمتری برای خودکشی انجام میدهند . - از الکل و مواد مخدر استفاده نمیکنند . - زیر خط فقر به سر نمیبرند . - با فرزندان خود ارتباط بهتری برقرار میکنند . - ازنظر جسمانی سالمتر هستند .
مزایای ازدواج سالم برای مردها : تحقیقات مزایای بسیار زیادی را در مورد مردانی که در یک ازدواج سالم هستند نسبت به سایر آقایان پیدا کرده است, به نمونه های زیر توجه کنید : - عمر طولانیتر , سلامت جسمانی بیشتر و كاملتر, تامین مالی واشتغال بلند مدت . - دستمزد بالاتر, ریسک کمتر در روی آوردن به مواد مخدر و مشروبات الکلی . - داشتن ارتباط بهتر با فرزندان . - احتمال کمتر ارتکاب جرم و جنایت , احتمال کمتر در خودکشی و .... .
مزایای ازدواج سالام برای اجتماع : زمانیکه در جامعه درصد افرادی که در یک ازدواج سالم هستند بیشتر شود مزایای بیشماری به همراه آنها با اجتماع وارد می شود : - داشتن شهروندان سالم از نظر فیزیکی . - دارا بودن شهروندان سالم از نظر احساسی . - بالا رفتن درصد افراد تحصیلکرده . - کاهش خشونت های خانوادگی . - کاهش آمار جرم و جنایت . - کاهش میان ارتکاب به جرم در نوجوانان و جوانان . - کاهش میزان مهاجرت . - افزایش ارزش دارایی های افراد . - کاهش نیاز به خدمت مشاوره خانوادگی |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 16:9 توسط علی محتشم |
|
|
قاصدک تو به حرفهای دلم گوش بکن : چقدر دلم میخواد پرواز کنم و نباشم نباشم پشت این زنجیر شب پشت این کابوس پر وحشت و درد من همش دارم میگم : که دلم میخواد اینجا نباشم برم اونجا که دیگه دست هیچ کس به دستام نرسه ..... حتی خدا اما کو گوش شنوا؟!!! غصه هام زیاد شده قصه هام بی رنگ و ریا آدما. آی........ آدما ............ ......... ... حالا که اینجوری شده موندنم زوری شده منم و یه دنیا و حرفهای نا گفته و راز منم و چشمای بارونی و پر راز و نیاز قاصدک تو داری گوش می کنی؟ می بری منو به دشت سر سبز امید؟ می بری؟! یه قولی به من بده.... اینکه تو تنهام نذاری آخه من توی این دنیای بی رنگ و کبود هیچ کس و به جز تو یکی ندارم اگه قول بدی منو تنها نذاری حالا که منم و تو و یه جاده ی سرد و صبور میریم اونجا که دیگه دست هیچ کس به دستامون نرسه حتی خدا....
چندی به پیچ و تاب ... پیچیده در سراب ... در انتظار دوست ... این فکر در حباب من تشنه ام رفیق ... تو آب در نقاب ... گاهی تو با منی ... ماهی درون آب گاهی ز من جدا ... عکسی بدون قاب ... با من چه می کنی؟ ... ای بی تو من خراب بی من چه می کنی ... من بی تو در سراب ... عمر است می رود ... اینگونه با شتاب خورشید نام توست ... بر خسته ات بتاب
سبوي شكسته باد مي آيد اما، زوزه نمي كشد تو به من گفتي: صبوري كن جان دل خسته من ومن بي گمان، ندانستم كه كجاي آن دلِ تنگ تو هستم! باد مي آيد وتو در گوش من زمزمه مي كني شاعرانه هايت را ومن بي گمان، باز هم نمي دانم كه تو غربت مرا مي داني! باد مي آيد ومن تو را در لحظه لحظه خود، حس مي كنم تو را در همه خستگي هايم مي بينم ومن اما باز بي گمان، نمي دانم كه ترانه ساز ترانه هاي ناب تو هستم! هستم؟؟؟؟؟؟؟؟ نمي دانم، شايد!!!!!!!!!!! كه اين هم دلخوشيي باشد براي من باد مي آيد وتو شوري عاشقانه در من بر مي انگيزي تو سر مي دهي صداي عشق را تو مي خواني براي من و بي تاب نگاهي از من مي شوي ومن بي گمان، باز نمي دانم كه اين شرري كه بر جان تو افتاده است ازمن است يا غير! باد مي آيد تو مرا به كوچه باغ هاي آشنايي مي بري گل ياسي از ديوار كاه گلي كوچه باغ برايم مي چيني وپيشكش من مي كني ومن بي گمان، نمي دانم كه اين رويا حقيقي است يا وهمي است
كه مرادر برگرفته است؟! باد مي آيد اما.........تو نيستي ديگر باد مي آيد چرا نيستي ديگر؟! باد مي آيد چرا نمي خواني برايم ديگر؟! باد مي آيد واين بار، باد براي من مي خواند زمزمه اي از تو در جان خفته من مي گويد: باد مي آمد ومن با هر وزش آن، براي تو ارمغاني مي آوردم وتو فقط بي گمان از آن مي گذشتي وباورت نبود باد مي آمد ومن برايت عاشقانه ها مي گفتم وتو باز هم بي گمان، از كنار آن مي گذشتي باد مي آمد وتو هنوز............باور مرا به باور خود نرساندي ديگر چه مي خواستي تا بداني همه آن چه كه برايت مي آوردم،از بهر تو بود؟! بي گمان هاي تو، مرا به ورطه رفتن ها كشاند ومن همچنان تشنه يك لحظه باورتو، بودم اينك، باد مي آيد اما ديگر نيست آن يقيني كه تو را از بي گمان ها برهاند و به باور برساند باد مي آيد او نيست، اما خلوت بي او مرا به باور رسانده است حالا باوري براي من است واو نيست ديگر بي گمان اين را مي دانم كه به يقين، او نيست باد مي آيد و............ .....
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 1:10 توسط علی محتشم |
|
|
|||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 22:51 توسط علی محتشم |
|
|
نامه ای عجیب و غریب** محبت شدیدی که سابقا ابراز میکردم باز هم در صدد دوستی با من باشی با نهایت نفرت از تو میخواهم
دوست خوبم
اگر میخواهی بدانی که راز این نامه چه بوده است نامه را یک بار دیگر یک خط در میان بخون امیدوارم اوقات خوبی داشته باشی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:32 توسط علی محتشم |
|
|
بی تو .... با تو بودن مرگ را زیبا کند گلشن عشقت مرا شیدا کند بی تو دنیا یک بغل دلواپسی است چشمهایم ازدحام بی کسی است بی تو دریا ، رنگ و رویی زرد داشت دیدگانم اشکها از درد داشت بی تو شعرم بوی حیرانی گرفت قصه ها رنگ پریشانی گرفت آخر آیا می شود تنها گذشت از میان شعر رویاها گذشت ؟ دفتر عشقم پر از خط خوردگی است حاصلم صحرایی از پژمردگی است واژه هایم خیس خیس از اشکها دستهام اما پلی سوی خدا |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 23:50 توسط علی محتشم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
آنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من امده باشد رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان اوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم
|
| پیوندهای روزانه |
|
فیلتر آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
عکسهای خوانندگان وبازیگران هالیوود ترانه های جدید ایرانی و عربی وخارجی |
|
RSS
|